پادکست پادکست | آریانفر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .YEGANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

آرزو

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
گفتم:«آقا جون! میشه امسال آرزوت رو قرض بدی؟ من دوتا آرزو کنم؟» گفت: «آره بابا، بیا برش دار.» جیب شلوار کردیش رو نشونم داد. رفتم و دست کردم تو جیبش و الکی مشت کردم و آوردم بیرون. گفتم:«برداشتم.» گفت:«حالا آرزوهات چیه بابا؟» گفتم:«من دوتا آرزو دارم. یکیش آتاری، اون یکی رو نمیگم.»
 

آشفتگی

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
مرگ خاموش، این نیست که شب بخوابی فردا صبحش به‌خاطر نشتی گاز جسدت رو بردارن ببرن سر کوچه و خیابون و تویی که یک عمر هیچ‌کس فکرش هم سمتت نرفته، زیر جنازه‌ات پر شه از انواع و اقسام دوست و فامیل و آشنا و انسان‌های بی‌ربط و کسایی که یه بار بهشون سلام دادی و کار به خداحافظی هم نکشیده.
 

با من نباش

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
می‌گفتی:«بدون من نمی‌تونی.» ولی چرت می‌گفتی! اگه نمی‌تونستی که الان باهام بودی، اینجا بودی، حرف می‌زدم باهات؛ نه اینکه الان بنویسم برات که یک روزی یک جایی گوش بدی. البته، شاید یک درصد دلت تنگ بشه یادم بیفتی که می‌دونم شده. اگه می‌خوای برگردی الان بیا؛ فردا رو ول کن، ممکنه فردا دیر باشه.
 

بعداً می‌فهمی

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
فکر می‌کنم تو از اولش هم آدم من نبودی، مدل من نبودی، من رو بلد نبودی. بهت یاد داده بودن که لج کنی، بحث کنی، جیغ بزنی، بشکونی، تهش قید خودت هم بزنی.
 

برای ریحانه

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
من، گمت کردم یا من ازت گم شدم. گم شدم و تو شلوغی بهم تنه زدن؛ اونقدر بهم تنه زدن که ازت دورتر و دورتر شدم. من تو رو گم کردم. من از تو گم شدم. نتونستم پیدات کنم.
 

برای اون که نیست

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
همیشه وقتی غمگین بودم می‌گفتم بهت:«مهم نیست تو زندگی ببری یا ببازی چون این فقط یه بازیه.» دروغ گفتم، مهمه! فقط وقتی ببری حال دلت خوبه، بازی بهت مزه میده؛ وگرنه زندگی مثل یه خرمالوی گس میشه، من باختم، به زندگی، به خودم.
 

برنمی‌گردی

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
تو همهٔ لحظاتم نبودنت رو حس می‌کنم و چقدر دور می‌شم از اون حالی که با تو داشتم و هر شب سقوط می‌کنم تو باتلاق نبودن تو؛ می‌دونم که باید دست بکشم، باید بگذرم و برم، ولی شما بیا این رو به قلب من حالی کن.
 

بدون تو

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
شب‌ها چشم‌هام رو که می‌بندم تو هستی، ولی بعد که باز می‌کنم نیستی. کاش برعکس بود؛ کاش چشم‌هام که باز می‌کردم، بودی. کاش بودی.
 

بگو

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
یادم نیست ولی مطمئنم روزی که بعد مدت‌ها دیدمت، با اینکه نمی‌دونستم تویی همونجوری مثل اولین بار دست و پام شل شد و چند ثانیه فقط مات چشم‌هات شدم و بعد مجبور شدم از نگاه کردنم بهت دست بکشم. تو میدونی چه روزی بود که بعد این همه مدت دیدمت؟ منم نمی‌دونم.
 

بگو به من

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
دیواری نمی‌مونه که بهش برسم. دیوارها پر کلمه‌هان؛ جلوی چشمم صف کشیدن و بهم طلبکار نگاه می‌کنن؛ مدام تکرار میشن و من داد می‌زنم. در اتاق باز میشه. می‌خوان، می‌خوان باز دیوارها رو سفید کنن.
 
عقب
بالا پایین