چالش اعلام نتایج چالش ژورنالیستی نوروز 1405|کافه ژورنال

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,962
پسندها
پسندها
4,626
امتیازها
امتیازها
378
سکه
2,263
◈به نام خداوند مهربانی‌ها◈


با توجه به چالشی که پیش از عید در این تالار برگزار شد، اینک هنگام اعلام برندگان این مسابقه فرا رسیده‌است.
(قابل ذکر است که بسیاری از شرکت کنندگان به دلیل عدم ارسال و... از مسابقه حذف گشتند.)

و اما برنده این چالش @Z A H R A عزیز است!
جایزه‌ی این مسابقه به ایشان تعلق خواهد گرفت.
خبر عیدانهٔ نوشته توسط این بانوی زیبا را همراه باهم می‌خوانیم:

مجری برنامه‌ی زنده ی نوروزی داشت توی تلویزیون برای مخاطب ها اجرا می‌کرد و از مهمونِ برنامشون سوال می‌پرسید. قیافش دقیقا شبیهِ وقتایی بود که حوصله ی مهمون نداری و سرِ اومدنشون کلی حرص خوردی اما وقتی میان مجبوری و با یک لبخندِ ماسیده میری به استقبالشون!
و باز هم همون سوالِ کلیشه ای رو پرسید که عیدتون چجوری آغاز شد؟
ازونجایی که من قوه تخیلِ خیلی قوی دارم رفتم توی حس؛ و سؤالش و به خودم گرفتم.
صدام و صاف کردم و انگاری که میکروفون کنارِ دهنم باشه با لحن جدی شروع کردم به صحبت! البته ازونجایی که کلا آدم جدی نیستم فکر کنم چندان نتونستم جدی باشم اما بهرحال!
- اهممم اهمممم؛ والا چی بگم جنابِ مجری؟
اون از سفره‌ی تحویلِ سالمون که اومدیم بچینیم؛ با دستِ خودم تک تک سین هارو گذاشتم! البته سین های ابداعی چون نه سمنویی بود نه سبزه‌ای نه هیچی! یک سکه عهدقجری و سیبِ نیم خورده شبیهِ علامت شرکتِ امل و سرکه‌‌ای که نفهمیدم چی بود؟ انگور سیب هرچی! یک ساعتِ مچی داداشم، یک حبه سیر ک پیدا نکردم به جاش ترشیِ سیر گذاشتم، بهرحال مهم نیت سیر بودنش بود! به جای سبزه و سمنو، چند دست علف کندم به عنوانِ سبزه و گره‌هم زدم به نیتِ بخت‌گشایی همگیتون ک یک شیرینی ازتون بگیرم حتمن! و سینِ آخر... سر این یکی موندم که چی بذارم؟ ساندویچ؟ سرمه؟ سرم؟ ساز؟ یا هر سینِ دیگه ای!
آخرش محضِ خالی نبودن عریضه چند تا سوزن ازون ته گردا انداختم تو ظرف! به امید خالی کردن بادِ خیلیا! اشاره مستقیم نکردم ولی منظورم دقیقا داداشم بود.
بگذریم... سفره ی قشنگم با یک شوتِ فوتبال برادرام به فنا رفت(((:
و کلا جمع شدددد. بعدش هول‌هولکی حاضر شدیم رفتیم حرم! سال تحویل...
اول که وارد شدیم دیدیم یا ابالفضللللل!
مثل میدون محاصره کل اطراف پر و بسته است و ما اون وسط مسط ها موندیم!
نزدیک سال تحویلی شد؛ این اومد یک فیلم سخنرانی گذاشت، هی میگفتم خبببب پس کی سال تحویل میشه؟ فیلمِ تموم نشد، نشد، وقتی که شد آقاهه از پشتِ بلندگو گفت سال نوتون مبارک!
من اینجوری بودم که بابا کی سال نو شد؟ نه آرزویی نه دعایی نه آمادگی نه توپی نه هیچی!
لبخند ملیحی زدم و با دیدنِ جمعیت فقط فرار کردم!
اون شبی‌... نیمه شبی دیگه شروععع شد! مشهد و آروم آروم یکی در میون زدن، استارتش و به عنوان عیدی از همون شبِ اولی زدن!
و ما همچنان خواب بودیم. فردا زدن؛ و ما همچنان خواب بودیم؛ فرداش باز زدن؛ و ما همچنان خواب بودیم!
گمونم چون اون لحظه ی سال تحویلی یک لحظه خوابم گرفت قرار باشه تا آخر سالی همش در حال خواب باشم!
خلاصه که‌... دید و بازدید ها شروع شد و هرشب دقیقه‌ی نود مادرم می‌گفت پاشین امشب فلانی دعوت کرده! عیدی که دیگه بهم ندادن اکثریت چرا؟ چون من بزرگ شدم اما بهرحال زیرِ سن قانونی بودم که! بگذریم از این نامردها؛ گروهِ دیگه‌ای ازشون زخم خوردم اونایی بودن که گفتن عزادارند کلا و شیرینی رو پیچوندن! چه بهانه‌ی زیبایی بود. خلاصه که امسال هیچ‌چیزش شبیه عید نیست!
و گفتین جنگ... عیدی که با جنگ شروع شد و جنگ‌زدگی! خاستم بگم منم به عنوانِ یک جنگ‌زده تو خانوادمون که سالهاست این حس و داره با همه میتونم اعلامِ هم‌دردی بکنم!
قبل از این جنگ تو خونه ی ما هر روز جنگِ جهانیِ سومه! یکی این میزنه یکی اون! و ناخاسته اون وسط تلفات میدیم و چندین مجروح و کشته داریم. و چرا میگم جنگ زده؟ جون دقیقا موقعِ مهمونی حس جنگ‌زده هارو داریم؛ مهمون‌ها اتاق هارو برمیدارن و ما وسط حال آواره میشیم. دیگر اینکه... با این سرکوفتی که خانواده های گرامی میزنند گاها حس می‌کنم از وسط جنگ بلند شدم و به زور من و با خودشون آوردن!
خلاصه بگم که...
یک‌لحظه به خودم اومدم و دیدم داداشم از رو به رو با یک گوشی تو دستش اومده و داره ازم فیلم می‌گیره. مجری برنامه هم خیلی وقته خداحافظی کرده و من همچنان غرق سخنرانی‌ام!
داداشم بلند خندید و گفت:
- هم‌اکنون یک عدد دیووونه و مشاهده میکنین که دو ساعته داره با خودش حرف میزنه! خب؟ داشتی میگفتی...
با جیغ بلندی به سمتش خیز برداشتم و جنگِ بعدی رو آغاز کردیم. و در عین ناامیدی امیدوارم دوباره توسطِ مامانم، این‌بار آواره ی کوچه نشیم نصفِ شبی!

|با تشکر از همراهی شما|​
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین