۱. عنوان
عنوان داستانک «واله» است که در معنای لغوی شیدا و دیوانه به کار میرود. عنوان با توجه به محتوا کاملا مناسب است اما اثری از این کلمه و ارتباطش در متن داستانک شاهد نیستیم. گرچه انتخابی کاملا مرتبط و پرمعناست، اگر رد و اثری از آن برای مخاطب نشان داده میشد، بهار بود.
۲. شروع
شروع داستانک واله با یک عروسی است؛ اما نه عروسیای شبیه بقیه مراسمهای این چنینی. در همان ابتدای داستانک، عروسی کمکم به حالتی غمانگیز و مبهم تبدیل میشود. ما در شروع، اگرچه منتظر شادی و پایکوبی هستیم اما با عروسی ماتمزده و دامادی گمشده مواجه میشویم:
گویا عروسی کنسل شد تا لحظه آخر امید داشتند او حداقل خودش را برای جشن دامادیش نشان بدهد اما چنین چیزی ناممکن بود.
امروز سومین روزی بود که ناپدید شده بود و هیچکس نشانی از او نداشت کلانتری هم در حال گشتن و پیگیری بود.
این شروع کاملا برای یک داستانک مناسب بود، چرا که شروع باید مخاطب را بدون شرح جزئیات اضافه، ناگهان به دل داستان پرتاب و او را درگیر کند.
۳.کشمکش
کشمکش از ارکان اصلی داستانک و جزئی مهم به شمار میرود؛ همانطور که شروع باید مخاطب را بلافاصله درگیر کند، کشمکش نیز باید در قالب سطرهای کوتاه یک داستانک، ماجرا را به سرعت اما به خوبی پیش ببرد. گرچه شروع و پایان، پتانسیل بالایی را برای خلق یک کشمکش و تعلیق داشتند، اما با وجود ایدۀ خوب داستان، لحظات نفسگیر کم بودند و در پرداخت جزئیات و توصیفاتی غیرضروری گم شدند. بهتر بود که برخی توصیفات یا دیالوگها جای خود را به ماجراهایی بدهند که اوج و فرود بیشتری ایجاد میکرد. برای مثال، قسمت زیر یکی از بهترین بخشهای کشمکش در اوج داستانک بود و جا داشت در دو یا سه نقطۀ دیگر نیز تکرار شود:
دایی بغضی که داشت را فرو خورد و ادامه داد
- خواهرزاده ام سه روز است که در این خونه نا پدید شده و اثری از او نیست
مهرداد را که میشناسی ...
سرگرد که با دقت به حرف های دایی گوش سپرده بودبه نشانه تایید سرش را تکان داد.
دایی ادامه داد:
- داماد این خانه است ما با اعتماد به او و اینکه افسر کلانتری شماست ماجرای گمشدن خواهرزاده ام را به او سپردیم و بارها بارها جزئیات پرونده را به ما گزارش میداد که الان در چه وضعیتیست.
اما خبر نداشتیم او اصلا گمشدن را گزارش نداده است و هرچه به ما گفته است دروغ است.
یکی از دلایلی که باعث ضعف در تعلیق و کشمکش شده است، پراکندگی موضوعات در داستانک است. داستانک در حقیقت باید حول محور یک اتفاق بزرگ و چند ماجرای کوچک باشد. اما در داستانک واله، برادر خانواده گم شد، عروسی برادرش بود، عروسی خودش نزدیک بود، عروسی بهم خورد، نذری درست کردند، آنا فهمید خانه به عروسِ تازه بخشیده شده است، فهمید برادرش بدهکار است و در نهایت هم جدال چندین شخصیت، از جمله پنج-شش عضو خانواده با طلبکار و پلیس و... صورت گرفت.
اگر داستان فقط حول محور بخشیدن خانه به عروس تازه و انتقام آنا انجام میشد و اتفاقاتی مثل دو عروسی، بهم خوردن عروسی، هجوم طلبکارها و شخصیتهای فرعی مثل طلبکار، مهرداد و... حذف میشدند، مخاطب تمرکز بیشتری روی رخدادها و ماجرا پیدا میکرد.
