پایان‌نقدوبررسی داستان کوتاه بیست‌و‌نه روزگی| منتقد Tufan

Mansi

مدیر تالار نقد + جادوگر سپید
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
منتقد
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
داور آکادمی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
623
پسندها
پسندها
2,717
امتیازها
امتیازها
203
سکه
2,220

با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسنده‌ی عزیز @HananehKH اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان‌ و داستان‌نویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @Tufan
لینک اثر:
داستان کوتاه بیست‌و‌نه روزگی

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا شما نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.

تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد


به امید موفقیت روز افزون شما
|مدیریت تالار نقد|
 
درود.:gol narenji:
ارکان اولیه
1_عنوان داستان
عنوان داستان، بیست‌و‌نه‌روزگی هست که عنوانی تقریبا کوتاه و غیرکلیشه‌ای به حساب میاد که حس کنجکاوی رو درون خواننده بیدار میکنه. تقریبا تا اوایل پست پنج، خواننده متوجه دلیل نام‌گذاری داستان نمیشه اما این پاراگراف می‌تونه دلیل خوبی برای نام‌گذاری داستان کوتاه شما باشه.
درست بیست‌و‌نه روز بود که منتظر خبری از مازیاری بودم و روزها رو مثل اسیر جنگی توی حصار می‌شمردم.
بیست‌ونه‌روزگی اشاره به روزهای انتظار برای پیدا کردن خونواده واقعی شخصیت اصلی داره؛ موضوعی که داستان بر پایه این ایده نوشته شده.
بنابراین عنوان شما عنوانی نو، غیرکلیشه‌ای و مناسب برای داستان‌تون هست.

2_ژانرهای انتخابی
ژانرهای انتخابی شما برای این داستان دو ژانر "معمایی و اجتماعی" هستن.
معمایی ژانریه که معمولا برای ماجراهایی به کار برده میشه که معمای خاصی در اون‌ها وجود داره که حل این معما یکی از چالش‌های شخصیت‌ها و خواننده به شمار میره که با داستان شما (یعنی پیدا شدن برادر واقعی دانیار و علت آتیش‌سوزی خونشون) مطابقت داره.
دومین ژانر انتخابی اجتماعیه. ژانر اجتماعی، ژانری هست که در اون چالش‌ها، مشکلات و اتفاقات معمولِ داخل جامعه مطرح میشه و عموم مردم با اون‌ها آشنایی دارن. علاوه بر اون چنین داستان‌هایی معمولا برگرفته از خیال و تخیلی نیستن.
ژانر دوم هم مثل ژانر اول با مشکلات شخصیت‌های داستان شما (بیماری، قاچاق و داشتن خونواده) شباهت داره و در نهایت باید بگم که ژانرهای انتخابی شما کاملا مناسب داستانتون هستن.

3_خلاصه داستان
بیاید با هم یه نگاهی به خلاصۀ داستان شما بندازیم:
دو برادر از یک جنس، اما نابرابر که مقابل هم قرار می‌گیرند. سرنوشت درست جایی اون‌ها رو با هم مواجه می‌کنه که انتظارش رو ندارن. از طرفی فرصتی که روزگار با میانجیگری برای باز کردن این گره کور براشون رقم زده، فقط بیست و نه روزه.
اگه با دقت به خلاصه نگاه کنیم، تقریبا متوجه ایرادهای جزئی و نابرابری‌های اون با ساختار اصلی خود داستان میشیم.
خلاصه طوریه که مخاطب حس میکنه دو شخصیت اصلی داستان با هم مشکلی دارن و یا توی موقعیتی مقابل هم قرار میگیرن که کشمکش اصلی داستان اونجا به وجود میاد اما داخل خود داستان دو برادر به راحتی کنار هم قرار میگیرن و کشمکش اصلی در مورد علت آتیش‌سوزی بیست و چهار سال پیش هست.
بنابراین شما می‌تونید با بازنویسی خلاصه و اشاره به آتیش‌سوزی، جدا افتادن دو برادر از هم، شهامت پدرشون و یا حتی بیماری این دو خلاصه رو در موقعیتی قرار بدید که بهتر و مشابه‌تر با داستان‌تون باشه؛ البته قابلیت این رو هم دارید که با تغییر زاویه دید از دانای کل به یکی از شخصیت‌ها (مثلا دانیار) خلاصه رو برای مخاطب واضح‌تر و قابل لمس‌تر کنید.

