سلام یاران تو این تاپیک من براتون مقاله ای رو از استاد حسن هاشمی میناباد اوردم که برامون معیارهای نقد و بررسی ترجمهی آثار داستانی رو بیان میکنه و توضیح میده.
سعی کردم براتون به نسبت خلاصه ترش کنم و هر قسمتش رو به زبان ساده تر و گیرا تر براتون توضیح بدم تا هم وقت کمتری ازتون بگیره و هم راحتتر متوجه بشین.
مترجمین میتونن به جای متن اصلی خلاصه های قرمز شده رو بخونن هر چند پیشنهاد میشه اگر وقت دارن حتما متن اصلی رو هم مد نظر بگیرن که بیان کامل تری از موضوعات داره.
منبع:اگر عزیزی علاقه داشت که نسخه کامل مقاله رو بخونه و بیشتر با استاد آشنا بشه من مقاله رو از سایت راسخون برداشتم میتونید اگر خواستید یه سری بزنید.
(اینجا استاد دارن میگن که انگیزههای انتخاب یک اثر برای ترجمه توسط مترجم میتونه مادی مثل حقوق و مزایای نشریات یا معنوی مثل نیاز های فرهنگی جامعه به اون کتابی باشه که میخوایم ترجمه کنیم.)
احساس درونی مترجم از عوامل اصلی گزینش اثر است. هماهنگی جهانبینی نویسنده و مترجم، همدلی و همزبانی آنها، یکسانی یا شباهت شخصیّت نویسنده و مترجم، احساس نزدیکی عقیدتی و عاطفی با نویسنده، دلبستگی مترجم به متن، خوشآیند بودن متن با طبع مترجم، پسند و لذتی که مترجم از ترجمهی اثر میبرد، احساس اقناعی که به مترجم دست میدهد، و سعی مترجم در یافتن همدل از طریق ترجمهی اثری خاصّ در این مورد دخیلاند. سیمین دانشور در این مورد چنین میگوید:
هر اثری را که ترجمه کردهام اوّل یک بار تمامش را خواندهام. اگر به دلم نشسته، اگر چیزی را در درونم به جوشش و حرکت واداشته، اگر جهانبینی فلسفی نویسنده با دید من از جهان هماهنگ بوده، به ترجمهی آن دست زدهام. طبعاً شخصیّت خود نویسنده هم مطرح است.
(اینجا میگن که باید خلق و خو و سلیقهی مترجم با نویسنده اثری که انتخاب میکنه یکی باشه تا از روند ترجمه لذت ببره و بتونه با اثر ارتباط بگیره تا ترجمهی بهتری داشته باشه. مثلا ما خودمون هم نمونشو داشتیم که مترجمی مانهوایی رو برای ترجمه انتخاب کرده بود که فضای بازیهای رایانهای رو داشت و چون مترجم اصلا به بازی های رایانهای علاقهای نداشت و سوابقی هم در این زمینه نداشت تو ترجمهی اثر به مشکل بر میخورد. پس حتما مطابق با سلیقه و روحیات خودتون اثری رو برای ترجمه انتخاب کنید.)
یکی از ادّعاهایی که دانسته یا نادانسته پشت ترجمه(ها)ی مکرر از اثر واحدی نهفته، این است که مترجم تصوّر میکند ترجمهی اوّل خوب و رسا نبوده و «حقّ زبان مادریاش در ترجمه ادا نشده» است. او در واقع برای رفع کاستیهای ترجمهی قبلی اقدام میکند. بیاطلاع بودن مترجمان از کار همدیگر، تأخیرهای طولانی در انتشار کتاب، سود بردن از شهرت و استقبالی که از ترجمهای شده است از عوامل دیگر ترجمههای مکررند که در اینجا به آنها نمیپردازیم.
گاهی مترجم به صورت سفارشی ترجمه میکند، یعنی از ناشران سفارش ترجمه دریافت میکند. در اینجا دیگر دست مترجم معمولاً باز نیست و دغدغههای انتخاب با ناظر و سفارشدهنده است.
(اینجام صرفا یکسری انگیزههای دیگه برای ترجمه رو معرفی کردن مثل ادعای اینکه ترجمههای قبلی اثر بدرد نمیخورده یا کار کردن برای یک نشریه و ترجمهی سفارشی.)
در نهایت، ممکن است گزینش کتاب برای ترجمه کاملاً تصادفی و فاقد هرگونه معیار و ضابطه باشد.
حالا استاد میان میگن که بعد از انتخاب اثر برای ترجمه و قبل شروع ترجمه یکسری سوالها باید مترجم از خودش بپرسه:
پس از انتخاب اثر، زمان بررسی اثر به قصد برنامهریزی آتی و شناخت مواردی که نیازمند سیاستگذاری و تعیین شیوهی کار و ترجمه است فرا میرسد. مواردی که در این مرحله میتوان بررسی و سپس در تعیین روش استفاده کرد عبارتاند از:
1- مخاطب اثر کیست؟
2- ویژگیهای سبکی اثر کداماند و چگونه باید آنها را انتقال داد؟
3- ویژگیهای بارز اثر چیست و چگونه باید آنها را انتقال داد؟
4- عنوان اثر در فارسی چه باشد؟
5- آیا مقدمهای در معرّفی نویسنده و آثارش و بهویژه اثر مورد ترجمه لازم است؟ حجم این مقدمه چقدر باید باشد؟
6- ترجمهناپذیرهای اثر کدامند و برای دادن معادل تقریبی آنها باید چه کار کرد؟
7- رسم خطّ ترجمه چگونه باشد؟ رسم خطّ از آنِ مترجم باشد یا ناشر؟
حال به توصیف تک تک این سوالات میپردازیم
از دیدگاه برخی از ترجمهشناسان مترجم پلی است نه بین متنها، بلکه بین انسانها یعنی بین نویسنده و خوانندهی فرضی. مترجمی که خود را پل بین متون میبیند محکوم به شکست است. متن موجود بیجان و بیروحی است که نه نیاز به پل دارد و نه از آن استفاده میکند. مترجم پلی است بین فرد و خوانندگانی که دقیقاً تعریف شدهاند یا از قبل تعیین شدهاند یا مخاطبانی که دقیقاً شناخته نیستند. بلکه باید تصوّری کلّی از آنها در ذهن داشت.
(اینجا میگن که موقع ترجمه مخاطب خودتون رو بشناسید و با توجه به سطح فکری و دانش مخاطبیتون ترجمه کنید نه که صرفا فقط متن رو بازگردانی کنید که میشه همون پل بین متون بودن بلکن شما باید منظور اصلی نویسنده رو به زبان خود خواننده بهش منتقل کنید.)
در اینجا چند سؤال مطرح میشود. آیا اصولاً میتوان این تأثیر را به صورتی مشابه انتقال داد؟ چگونه میتوان آن را آزماش کرد؟ آیا میتوان این واکنش مساوی را اندازهگیری کرد؟ چگونه میتوان دریافت که چنین واکنشی انگیخته شده؟
(خلاصهاش اینکه: اگر خوانندگان متن مقصد(فارسی) همان واکنشی را به متن نشان دهند که خوانندگان متن مبدأ (انگلیسی و ...) به متن اصلی نشان می دهند، آنگاه می توان نتیجه گرفت که مترجم از معادل های «پویا» و صحیح استفاده کرده و ترجمه او پذیرفتنی است.)
حال میایم یکسری مباحت کلان یا کلی رو که باید در ترجمه اثر بهش توجه بشه و جواب سوالات دوم و سوم هست رو میاریم.
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمهها آنهایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و عجز و التماس توی قالب تألیف کلام خارجی چپانده.
از سوی دیگر، عدّهای آفرینش مجدّد را کار مترجم نمیدانند. نقش مترجم انتقال آفریدهی نویسنده است با همان شکل و شمایل اصل آن، امّا در لباس زبان مقصد. اگر مترجم خود به آفرینش دست زند، دیگر مترجم نیست و نویسنده است. شاید بتوان گفت منظور گروه اوّل از بازآفرینی خلاقیّت و تلاشهایی باشد که در جهت انتقال دقیق و برابر عناصر صوری و معنایی اثر به زبان مادریاش انجام میدهد.
(آقا در کل داره میگه شما میتونی به عنوان مترجم خلاقیت به خرج بدی و تو متن اثر دست ببری و تغییراتی ایجاد کنی که باعث انتقال بهتر موضوع بشه و حتی ترجمه ات بهتر از نسخه اصلی بشه مثل آهنگ من همونم که یه روز تو کارتون گاو مزرعه که کلا با نسخه اصلیش فرق داره و عوض شده اما خلاقیتش باعث جذابیت بیشترش نسبت به زبان اصلی شده هرچند که عده ای هم معتقدن که وقتی ایناکرو کنی دیگه واسه خودت به پا نویسنده ای و این وظیفهی مترجم نیست)
متأسفانه یکی دیگر از مشکلات بزرگ مترجمان و منتقدان ما بیتوجهی به سبک است. بسیاری از مترجمان ما هنوز سبکهای سادهی فارسی را نمیشناسند، چه برسد به سبکهای پیچیده و رمزگون مثلاً فلان برندهی جایزهی نوبل ادبیات. ما اکنون در مواردی نهچندان اندک به جای سبک نویسندهی اصلی، «سبک مترجم» داریم که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ادبیات جهان را به سبک شخص شخیص خود ترجمه میکند، «چنانکه در مواردی بسیار دیدهایم، نویسندگانی مانند ارنست همینگوی و مثلاً جان گالزورثی با همهی تفاوتی که در شیوهی پرداخت و نحوهی ارائهی کلامشان هست یا یک «ریخت و قیافه» که درخور هیچکدام نیست و به کسوتی که بر تن هر دو زار میزند عرضه» میشوند. لهجهی فردی مترجم هم، که به آن اشاره خواهیم کرد. مزید بر علّت است.
(سبک یعنی مدل و شیوهی بیان و لحن نوشتن نویسنده که شما باید اون رو بفهمید و توی ترجمهی اثر علاوه بر اینکه باید معنی رو درست انتقال بدید سبک روهم باید به همون سبک نویسنده اصلی بنویسید. همون احساسات و عواطف و طرز نوشتن نویسنده رو رعایت کنید)
(میگه مثل ربات ترجمه نکنید که هرکس خوند بفهمه این ترجمس یه جوری بنویسید تو زبان فارسی طبیعی و زیبا به نظر بیاد)
- طول جملهها در متن
- تعداد بندهای وابسته در یک جملهی مرکّب
- پیچیدگی دستوری که برای بیان مفهوم بهکار گرفته شده است
- استفاده از فعل مجهول
- جملههای معترضهی زیاد
- جملههای منفی یا شبهمنفی
- حذف به قرینه یا بیقرینه در متن
- زیاد بودن بار اطلاعاتی هر جمله
- تعداد اسم مصدرهایی که در یک جمله به کار رفته است...