۴. شخصیتپردازی
شخصیتی که ما بیشتر از بقیه با او برخورد داریم و آشنا میشویم «آنا»ست که خواهر گمشده است. گرچه داستان در مورد برادر اوست، اما آنا بیشترین بار روایت داستان را بر دوش دارد. آنا توصیفات خوبی دارد و اطلاعاتی از او و خانوادهاش توسط نویسنده کسب میکنیم، اما هنوز هم از حالات درونی و انگیزههای او کاملا مطلع نمیشویم. شخصیت آنا ایدهپردازی بسیار خوبی دارد، اما برای اینکه مخاطب باور کند خواهری تنها برادر خود که با هم تنهایی و بیکسی را تجربه کردهاند، به خاطر یک خانه بکشد، شخصیتپردازی بیشتر و بهتری نیاز است. همچنین شخصیتهایی مثل عمه، دایی و حتی عروس توصیفات کمتری دارند که ممکن است ارتباط گرفتن مخاطب را با آنها کمی سخت کند. به نویسندۀ گرامی توصیه میشود با وجود کوتاه بودن متن داستانک، برخی توصیفات را به شخصیتهای داستان اضافه کند.
۵. فضاسازی
فضاسازی از نقاط قوت داستانک واله محسوب میشود؛ نویسندۀ عزیز با ذکر توصیفاتی که گویی توسط خود او لمس شدهاند، مخاطب را به راحتی به دل داستان میبرد. با این حال در برخی موارد مانند مثالهای زیر، توصیفات از حد معمول خارج شده و فضاسازی بیشتر به رمان، و نه داستانک، شباهت پیدا کرده بود.
به سالن پذیرایی که رسیدم دیدم مهراد باهمان لباس های نظامیاش مستقیم از ماموریت به اینجا امده بود.
صدای جیغ داد و گریه ها تشدید شد و جو از هر آنچه که بود متشنجتر شد
صدای اذان به گوش میرسید
دلم میخواست از این فضا و آدم هایش فاصله بگیرم.
این فرصت مناسبی بود کمی با خودم خلوت کنم و از این سیاهی که اطرافم را گرفته بود فرار کنم.
به حیاط رفتم و به صدای دلنشین اذان گوش سپردم؛ نفس عمیقی کشیدم و به گل های باغچه خیره شدم
گوشت ها را به درستی خورد نکرده بود تیکه های درشت زیادی در بین آن ها وجود داشت.
گوشت ها برای آبگوشت نذری زیاد به نظر میرسید مقداری که خورد کرده بودم را داخل قابلمه بزرگ با پیاز ها تفت دادم
و باقی را در نایلون گذاشتم و در صندوق قدیمی به سختی جا دادم.
دایی و سرگرد با هم احوال پرسی که مملو از دلخوری بود کردند
دایی بغضی که داشت را فرو خورد
۶. دیالوگ
اولین موردی که به چشم میخورَد، لحن رسمی دیالوگهاست که خود باعث سنگینی نثر و دور شدن مخاطب میشود. گرچه در بسیاری از متون داستانی، از لحن ادبی برای نگارش دیالوگها استفاده میشود اما باید توجه کرد که گفتار شخصیتها از حالت طبیعی خارج نشود و درست شبیه گفتگوهای روزمره و واقعی باشد.
سخت بود. بنظرت ابگوشت ایده مناسبی است؟
مناسب تر از آن سراغ داری؟ گوشت ها را آوردی؟
سرگرد گفته است از بعضی شواهد مشخص شده که خودش رفته است و فرضیه گمشدن رد شده
خواهرزاده ام سه روز است که در این خونه نا پدید شده و اثری از او نیست
ولم کنید ... ولم کنید ... همه شما را خواهم کشت.
چند دقیقه خوددار باشید تا تماس بگیرم تا تکلیف هر دو مشخص شود
خودتان آن را پنهان کردید که پول من را ندهید من حکم جلب اش را گرفتم یک ماه از سر رسید موعد چکی که کشیده است میگذرد.
همیشه در حین نگارش دیالوگها در متنهای داستانی، بهتر است آنها را بلندبلند بخوانید و بررسی کنید لحن شخصیتها به واقعیت نزدیک است یا خیر.