4_مقدمه داستان
مقدمه شما:
فقر، بدهی و... ، کلماتی هستن که زیر و رو می‌کشن، متلاطمن و بالا و پایین می‌کنن. مبتلا شدن بهش و خلاص شدن از شرش، افساریه که خودت باید به دستش بگیری؛ اما اینکه زندگی چقدر کمکت می‌کنه رو هیچ‌کس نمی‌دونه.
فقر و بدهی که در مقدمه به اون‌ها اشاره شده، دقیقا مشکلاتی هستن که برای پدر دو برادر به وجود اومده بوده و کاملا به جا و مناسبه و در ادامه هم به توصیف این دو کلمه پرداخته شده اما نکته‌ای که در مورد مقدمۀ داستان‌های کوتاه وجود داره اینه که استاندارد خطی اون‌ها بین 3 الی 8 خط هست.
نویسنده عزیز؛
مقدمۀ شما مختصر، شیوا و قابل لمسه که تونسته پیش‌زمینه خوبی برای داستانتون باشه و در چند جمله مقدمه مفیدی رو ارائه بده.
شما می‌تونید با اشافه کردن چندجمله مقدمه رو به استانداردها برسونید و اون رو قوی‌تر و کامل‌تر کنید.

ارکان میانی
1_آغاز داستان
آغاز داستان با رویداد مختصری مربوط به بیماری شخصیت اصلی هست و با اینکه به طور کامل و واضح به بیماری اشاره نمیشه اما با رسیدن به اواسط داستان، اولین دیدار دو برادر، اشاره واضح و روشن دایان به بیماری خودش و نشانه‌های کاملا مشابهی که دانیار هم دچارش بوده متوجه اصل قضیه و ارتباط فامیلی احتمالی بین دو برادر می‌شیم.
پس با توجه به توضیحات بالا، آغاز داستان متناسب با ماجرا و روند داستانه و مورد اضافی و غیرکاربردی محسوب نمیشه بلکه با اشاره مبهمی که به بیماری شده (و نه اشاره مستقیم) داستان وارد حالت کلیشه‌ای نمیشه و پتانسیل معمایی خودش رو حفظ میکنه.

2_میانه داستان
میانه داستان دقیقا همون قسمتی از ماجراها و اتفاقات هست که مخاطب مقدمه کلی‌ای از داستان و آشنایی کاملی با شخصیت‌ها و فضای داستان داره؛ پس وقتشه که کشمکش اصلی، تغییر و تحول و موضوع اصلی برای مخاطب باز بشه.
داخل داستان شما هم این روند به وضوح مشهوده یعنی بعد از این که مخاطب اطلاعاتی مثل: فرزندخونده بودن شخصیت اصلی، قاچاقچی بودن خانواده و بیماری شخصیت رو به دست میاره کشمکش اصلی (یعنی پیدا کردن برادر واقعی که تنها عضو باقی مونده از خونوادشه)، تغییر و تحول (اقدام برای لو دادن باند قاچاق) و موضوع اصلی (خوانواده و علت آتیش‌سوزی) مطرح میشه و ما وارد قسمت اصلی داستان می‌شیم اما تغییر طول روایات هم موضوع حائز اهمیتی هست.
یعنی شما با طولانی کردن بعضی روایات می‌تونید اون رو قوی‌تر و خاص‌تر جلوه بدید. الان اون بیست‌ونه روز موضوعی بود که داستان ما بر اساس اون نام‌گذاری و نوشته شده پس بهتره روایت مشخصی از زمان انتظار دانیار یعنی بیست‌ونه روز ارائه بدید تا پتانسیل اتفاق اصلی حفظ بشه.
پس میانه داستان شما مناسبه یعنی قبل از به دست آوردن اطلاعات کلی و یا دیرتر نیومده بلکه درست به موقع ظاهر شده و مخاطب رو در موقعیت کسل‌کننده قرار نداده اما با تغییر طول روایات می‌تونید اون رو قوی‌تر کنید..