فرایندهایی را که برای ارزیابی خوانشپذیری بهکار میروند فرمولهای خوانشپذیری میخوانند. یکی از این فرایندها تراکم واژگان است که در آن نسبت بین واژههای مختلف به تعداد کل واژههایی که مثلاً در یک پاراگراف به کار رفته سنجیده میشود تا آسان یا سخت بودن و خوانشپذیری آن اندازهگیری شود. فرمول تراکم واژگان چنین است:
واژگان تراکم= (مختلف واژههای تعداد)/(واژهها کل تعداد)
خوانشپذیری در ترجمه اهمیت مضاعفی پیدا میکند و مترجم سعی میکند ترجمهی خود را به گونهای ارائه دهد که راحت و روان خوانده شود و درک آن مستلزم بازگشتهای مکرر به عقب نباشد. البته نمیتوان کاملاً از کاربرد ساختارهای اشکالبرانگیز در آسان خوانده شدن متن دوری جست، امّا باید دانست که ساختارهایی هستند که بر سر راه خواننده مانع و دستانداز ایجاد میکنند و مترجم پس از پایان کار در بازبینی نهایی باید آنها را تصحیح و جرح و تعدیل کند. خود مترجم معمولاً متوجه وجود چنین گرههایی نمیشود و مواردی این چنین است که وجود ویراستار یا فرد ثالثی را برای ارزیابی کیفیت ترجمه و تصحیح اشکالات آن توجیه میکند
برخی از این آرایههای زبانی ترجمهپذیرند و برخی ترجمهناپذیر. منتقد میخواهد بداند و به مخاطبش اطلاع دهد که آیا مترجم بهطور کلّی در انتقال این آرایهها موفق بوده، با موارد مشکل دست و پنجه نرم کرده یا به سادگی از آنها گذشته، تلاشی برای دادن ترجمهای مناسب برای آرایههای سخت کرده، و آیا اصولاً به زیبایی اثر توجهی داشته یا نه. ناتوانی مترجم یا زبان مقصد در برابری با یکی دو صنعت بدیعی زبان مبدأ اهمیت چندانی ندارد، بلکه آنچه مهم و شایان نقد و بررسی است این است که آیا زیبایی زبانی ترجمه در کلیّت آن میتواند با زیبایی زبانی متن اصلی پهلو به پهلو زند یا نه.
(در کنار درستی متن ترجمه شده باید به گیرایی و جذبه متن هم توجه بشه.)
1.سادهسازی زبان، 2.کاستن از طول جملههای سنگین که نویسنده قصد و نیّتی خاصّ در این کار داشته است، 3.استفاده از واژگان سادهتر در مقابل واژگان ثقیل متن اصلی، و هرگونه آسانسازی دیگر عدول مترجم است از سبک و شیوهی نگارش و قصد نویسنده.
(با این سه روشی که در آخر گفته میشه متن ترجمه رو ساده سازی کرد ولی همیشه هم منتقدین نمی تونن به پیچیده بودن متن ترجمه شده ایراد بگیرن چون گاهی متن اصلی و هدف نویسنده اصلی پیچیدگیست.)
عناصر زبانی و بهویژه عناصر فرهنگی به متن حال و هوایی متفاوت میبخشند و به آن صبغهی محلّی و بومی میدهند. نویسنده با توصیف یا اشاره به صحنه و موقعیّت زمانی و مکانی، آداب و رسوم، لباسها، و افکار و اندیشههای مختصّ یک منطقهی ویژه به اثر خود رنگ و بوی محلّی میبخشد. زدودن صبغهی محلّی سبک اثر اصلی را مخدوش میکند و با معیار انتقال ویژگیهای سبکی در ترجمه منافات دارد. گرچه مرگ یزدگرد اثر بهرام بیضایی نمایشنامه است و داستان نیست مجبوریم مثال را از این اثر بزنیم. در مقالهای در بخش نقد کتاب این مجموعه با دادن نمونههایی چنین استدلال کردهایم که مترجم این اثر به انگلیسی «دانسته یا ندانسته و به ناگزیر یا خودخواسته، عناصر خاصّ فرهنگ ایران باستان را از متن زدوده یا آنها را تغییر داده... روش ترجمهی منوچهر انور این اثر را تا حدود زیادی به نمایشنامهای که میتواند مکان وقوع آن ایران هم نباشد تبدیل کرده.» چشمان تیزبین و باریکبین منتقد طبعاً ویژگیهای بارز اثر را که خود را به راحتی نشان میدهند شکار میکند. منتقد در این موارد به آسانی میتواند مچ مترجم را بگیرد یا در صورت موفقیّت در انتقال ویژگیهای بارز، راهی جز ستایش تلاش و همّت و پویایی مترجم نداشته باشد.