ضمن اینکه مطابق شیوۀ نگارش، دیالوگها باید در گیومه («») قرار بگیرند و نقطه یا خط تیره برای ذکر دیالوگها مناسب نیست. دیالوگها کوتاه هستند و گفتگوها زود قطع میشوند؛ توصیه میشود بخشی از توصیفات غیرضروری را به درون مکالمهها برده و از زبان شخصیتها نقل کنید.
۷. زاویه دید
زاویۀ دید ما از زبان آناست؛ اما آنا راوی چندان مطمئنی نیست. آنا از همه چیز خبر دارد اما آن را برای مخاطب نقل نمیکند؛ فقط آنچه که از نظر آنا مردم قرار است باور کنند نقل میشود، نه آنچه که حقیقت دارد. همین نامطمئن بودن کمکی برای پیشبرد داستان و غافلگیری خواننده است.
۸. اصول نگارشی
رعایت اصول نگارشی، از جمله مواردیست که مرز یک نویسندۀ مبتدی و یک نویسندۀ حرفهای را مشخص میکند. حتی یک ایدۀ نه چندان عالی، وقتی در قالب درستی نوشته شود، امتیازهای مثبتتری از خواننده خواهد گرفت. به همین دلیل، با توجه به بررسی نگارشی انجام شده از سوی منتقد، مطالعۀ تاپیک زیر به نویسندۀ گرامی توصیه میشود.
فاصله و نیمفاصله در غالب متن، رعایت نشده بود و نیاز به اصلاح دارد:
میمیرد
❌ میمیرد
✅
میشوند
❌ میشوند
✅
میشود
❌ میشود
✅
میکردم
❌ میکردم
✅
نزدیک تر
❌ نزدیکتر
✅
دیوار های
❌ دیوارهای
✅
زیر زمین را مهیا کرده بودم مهرداد گوشت هارا
❌
در بیشتر پاراگرافها، از نقطه (.) و نقطهویرگول (؛) در جای درست، به خصوص در میانۀ متن استفاده نشده بود:
مساحت خانه زیاد بود اما در این شرایط به قدری در چشم من کوچک شده بود که فقط خودم و یک کت شلوار مردانه که روی دیوار آویزان بود در چشم هایم موجودیت داشت همین چند ساعت پیش برای او خریده بودم کت و پیراهن و حتی شلوار تماما مشکی او این رنگ را همیشه تحسین میکرد.
گویا عروسی کنسل شد تا لحظه آخر امید داشتند او حداقل خودش را برای جشن دامادیش نشان بدهد اما چنین چیزی ناممکن بود.
امروز سومین روزی بود که ناپدید شده بود و هیچکس نشانی از او نداشت کلانتری هم در حال گشتن و پیگیری بود.
چیزی گلویم را خراش میداد چیزی که انگار برای اولین بار تجربهاش میکردم نبض زدن تمام اعضای بدنم را حتی از زیر پوست حس میکردم.
گوش هایم بعد از ساعت ها سکوت انگار به کار افتاد صدای همهمه و گریه و زاری های اطراف را به مغزم فرستاد.
در برخی موارد نیز اصول جایگذاری نهاد، گذاره، متتم، مفعول و... نیز نیاز به بررسی مجدد و اصلاح شدن دارد:
چشم هایم به عمهام کشیده شد
❌
چشم هایم به سمت عمهام کشیده شد
✅
حتی برای برادر گمشدهام داشت فراتر میرفت
❌
برای برادر گمشدهام، حتی داشت از این هم فراتر میرفت
✅
هر چقدر میگشتم بیشتر نا امید میشدم از اینکه گشتن این اتاق بی فایده است.
❌
هر چقدر میگشتم بیشتر از گشتنِ بیفایدۀ اتاق نا امید میشدم.
✅
در موارد اندکی چند غلط املایی مشاهده شد:
به عمه هایم سپردم وسایل دیگر را حاظر کنند (حاضر)
خانه پدریم هم جزوه مهریه بود (جزئی از مهریه)
۹. سخن آخر منتقد
داستانک شما ایده و پتانسیل بسیار خوبی داراست و بیشک با مطالعه داستانکهای مطرح و فاخر، بررسی و بازنویسی و رعایت موارد ذکر شده در نقد، بهتر از این نیز میشود.
قلمتان مانا
موفق باشید