3_پایان داستان
پایان داستان با رضایت خاطر شخصیت‌ها و مخاطب همراهه. این پایان تراژدی و باز نیست و پایانی خوب و درخور داستانتون هست. جملات انتهایی تونستن پایانی خاطره‌انگیز رو در ذهن مخاطب رقم بزنن و حتی اهمیت جایگاه پدر و مادر و خونواده رو به نمایش بزارن.
نویسندۀ خوش‌قلم؛ هر سه قسمت اصلی داستان شما (آغاز، میانه و پایان) متناسب با فضای داستان و نمونه خوبی برای ساختار درست یک داستان هستن، درست مثل قطعه‌های پازل که وقتی درست کنار هم قرار بگیرن می‌تونن پرتره قشنگی رو بسازن. شما تونستین با قرار دادن درست این قطعات کنار هم و پیشگیری از نوشتن قسمت‌های اضافه برای داستان کوتاه‌تون، ساختار مناسبی رو فراهم کنید.

4_شخصیت‌پردازی
شخصیت‌پردازی درست یعنی عدم ایده‌آل‌گرایی، یعنی شخصیت‌های داستان باید باورپذیر باشن و مثل هر انسان واقعی‌ای یه نقاط ضعف و قوتی داشته باشن. شخصیت‌هایی که در داستان شما وجود دارن معدود هستن؛ این ویژگی باعث میشه من نویسنده بتونم بهتر روی هر شخصیت کار کنم. اینکه تونستین از آوردن شخصیت‌های اضافی پرهیز و به همین شخصیت‌های کم و محدود بسنده کنید یکی از نقاط قوت در شخصیت‌پردازی شما به حساب میاد.
از تعداد شخصیت‌ها که بگذریم می‌رسیم به ظاهر و باطن شخصیت‌های شما. این داستان از زاویۀ دید شخصیت اصلی روایت شده و به خوبی تونسته احساساتی مثل ترس، عشق، انتظار و رفتارها و افکارات طبیعی انسانی که از کنجکاوی، شرافت و ارادۀ قوی نشات گرفته میشه رو مطرح کنه. هر کدوم از شخصیت‌هایی که توی داستان شما وجود دارن ظاهر و باطن مشخصی دارن و به صورتی معرفی شدن که گاهی حتی با چندتا دیالوگ تک‌خطی هم می‌تونیم به شخصیتی که دارن پی ببریم. در واقع یه جورایی توی دنیای امروزی قابل لمس‌هستن و در نقش خودشون تونستن شخصیت‌های خوبی برای ژانر اجتماعی باشن.
پس شخصیت‌پردازی شما یکی از نقاط قوت داستانتون به شمار میاد، شخصیت‌ها دور از ذهن نیستن و باعث میشن بتونید با مخاطب ارتباط نزدیک‌تری برقرار کنید.