(توصیفاتی مثل مسائل فرهنگی اعم از لباسها و مناطق و افکار مردم که به متن حال و هوا و جو خاصی میده رو نباید دستکاری کرد و این ویژگی ها و فضا باید در ترجمه حفظ بشه)
سعی کردم براتون به نسبت خلاصه ترش کنم و هر قسمتش رو به زبان ساده تر و گیرا تر براتون توضیح بدم تا هم وقت کمتری ازتون بگیره و هم راحتتر متوجه بشین.
مترجمین میتونن به جای متن اصلی خلاصه های قرمز شده رو بخونن هر چند پیشنهاد میشه اگر وقت دارن حتما متن اصلی رو هم مد نظر بگیرن که بیان کامل تری از موضوعات داره.
منبع:اگر عزیزی علاقه داشت که نسخه کامل مقاله رو بخونه و بیشتر با استاد آشنا بشه من مقاله رو از سایت راسخون برداشتم میتونید اگر خواستید یه سری بزنید.
۱ حسن انتخاب اثر
حسن انتخاب اثر یکی از ملاکهای موفقیت ترجمه است. عواملی که به گزینش اثر میانجامد فراوان و متنوّعاند و از دلایلِ صرف معنوی تا انگیزههای مطلق مادّی متفاوتاند. نیاز فرهنگی جامعه و تلاش برای برآوردن این نیاز، برآوردن انتظار جامعهی علمی، پر کردن خلأ موجود، تقویت فرهنگ جامعه و رشد فکری مردم، و تلاش برای تبلیغ خطّ فکری و اندیشههای خاصّ از عوامل معنوی گزینش کتابی برای ترجمه بهشمار میروند. مناسبت با اوضاع و احوال روز و پرتو افکندن بر تحوّلات جاری نیز ازجمله شاخصهای مهم دخیل در این امر است.(اینجا استاد دارن میگن که انگیزههای انتخاب یک اثر برای ترجمه توسط مترجم میتونه مادی مثل حقوق و مزایای نشریات یا معنوی مثل نیاز های فرهنگی جامعه به اون کتابی باشه که میخوایم ترجمه کنیم.)
احساس درونی مترجم از عوامل اصلی گزینش اثر است. هماهنگی جهانبینی نویسنده و مترجم، همدلی و همزبانی آنها، یکسانی یا شباهت شخصیّت نویسنده و مترجم، احساس نزدیکی عقیدتی و عاطفی با نویسنده، دلبستگی مترجم به متن، خوشآیند بودن متن با طبع مترجم، پسند و لذتی که مترجم از ترجمهی اثر میبرد، احساس اقناعی که به مترجم دست میدهد، و سعی مترجم در یافتن همدل از طریق ترجمهی اثری خاصّ در این مورد دخیلاند. سیمین دانشور در این مورد چنین میگوید:
هر اثری را که ترجمه کردهام اوّل یک بار تمامش را خواندهام. اگر به دلم نشسته، اگر چیزی را در درونم به جوشش و حرکت واداشته، اگر جهانبینی فلسفی نویسنده با دید من از جهان هماهنگ بوده، به ترجمهی آن دست زدهام. طبعاً شخصیّت خود نویسنده هم مطرح است.
(اینجا میگن که باید خلق و خو و سلیقهی مترجم با نویسنده اثری که انتخاب میکنه یکی باشه تا از روند ترجمه لذت ببره و بتونه با اثر ارتباط بگیره تا ترجمهی بهتری داشته باشه. مثلا ما خودمون هم نمونشو داشتیم که مترجمی مانهوایی رو برای ترجمه انتخاب کرده بود که فضای بازیهای رایانهای رو داشت و چون مترجم اصلا به بازی های رایانهای علاقهای نداشت و سوابقی هم در این زمینه نداشت تو ترجمهی اثر به مشکل بر میخورد. پس حتما مطابق با سلیقه و روحیات خودتون اثری رو برای ترجمه انتخاب کنید.)
یکی از ادّعاهایی که دانسته یا نادانسته پشت ترجمه(ها)ی مکرر از اثر واحدی نهفته، این است که مترجم تصوّر میکند ترجمهی اوّل خوب و رسا نبوده و «حقّ زبان مادریاش در ترجمه ادا نشده» است. او در واقع برای رفع کاستیهای ترجمهی قبلی اقدام میکند. بیاطلاع بودن مترجمان از کار همدیگر، تأخیرهای طولانی در انتشار کتاب، سود بردن از شهرت و استقبالی که از ترجمهای شده است از عوامل دیگر ترجمههای مکررند که در اینجا به آنها نمیپردازیم.
گاهی مترجم به صورت سفارشی ترجمه میکند، یعنی از ناشران سفارش ترجمه دریافت میکند. در اینجا دیگر دست مترجم معمولاً باز نیست و دغدغههای انتخاب با ناظر و سفارشدهنده است.
(اینجام صرفا یکسری انگیزههای دیگه برای ترجمه رو معرفی کردن مثل ادعای اینکه ترجمههای قبلی اثر بدرد نمیخورده یا کار کردن برای یک نشریه و ترجمهی سفارشی.)
در نهایت، ممکن است گزینش کتاب برای ترجمه کاملاً تصادفی و فاقد هرگونه معیار و ضابطه باشد.
