سوالی ذهنش را درگیر کرده بود؛ مشغول جستجو در مرورگر شد و کلماتی را نوشته و جستجو کرد: «فلسفه نوروز چیست؟»
جواب این بود:
«نوروز عام: روزی که در آن سال نو شروع میشود و به روز اعتدال بهاری (برابری شب و روز) مشهور است.»
دقایقی به نقطهای خیره ماند و شروع به فکر کردن کرد، ناگهان کاغذ و قلم را برداشته و مشغول نوشتن شد: به راستی فلسفهی نوروز چیست؟ اگر فلسفهی نوروز «برابری شب و روز» و فلسفهی یلدا «بلندترین شب سال» باشد، یعنی ایرانی جماعت از "شب" خاطرهی خوشی در ذهن ندارد.
او یلدا را جشن میگیرد و کنار عزیزانش به شادی میپردازد تا در بلندترین شب سال تنها نباشد و از ترسی که غمِ شب به همراه دارد بگریزد. او نوروز را جشن میگیرد تا به خود یادآوری کند دورانِ شب های طولانی و خفه کننده به سر رسیده و حالا روز و خورشید از تاریکی پیشی گرفته و بر آن غالب میشوند.
آری! از دیرباز تا کنون شباهنگام برای ایران و ایرانی همراه با غم و اندوهی متحمل ناپذیر بوده و این رنج ریشه در تاریخ و نیاکان ما دارد!
جواب این بود:
«نوروز عام: روزی که در آن سال نو شروع میشود و به روز اعتدال بهاری (برابری شب و روز) مشهور است.»
دقایقی به نقطهای خیره ماند و شروع به فکر کردن کرد، ناگهان کاغذ و قلم را برداشته و مشغول نوشتن شد: به راستی فلسفهی نوروز چیست؟ اگر فلسفهی نوروز «برابری شب و روز» و فلسفهی یلدا «بلندترین شب سال» باشد، یعنی ایرانی جماعت از "شب" خاطرهی خوشی در ذهن ندارد.
او یلدا را جشن میگیرد و کنار عزیزانش به شادی میپردازد تا در بلندترین شب سال تنها نباشد و از ترسی که غمِ شب به همراه دارد بگریزد. او نوروز را جشن میگیرد تا به خود یادآوری کند دورانِ شب های طولانی و خفه کننده به سر رسیده و حالا روز و خورشید از تاریکی پیشی گرفته و بر آن غالب میشوند.
آری! از دیرباز تا کنون شباهنگام برای ایران و ایرانی همراه با غم و اندوهی متحمل ناپذیر بوده و این رنج ریشه در تاریخ و نیاکان ما دارد!