● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.
● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بیتوجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.
نکتهی مهم:
از شما نویسندهی گرامی تقاضا میشود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائهشده برایتان مفید و راهگشا بوده؟ با کدام بخشها همداستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیهای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بیتردید بیانش کنید.
بازخورد شما نهتنها به غنای فرآیند نقد کمک میکند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیینکننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.
با توجه به اینکه نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگدهی و سطحبندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید. تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد
عنوان: تمام ناتمام
عنوان از همان ابتدا کنجکاو برانگیز است. ترکیب متناقضنمای «تمام» و «ناتمام» ذهن را درگیر میکند. و با محتوای داستانک، مخصوصا پایانش، بسیار هماهنگ است. از لحاظ بار مفهومی، سطح خوبی دارد. هم میتواند به آدمی اشاره کند که از بیرون کامل و از درون شکسته است، هم به حرفهایی که تمام شدهاند اما در واقع ناتمام ماندهاند.
عنوان کوتاه، خوشآهنگ و معنادار است و پوئن مثبتی برای داستانک شماست. شروع: شروع از نظر تصویرسازی قوی، اما برای قالب داستانک کمی پرحجم و کند است.
«نوری که از شیشۀ مکدر پنجرهها به داخل میتابید، بر روی کاشیهای سرد راهرو بازی میکرد.» و این توصیفات ادامه دارند.
جمله اول خواننده را از نظر فضاسازی میکند و خواننده را وارد محیطی سرد و غمزده میکند. و از همان ابتدا فضای سرد، بسته، افسرده و بیمارگونه القا میشود. و وضعیت و فضای اولیه را مشخص کرده اما در کنار زیبایی، بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، فضا را میسازند. برای داستانک، این حجم از توصیف در آغاز کمی زیاد است. داستانک معمولاً نیاز دارد زودتر وارد مسئلهی مرکزی شود. اینجا چند سطر طول میکشد تا ما به «راوی» و وضعیت بحرانیاش برسیم. شروع از نظر زبان شاعرانه قوی است، اما از نظر روایت (که در داستانک بسیار مهم است) طولانی محسوب میشود. کشمکش: شخصیت با جامعه، کادر درمان و حتی با خودش درگیری و کشمکشهای زیادی دارد که این ناشی از تضاد طرز فکر آنهاست. کشمکشهایی که در طرز فکرش ریشه داشت.
آسایشگاه روانی فضای بسته و مناسبی برای تشدید این تضادها بود. و این کشمکش در فضای محدودِ درستی دنبال شده است. ضعف اینجاست که مسئله هست، اما تعلیق کمتر دیده میشود. متن بیشتر بر وضعیت ماندگار تأکید دارد تا حرکت به سوی حل.
کشمکش اصلی داستان این است که راوی خود را دیوانه نمیداند، اما جهان اطراف او را در جایگاه «دیوانه» تثبیت کرده است. این ایده خوب و عمیق است. اما چون داستان بیشتر در فرم افکار درونی باقی میماند، کشمکش به جای آنکه به یک نقطه بحرانی برسد، در سطحی نسبتاً یکنواخت ادامه مییابد. کشمکش از نظر مفهومی قوی است، اما از نظر پیشروی میتوانست پررنگتر شود. شخصیت پردازی: شخصیت عمدتاً با فکر و مونولوگ درونی معرفی شده است، اما خبری از توصیفات ظاهری یا گسترش درونی شخصیت ها نیست. در چند کلمه میتوان فهمید راوی، فردی بستری در آسایشگاه روانی، حساس و رنجور که در بیان ناتوان است و از اجتماع گریزان. به طوری که همه را نقابپوش میداند. نسبتا برای طرز فکرش میتواند در یادها ماندگار شود، اما نمیتوان از کلیشهٔ آن چشمپوشی کرد. این باور که «من دیوانه نیستم، دیگران بیمارند.»، ناتوانی در بیان حرفها، حرف زدن با ماه و درخت و گل، اما نه با انسانها و... ویژگیها و پردازش شخصیت هستند که در داستانها و فیلمهای دیگر تا حدی قابل رؤیت بوده است.
شخصیت پردازی داستان تا حد زیادی گنجایش پیشرفت را دارد. فضاسازی: مکان در داستان کاملا واضح و روشن با توصیفاتی کامل و شاعرانه مشخص شده. آسایشگاهی روانی با راهروهای سرد و پردههای نازک و...
با مجهول ماندن تقریبی زمان فرسودگی داستان بیشتر شده و نقطهی ضعف به شمار نمیآید.
با مخلوط شدن احساسات با توصیفات مکان، حس اضطراب، خفگی و اندوه به خواننده منتقل شده اما در برخی بخشها، تراکم توصیفاتِ تصاور باعث کند شدن ریتم داستانک شده. برای داستانک باید توصیفات کمتر و اتفاقات بیشتر باشند. اما توصیفات انبوه در آغاز داستانک نویسنده نگاشته شده است. دیالوگ: دیالوگها با اینکه از نظر حجم خیلی کمتر از مونولوگهای توصیفیِ داستانک هستند، اما خوب به کار برده شدهاند. به طوری که تا حدودی به شناخت شخصیت و پیشروی کشمکش کمک کرده است. دیالوگهای نوشته شده طبیعی هستند و خوشبختانه دور از باور و سنگین نیستند. زاویه دید: متاسفانه ضعف داستان در رکن زاویه دید میباشد. در پارتهای ابتدایی داستانک نوشته شده، زاویه دید سوم شخص میباشد و داستان از زبان شخص ثالث است. اما از اواخر ششمین پست تاپیکِ داستانک، زاویه دید از سوم شخص به اول شخص تغییر کرد. انتخاب زاویهٔ دید با حس و هدف داستان هماهنگ است، یعنی چه با دید سوم و یا دید اول شخص میتوان این سبک داستانک را نوشت. نویسنده باید در ویرایش خود زاویه دید را تنظیم کند و از بین این دو زاویه دید، با یکی از آنها داستانکش را پیش ببرد. پایان: پایانی که برای داستانک رقم خورده از لحاظ بار احساسی تاثیر گذار بوده اما غیرمنتظره و تکان دهنده نبود. پایان به لطف جملات « همه چیز این زندگی ناتمام بود. حتی وقتی روی زمین قدم نزنم، ناتمامهایم هنوز نفس میکشند.» تا حدودی در ذهنها میماند و و مفهوم ناتمام بودن را جمع بندی کرده است. این پایان بیشتر از آنکه ضربهزننده یا تکان دهنده باشد، پایانی شاعرانه بود و بیشتر شبیه به ادامه دادن لحن داستان است. اصول نگارشی: اصول نگارشی از لحاظ املا رعایت شده بود اما فاصله و نیمفاصلهها رعایت نشده و متن از یکدستی درآمده است.
نمونههایی از عدم رعایت نیمفاصله:
در کل نگارش داستان بر لحن ادبی خیلی خوب پیشرفته، اما اصول نگارشی به خوبی رعایت نشده و داستانکِ نوشته شده نیاز به ویرایش فنی دارد.
سخن منتقد: نازنین بانو، داستانک «تمام ناتمام» داستانی زیبا و احساسی بود که فضاسازی و بار احساسات آن بسیار زیباست. اما از لحاظ شخصیت پردازی و دیالوگها و حتی پایانی کوبنده گنجایش زیادی برای پیشرفت دارد، به طوری که در ذهنها حک شود.
قلمی جاویدان برای شما آرزومندم.