حالا استاد میان میگن که بعد از انتخاب اثر برای ترجمه و قبل شروع ترجمه یکسری سوالها باید مترجم از خودش بپرسه:
پس از انتخاب اثر، زمان بررسی اثر به قصد برنامهریزی آتی و شناخت مواردی که نیازمند سیاستگذاری و تعیین شیوهی کار و ترجمه است فرا میرسد. مواردی که در این مرحله میتوان بررسی و سپس در تعیین روش استفاده کرد عبارتاند از:
1- مخاطب اثر کیست؟
2- ویژگیهای سبکی اثر کداماند و چگونه باید آنها را انتقال داد؟
3- ویژگیهای بارز اثر چیست و چگونه باید آنها را انتقال داد؟
4- عنوان اثر در فارسی چه باشد؟
5- آیا مقدمهای در معرّفی نویسنده و آثارش و بهویژه اثر مورد ترجمه لازم است؟ حجم این مقدمه چقدر باید باشد؟
6- ترجمهناپذیرهای اثر کدامند و برای دادن معادل تقریبی آنها باید چه کار کرد؟
7- رسم خطّ ترجمه چگونه باشد؟ رسم خطّ از آنِ مترجم باشد یا ناشر؟
حال به توصیف تک تک این سوالات میپردازیم
1. مخاطب
هر کتابی برای مخاطب ویژهای نوشته میشود. زبان و بیان، سبک، شیوهی پرداخت اثر و بهطور کلّی تمام اجزای کتاب با دانش و سطح آگاهی، نیاز وعلاقه، و اقتضای حال مخاطب تناسب دارد. مترجم نیز نباید هیچگاه مخاطب خود را فراموش کند، باید به او وفادار بماند، و با توجّه به تواناییها و قابلیتها و سطح دانش و تجربهی او ترجمه کند. متأسفانه مترجمان بیشتر به علایق و سلیقههای خود توجّه دارند و از مخاطبان غافل میشوند، و حتّی منتقدان نیز به این مهم کمتر توجّه دارند. مبحث «ترجمهی مخاطبمدار» اکنون در مطالعات نظری جایگاه رفیعی دارد.از دیدگاه برخی از ترجمهشناسان مترجم پلی است نه بین متنها، بلکه بین انسانها یعنی بین نویسنده و خوانندهی فرضی. مترجمی که خود را پل بین متون میبیند محکوم به شکست است. متن موجود بیجان و بیروحی است که نه نیاز به پل دارد و نه از آن استفاده میکند. مترجم پلی است بین فرد و خوانندگانی که دقیقاً تعریف شدهاند یا از قبل تعیین شدهاند یا مخاطبانی که دقیقاً شناخته نیستند. بلکه باید تصوّری کلّی از آنها در ذهن داشت.
(اینجا میگن که موقع ترجمه مخاطب خودتون رو بشناسید و با توجه به سطح فکری و دانش مخاطبیتون ترجمه کنید نه که صرفا فقط متن رو بازگردانی کنید که میشه همون پل بین متون بودن بلکن شما باید منظور اصلی نویسنده رو به زبان خود خواننده بهش منتقل کنید.)
تأثیر مشابه بر مخاطب
تردیدی نیست که ترجمه باید واکنشها و پاسخهای معادلی را در زبان مقصد برانگیزد. مترجم خوب باید بتواند متن را به صورتی ترجمه کند که اگر خود نویسنده همزمان با مترجم بود، آن متن را به همان صورت مینوشت. خواننده باید ترجمه را به همان شیوهای که مراد نویسنده بوده است دریابد. مترجم باید خود را به تأثیر مشابهی که ترجمه بر خوانندهی زبان مقصد میگذارد محدود کند.در اینجا چند سؤال مطرح میشود. آیا اصولاً میتوان این تأثیر را به صورتی مشابه انتقال داد؟ چگونه میتوان آن را آزماش کرد؟ آیا میتوان این واکنش مساوی را اندازهگیری کرد؟ چگونه میتوان دریافت که چنین واکنشی انگیخته شده؟
(خلاصهاش اینکه: اگر خوانندگان متن مقصد(فارسی) همان واکنشی را به متن نشان دهند که خوانندگان متن مبدأ (انگلیسی و ...) به متن اصلی نشان می دهند، آنگاه می توان نتیجه گرفت که مترجم از معادل های «پویا» و صحیح استفاده کرده و ترجمه او پذیرفتنی است.)
حال میایم یکسری مباحت کلان یا کلی رو که باید در ترجمه اثر بهش توجه بشه و جواب سوالات دوم و سوم هست رو میاریم.
2. بازآفرینی
عدّهای اعتقاد دارند که مترجم خوب باید اثر مورد ترجمه را در زبان مادری خود از نو بیافریند. آنان «دستکاریها» و جرح و تعدیلها و افزودههای مترجم به متن اصلی برای تسهیل آفرینش الهی را روا میدانند. مجموعهی فرایندهایی که مترجم در این راه انجام میدهد به ترجمه فاخرتر از اصل میانجامد که شرح آن خواهد آمد. مثال: کار میرزاحبیب اصفهانی در ترجمهی حاجی بابای اصفهانی و کار ادوارد فیتز جرالد و ترجمهی رباعیّات خیّام در این مقوله میگنجد. هر دوی آنها خود را به متن اصلی چندان مقیّد نکردهاند نجف دریابندری معتقد است:مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمهها آنهایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و عجز و التماس توی قالب تألیف کلام خارجی چپانده.