5_توصیفات
در خصوص توصیفات باید بگم که توصیفات شما گاهی خوب و شاعرانه و گاهی سردرگم‌کننده هستن.
برای اینکه کلام بنده رو بهتر متوجه بشید به مثال‌هایی که از داستانتون میزنم دقت کنید:
نمونه‌هایی از توصیفات مثبت و صحیح:
بازتاب نگاه نگرانش رو از توی آینه مربعی مقابلم رصد کردم.
صورت گندم‌گونی که مابین موهای طلایی کوتاهش حصار شده بود، جذابیتش رو به چشم می‌آورد و گل‌سینه‌ای که یادگار مادرش بود، روی تک‌کت مشکیش به‌‌خوبی خودنمایی می‌کرد.
آفتاب بالای سرم اجازه دید بهتری به شخص کلاه کاسکت‌دار نمی‌داد؛ بنابراین از ماشین پیاده شدم.
درست مثل خوردن آب گرم توی تابستون داغ، تمام تنم بی‌حس بود.
نگاه به سقف سفید اتاق که لوستر کنافی دایره‌ای اون رو از سادگی بیرون کشیده بود، به تنها برادری که داشتم فکر کردم.
نفسم مثل ماهی که از آب بیرون افتاده، گرفت.
نمونه‌ای از توصیفات سردرگم‌کننده و اضافی:
دستمال خونی رو توی سطل‌زباله فلزی دست چپم انداختم و همین‌که از راهروی دستشویی وارد سالن‌ پذیرایی دست راستم شدم، دنبالم اومد.
ببینید متوجهم که با این قبیل توصیفاتی که به جهات چپ و راست اشاره دارن قصد داشتین فضاسازی درست و دقیقی رو برای مخاطب انجام بدید اما باید در نظر داشته باشید که این‌جور توصیفات فقط توصیفات اضافی به حساب میان و مخاطب رو خسته میکنن. در واقع برای خواننده تفاوتی نداره که اون سطل سمت راست بوده یا چپ و برعکس تصور کردن رو براش مشکل میکنه؛ پس اگه این جور توصیفات رو حذف و یا کم کنید می‌تونید توصیفات خوبتون رو قوت ببخشید.
بنابراین همونطور که مثال زدم داستان شما توصیفات خوب کم نداشت اما این چنین توصیفاتی میتونن کسل‌کننده باشن و کیفیت کار شما رو پایین بیارن. در واقع با نبود این جور توصیفات فضاسازی در ذهن مخاطب بهتر شکل می‌گیره و توصیفات شما قوی‌تر میشن.

ارکان پایانی
1_ایده
در خصوص ایده‌تون باید بگم که مسئله فرزندخوندگی و پیدا کردن خانواده واقعی؛ ایده‌ای هستش که خیلی‌ها سمتش میرن، فیلم و سریال‌ها و یا حتی رمان‌های زیادی هم در موردش نوشته شده و این موضوع باعث کلیشه‌ای بودن اون میشه اما شما تونستید با باورپذیرتر کردن ماجرا اون رو از حالت کلیشه‌ای بیرون بکشید.
در واقع داخل بیشتر رمان‌ها و سریال‌ها شخصیت‌ها اتفاقی و بدون دلیل سر راه هم قرار می‌گیرن و بعد متوجه نسبت فامیلی‌شون میشن اما داخل رمان شما شخصیت مازیاری این دو برادر رو سر راه هم قرار میده و این ایده تقریبا نو و غیرکلیشه‌ای محسوب میشه.
پس ایده‌تون با توجه به اینکه نویسنده‌های زیادی سراغش رفتن ایده‌ای غیرکلیشه‌ای و حساب شده به شمار میره.

2_توصیه منتقد
نویسندۀ محترم؛ داستان شما ایدۀ خوب و ساختار درستی داره و با بازنویسی و تغییر بعضی از قسمت‌ها مثل خلاصه، توصیفات، تغییر طول روایات و رعایت استانداردهای خطی میتونه قوی‌تر و بهتر بشه. شما قلم خوبی دارید و خیلی جاها تونستید از اضافه‌گویی‌ها پرهیز کنید؛ در واقع هیچ‌کدوم از ما انسان‌ها کامل نیستیم و به هرحال هرچیزی که زادۀ ذهن بشر باشه، عیب و ایرادهایی هم داره اما فراموش نکنیم که با پیدا کردن اون ایرادات و تصحیح‌شون می‌تونیم تعداد خطاها رو پایین بیاریم. در خصوص داستان هم این موضوع صدق میکنه؛ شما با بازنویسی برخی جزئیات می‌تونید قلمتون رو بهبود ببخشید.

3_سخن منتقد
نویسنده محترم و خوش‌قلم،
امیدوارم توصیه‌های من رو نه به عنوان یک منتقد بلکه به عنوان یک دوست و همراه جدی بگیرید و بدونید که هر قدمی که ما در این راستا بر می‌داریم جهت پیشرفت خودتون و قلم زیباتون هست. هر کدوم از ما توی هر بخشی که باشیم سعی داریم به بهتر شدن نویسنده‌ها کمک کنیم و برای این امر به ناچار مجبوریم ایرادات‌تون رو یادآوری کنیم. به امید دیدن موفقیت‌های بیشتر شما نویسنده عزیز!
قلمتون مانا.
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tufan
عقب
بالا پایین