پادکست پادکست | آریانفر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .YEGANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

چشم‌های من

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
حالا وقتی زل می‌زنم تو آینه، یه غریبه رو می‌بینم که زندگیش خیلی آسونه؛ لبش به لبخند وا میشه اما ته چشم‌هاش، ته چشم‌هاش هنوز میشه گم‌شدگی رو دید. شاید هم هرگز پیدا نشدن رو. شاید! آره، شاید!
 

دایره

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
وقتی هیچی برات مهم نیست خودت رو پشت لبخندهای مصنوعی قایم می‌کنی. تو جواب:«حالت چطوره؟» خیلی ساده میگی:«خوبم.» واسه اینکه دوست نداری حالت رو واسه کسی توضیح بدی؛ چون از اینکه بگی خوب نیستی خسته شدی.
 

بستن

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
میری سمت و آتیش و من رو نگاه می‌کنی و میگی:«واقعیت رو دوست ندارم. وقتی تو خیالم دارمت چه احتیاجی به واقعیته؟» یدفعه من رو بلند می‌کنی و میگی:«باید اعتراف کنم که به تنهایی عادت کردم؛ به نبودنت کنارم.» بعد چشم‌هات می‌بندی و من رو پرت می‌کنی وسط آتیش.
 

CSLP

بخشی از پادکستی که قرار است شنوای آن باشید:
از نظر منطقی تو هیچ کار اشتباهی نکردی؛ فقط من هشت سال وقت گذاشتم و دومینوها رو کنار هم چیدم، تو هم تو هشت‌صدم ثانیه با یه ضربه درست بازی رو تکمیل کردی؛ فقط حواست نبوده که اون بازی کل زندگی ما، یعنی کل زندگی من بود. و این‌ شد که من کل زندگیم رو به فرشتهٔ یکی یدونهٔ خودم باختم.
 
عقب
بالا پایین