از سوی دیگر، عدّهای آفرینش مجدّد را کار مترجم نمیدانند. نقش مترجم انتقال آفریدهی نویسنده است با همان شکل و شمایل اصل آن، امّا در لباس زبان مقصد. اگر مترجم خود به آفرینش دست زند، دیگر مترجم نیست و نویسنده است. شاید بتوان گفت منظور گروه اوّل از بازآفرینی خلاقیّت و تلاشهایی باشد که در جهت انتقال دقیق و برابر عناصر صوری و معنایی اثر به زبان مادریاش انجام میدهد.
(آقا در کل داره میگه شما میتونی به عنوان مترجم خلاقیت به خرج بدی و تو متن اثر دست ببری و تغییراتی ایجاد کنی که باعث انتقال بهتر موضوع بشه و حتی ترجمه ات بهتر از نسخه اصلی بشه مثل آهنگ من همونم که یه روز تو کارتون گاو مزرعه که کلا با نسخه اصلیش فرق داره و عوض شده اما خلاقیتش باعث جذابیت بیشترش نسبت به زبان اصلی شده هرچند که عده ای هم معتقدن که وقتی ایناکرو کنی دیگه واسه خودت به پا نویسنده ای و این وظیفهی مترجم نیست)
3. سبک
تردیدی در این نیست که کار مترجم انتقال پیام در درجهی اوّل و انتقال سبک در درجهی دوّم است. امّا گاهی سبک بر پیام میچربد و «چگونه گفتن» بر «چه گفتن» مقدّم میشود. سبک عبارت است از شیوهی به کارگیری واژگان و ساختارهای دستوری برای خلق یک اثر ادبی. هر نویسنده، گروهی از مردم، دورهای از تاریخ، گونهای ادبی، و مکتبی خاصّ در ادبیات سبک ویژهی خود را دارند. امکان دارد نویسندهی واحدی در موقعیّتهای مختلف سبکهای متفاوتی داشته باشد. سبک در انتقال مفهوم اصلی دخیل نیست، بلکه در انتقال احساسات و عواطف و طرز بیان، طرز تلقیها، و برداشتهای ویژه و هر چیزی که تحت لوای مفهوم ضمنی، و نه مفهوم صریح، جمع میشود دخالت دارد.متأسفانه یکی دیگر از مشکلات بزرگ مترجمان و منتقدان ما بیتوجهی به سبک است. بسیاری از مترجمان ما هنوز سبکهای سادهی فارسی را نمیشناسند، چه برسد به سبکهای پیچیده و رمزگون مثلاً فلان برندهی جایزهی نوبل ادبیات. ما اکنون در مواردی نهچندان اندک به جای سبک نویسندهی اصلی، «سبک مترجم» داریم که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ادبیات جهان را به سبک شخص شخیص خود ترجمه میکند، «چنانکه در مواردی بسیار دیدهایم، نویسندگانی مانند ارنست همینگوی و مثلاً جان گالزورثی با همهی تفاوتی که در شیوهی پرداخت و نحوهی ارائهی کلامشان هست یا یک «ریخت و قیافه» که درخور هیچکدام نیست و به کسوتی که بر تن هر دو زار میزند عرضه» میشوند. لهجهی فردی مترجم هم، که به آن اشاره خواهیم کرد. مزید بر علّت است.
(سبک یعنی مدل و شیوهی بیان و لحن نوشتن نویسنده که شما باید اون رو بفهمید و توی ترجمهی اثر علاوه بر اینکه باید معنی رو درست انتقال بدید سبک روهم باید به همون سبک نویسنده اصلی بنویسید. همون احساسات و عواطف و طرز نوشتن نویسنده رو رعایت کنید)
4. طبیعی بودن زبان
ترجمه ممکن است درست و حتّی قابل درک باشد، امّا طبیعی بهنظر نیاید و رنگ و بوی ترجمه بدهد و به اصطلاح «ترجمه گون» باشد. در ترجمهای که از ویژگی طبیعی بودن زبان برخوردار است از ساختارهای نحوی و واژگانی معمول زبان مقصد استفاده شده، صورتهای اصطلاحی در آن به کار برده شده، متن روان و سلیس است، و خالی از گرتهبرداریهای نحوی و واژگانی و عبارتی است که برای خوانندگان فارسی کراهت در سمع دارد.(میگه مثل ربات ترجمه نکنید که هرکس خوند بفهمه این ترجمس یه جوری بنویسید تو زبان فارسی طبیعی و زیبا به نظر بیاد)
5. خوانشپذیری
بعضی از نوشتهها را به راحتی میتوان خواند و فهمید، امّا برخی دیگر را باید دو یا چند بار خواند تا به منظور نویسنده پی برد. خوانشپذیری عبارت است از اینکه نوشتهای چقدر راحت و آسان خوانده و درک میشود. این امر به عوامل گوناگونی بستگی دارد که برخی از آنها عبارتاند از:- طول جملهها در متن
- تعداد بندهای وابسته در یک جملهی مرکّب
- پیچیدگی دستوری که برای بیان مفهوم بهکار گرفته شده است
- استفاده از فعل مجهول
- جملههای معترضهی زیاد
- جملههای منفی یا شبهمنفی
- حذف به قرینه یا بیقرینه در متن
- زیاد بودن بار اطلاعاتی هر جمله
- تعداد اسم مصدرهایی که در یک جمله به کار رفته است...
فرایندهایی را که برای ارزیابی خوانشپذیری بهکار میروند فرمولهای خوانشپذیری میخوانند. یکی از این فرایندها تراکم واژگان است که در آن نسبت بین واژههای مختلف به تعداد کل واژههایی که مثلاً در یک پاراگراف به کار رفته سنجیده میشود تا آسان یا سخت بودن و خوانشپذیری آن اندازهگیری شود. فرمول تراکم واژگان چنین است:
واژگان تراکم= (مختلف واژههای تعداد)/(واژهها کل تعداد)
خوانشپذیری در ترجمه اهمیت مضاعفی پیدا میکند و مترجم سعی میکند ترجمهی خود را به گونهای ارائه دهد که راحت و روان خوانده شود و درک آن مستلزم بازگشتهای مکرر به عقب نباشد. البته نمیتوان کاملاً از کاربرد ساختارهای اشکالبرانگیز در آسان خوانده شدن متن دوری جست، امّا باید دانست که ساختارهایی هستند که بر سر راه خواننده مانع و دستانداز ایجاد میکنند و مترجم پس از پایان کار در بازبینی نهایی باید آنها را تصحیح و جرح و تعدیل کند. خود مترجم معمولاً متوجه وجود چنین گرههایی نمیشود و مواردی این چنین است که وجود ویراستار یا فرد ثالثی را برای ارزیابی کیفیت ترجمه و تصحیح اشکالات آن توجیه میکند
. ضرباهنگ متن (نسبت بین سرعت خواندن و سرعت درک)
«تمپو» یا ضرباهنگ اصطلاحی است در موسیقی که بر سرعت نواخته شدن یک قطعهی موسیقی دلالت میکند (2). امّا این اصطلاح در سبکشناسی به معنی نسبت بین سرعت خواندن متن و سرعت درک آن است و ارتباط نزدیکی با خوانشپذیری دارد. در واقع، خوانشپذیری از عوامل تعیینکنندهی ضرباهنگ متن است. اندازهگیری این نسبت کار سادهای نیست و مشکلتر از آن مقایسهی ضرباهنگ متن اصلی با ضرباهنگ ترجمه است. بههرحال، مترجم سعی میکند نسبت مطلوبی را بین سرعت خواندن و سرعت درک ترجمه برقرار کند. هرقدر خوانشپذیری ترجمهای بهتر باشد، سرعت خواندن و درک آن بیشتر خواهد بود. روشهای آزمون ترجمه - مانند با صدای بلند خواندن، ترجمهی معکوس (بازگرداندن ترجمه به زبان اصلی)، آزمون قرائت ترجمه توسط فردی غیر از مترجم، آزمون بازگویی ترجمه پس از شنیدن آن – به پی بردن به مشکلات و ساختارهای بازدارنده، دستیابی به خوانشپذیری، و ضرباهنگ مطلوب در ترجمه یاری میرسانَد. موازین زیباییشناختی اثر داستانی
آنچه یک اثر ادبی را از دیگر قطعههای زبان متمایز میکند و به آن ویژگی برتری میبخشد عناصر زیباییشناختی آن است. مجموعهای از این عناصر دست به دست میدهند و از واژههای بیجان تابلویی هنری میسازند. برخی از این عناصر در واژگان زبان نمود پیدا میکند، عدّهای دیگر نحو زبان را دستخوش تغییر خلاق میسازند و برخی در معنا و منطق زبان تأثیر میگذارند. علم بدیع عبارت است از «دانش شناخت و به کارگیری زیباییها و آرایههای خاصی که سبب جذابیّت و افزایش تأثیر سخن منظوم و منثور در خواننده و شنونده میشود و سخن عادی را به سخن ادبی تبدیل میکند یا بر ارزش سخن ادبی میافزاید» (عطاری 1376: 229). شیوهی به کارگیری آرایههای ادبی و نوع واژگان و مقدار آنها در کلام یکی از ویژگیهایی است که سبک نویسنده را تعیین میکند. بنابراین، موازین زیباییشناختی اثر با سبک آن ارتباط مستقیم دارند.برخی از این آرایههای زبانی ترجمهپذیرند و برخی ترجمهناپذیر. منتقد میخواهد بداند و به مخاطبش اطلاع دهد که آیا مترجم بهطور کلّی در انتقال این آرایهها موفق بوده، با موارد مشکل دست و پنجه نرم کرده یا به سادگی از آنها گذشته، تلاشی برای دادن ترجمهای مناسب برای آرایههای سخت کرده، و آیا اصولاً به زیبایی اثر توجهی داشته یا نه. ناتوانی مترجم یا زبان مقصد در برابری با یکی دو صنعت بدیعی زبان مبدأ اهمیت چندانی ندارد، بلکه آنچه مهم و شایان نقد و بررسی است این است که آیا زیبایی زبانی ترجمه در کلیّت آن میتواند با زیبایی زبانی متن اصلی پهلو به پهلو زند یا نه.
8. یکدستی
یکدستی در سیاستها و روشهایی که مترجم بهکار میگیرد حائز اهمیّت فراوان است. عدول از این اصل نشانهی ضعف مترجم و از جمله مواردی است که منتقدان به راحتی مچ مترجمان را میگیرند. در چنین مواردی مترجم دیگر حرفی برای گفتن ندارد. یکدستی هم به ساختار کلان و هم به ساختار خرد مربوط میشود. منتقدان معمولاً بر نقض یکدستی در موارد زیر خرده میگیرند: سیاستهای کلّی مترجم، سبک و زبان اثر، ضبط / و یا ترجمهی اعلام، رسمالخط، و پانویس.9. ملاحت
ظاهراً عطار نیشابوری است که میگوید «فصاحت میفروشی بیملاحت / ملاحت باید اوّل، پس فصاحت». نجف دریابندری یکی از صفات برجستهی دونکیشوت را «گرمی لحن کلام» (ناصر حریری: 1376: 31) میداند که منظورش همان ملاحت ترجمهی محمّد قاضی است. خود محمّد قاضی «داشتن طبع روان، ذوق و قریحهی ترجمه، و ذوق سلیم شعرشناسی و زیباپسندی» را از ارکان ترجمه میداند و معتقد است «ترجمه تنها با سواد داشتن و زبان بیگانه دانستن میسر نیست... «شاعری طبع روان میخواهد / نه معانی نه بیان میخواهد». ملاحت و دلنشینی و لطف کلام در کلّ و جزء اثر نمود مییابد. ترجمههای بسیار درست و دقیق زیادی داریم که فاقد گیرایی و نمک هستند.(در کنار درستی متن ترجمه شده باید به گیرایی و جذبه متن هم توجه بشه.)
10. سادهسازی ترجمه
بعضی از منتقدان گاهی به زبان سنگین بعضی از ترجمهها خرده میگیرند، که در مواردی حق با آنان است. امّا متونی هستند که خوانندگان متن اصلی نیز در خواندن و درک آن دچار مشکلاند. طبیعی است که خوانندهی ایرانی نیز در خواندن ترجمهی چنین اثری راحت نباشد. از سوی دیگر، ممکن است این اِشکال در خواندن و درک مطلب عمدی باشد. برای مثال جملههای طولانی و زنجیروار توماس مان برای تعلیق و گمراه کردن خواننده به کار رفته. توماس مان «اغلب وقتی مطلبِ مهمی در میان باشد برای آنکه خواننده چنان ناگهانی به آن برخورد نکند، ابتدا یک و گاه حتّی تا چندینبار، آن را لابهلای مطالب و جملات دیگر از نظر محو میکند... و دست آخر آن را با صراحت تمام به زبان میآوَرد» (نیکو روح 1369 : 71).1.سادهسازی زبان، 2.کاستن از طول جملههای سنگین که نویسنده قصد و نیّتی خاصّ در این کار داشته است، 3.استفاده از واژگان سادهتر در مقابل واژگان ثقیل متن اصلی، و هرگونه آسانسازی دیگر عدول مترجم است از سبک و شیوهی نگارش و قصد نویسنده.
(با این سه روشی که در آخر گفته میشه متن ترجمه رو ساده سازی کرد ولی همیشه هم منتقدین نمی تونن به پیچیده بودن متن ترجمه شده ایراد بگیرن چون گاهی متن اصلی و هدف نویسنده اصلی پیچیدگیست.)
11. ویژگیهای بارز اثر
هر اثر ادبی یک یا چند ویژگی بارز دارد که آن را از دیگر آثار مشابه متمایز میکند. این ویژگی ممکن است در سطح سبک، موضوع، شیوهی پرداخت اثر و جز آن متجلّی شده باشد. ویژگیهای بارز اثر در ترجمه نیز باید خود را به صورت بارزی نشان دهند. در اینجا صبغهی محلّی را به عنوان نمونه ذکر میکنیم.عناصر زبانی و بهویژه عناصر فرهنگی به متن حال و هوایی متفاوت میبخشند و به آن صبغهی محلّی و بومی میدهند. نویسنده با توصیف یا اشاره به صحنه و موقعیّت زمانی و مکانی، آداب و رسوم، لباسها، و افکار و اندیشههای مختصّ یک منطقهی ویژه به اثر خود رنگ و بوی محلّی میبخشد. زدودن صبغهی محلّی سبک اثر اصلی را مخدوش میکند و با معیار انتقال ویژگیهای سبکی در ترجمه منافات دارد. گرچه مرگ یزدگرد اثر بهرام بیضایی نمایشنامه است و داستان نیست مجبوریم مثال را از این اثر بزنیم. در مقالهای در بخش نقد کتاب این مجموعه با دادن نمونههایی چنین استدلال کردهایم که مترجم این اثر به انگلیسی «دانسته یا ندانسته و به ناگزیر یا خودخواسته، عناصر خاصّ فرهنگ ایران باستان را از متن زدوده یا آنها را تغییر داده... روش ترجمهی منوچهر انور این اثر را تا حدود زیادی به نمایشنامهای که میتواند مکان وقوع آن ایران هم نباشد تبدیل کرده.» چشمان تیزبین و باریکبین منتقد طبعاً ویژگیهای بارز اثر را که خود را به راحتی نشان میدهند شکار میکند. منتقد در این موارد به آسانی میتواند مچ مترجم را بگیرد یا در صورت موفقیّت در انتقال ویژگیهای بارز، راهی جز ستایش تلاش و همّت و پویایی مترجم نداشته باشد.
(توصیفاتی مثل مسائل فرهنگی اعم از لباسها و مناطق و افکار مردم که به متن حال و هوا و جو خاصی میده رو نباید دستکاری کرد و این ویژگی ها و فضا باید در ترجمه حفظ بشه)