فرارسیدن فصل سرخ عاشقی
و ماهِ پیروزی ِخون بر شمشیر،
بر شما دلسوختگان حسینی تسلیت و تعزیت باد.
در این دههی پر از حزن و حماسه، بر آن شدیم تا هر روز با ایجاد یک تاپیک مجزا، قدم به قدم با کاروانِ عشق همسفر شویم.
اینجا "روزشمارِ واقعه" است؛
مجالی برای آنکه لحظه به لحظه بر آنچه در صحرای کربلا گذشت درنگ کنیم و از رویدادهایی بگوییم که تاریخ را به دو نیمه تقسیم کرد: پیش از حسین و پس از حسین.
امروز، در این تاپیک،
به بازخوانی وقایع [روز ِهفتم] محرم میپردازیم..
🌱🖤
شما هم میتوانید دلنوشته، اشعار و روایات و محتواهای مرتبط با وقایع روز هفتم محرم را با ما در این تاپیک به اشتراک بگذارید.
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه بن زیاد ضمن نامهای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد. عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین!
این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید!
به خدا سوگند كه قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی! امام علیه السلامفرمودند:
خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. حمید بن مسلمميگوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كهعبداللّه بن حصین آنقدر آب ميآشامید تا شكمش بالا ميآمد و آن را بالا ميآورد و باز فریاد ميزد:
العطش!
باز آب ميخورد، ولی سیراب نميشد. چنین بود تا به هلاكت رسید.
روز هفتم محرم، نامهی عبیدالله ملعون پسر مرجانه به عمربنسعد ملعون رسید که گفته بود:
«میان حسین و یاران او با آب، فاصله بینداز؛ پس نباید قطرهای از آب بنوشند، همانگونه که با عثمان پرهیزگار پاکیزه و مظلوم چنین کردند.»
عمربن سعد، عمروبن حجاج ملعون را با پانصد سواره به سوی شریعه فرستاد و آنها در کنار شریعه فرود آمدند و لشکر امام حسین را از آشامیدن آب منع کردند. این واقعه سهروز قبل از روز عاشورا و شهادت امام حسین اتفاق افتاد. زمانی که شدت تشنگی به امام حسین و اصحاب ایشان آسیب رساند، امام تیشهای بهدست گرفت، پشت خیمهی زنها آمد، روی زمین نوزده قدم به سمت قبله برداشت و بعد مقداری از زمین را با تیشه کند.
چشمهی آب شیرینی از زمین جوشید و امام حسین و همهی خیمهگاه ایشان از آن نوشیدند و مشکهایشان را پر کردند؛ بعد چشمهی آب فرورفت و اثری از آن دیده نشد.
این خبر به ابن زیاد رسید. او نامهای به عمربنسعد نوشت که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و به آب میرسد و او و یارانش آب مینوشند.
به دقت مراقب باش وقتی نامهی من به دستت رسید، تا آنجا که توان داری، آنها را از حفر چاه بازدار و بر ایشان سخت بگیر و آنها را رها نکن تا راحت آب بنوشند. با آنان چنان کن که با عثمان پاکیزه آنگونه کردند.»
بعد از این نامه، باز عمربنسعد در نهایت سختی، بر آنان سخت گرفت. پس بار دیگر تشنگی بر امام حسین و اصحابش شدت گرفت؛ در نتیجه برادرش عباس را صدا زد و او را با سینفر سواره و بیستنفر پیاده روانهی شریعه نمود و بیست مشک را به همراه آنها قرار داد. آنها در میانهی شب به سوی شریعه رفتند و به نزدیکی شریعهی فرات رسیدند. نافعبنهلال مقابل همه جلو ایستاد.
عمروبن حجاج ملعون گفت: چه کسی هستید؟ نافع گفت: پسر عموی تو هستم.
عمرو گفت: برای چه آمدی؟
نافع گفت: آمدیم تا از این آبی که ما را از آن منع کردهاید بنوشیم.
عمرو گفت: بنوشید گوارایتان.
نافع گفت: وای بر تو! به ما میگویی که آب بنوشیم درحالی که حسینبنعلی تشنه است و همراهان او از تشنگی جان میدهند؟!
عمر و صدا زد: ای حسین! این آب فرات است که سگها با زبان از آن آب میخورند و خران و خوکان از آن آب مینوشند! قسم به خدا از این آب جرعهای نمینوشی، تا اینکه آب داغ و سوزان جهنم را در آتش آن بچشی!
نافع بر اصحاب فریاد زد و آنها داخل شریعهی فرات شدند و عمروبن حجاج هم بر اصحابش فریاد جنگ زد. عباسبنعلی و یارانش بر لشکر او حمله بردند و قتال و جنگ شدیدی میان آنان درگرفت.
تعدادی از اصحاب مشغول جنگ بودند و تعدادی نیز مشکها را پر میکردند. دشمن را از شریعه عقب راندند تا مشکها را پر کردند و البته در این میان از اصحاب امام حسین کسی کشته نشد. سپس به لشکرگاه امام حسین بازگشتند و امام و همراهانش از آن آب نوشیدند. بدین جهت که حضرت عباس برای امام حسین و یارانش آب آورد، به «سقاء» یعنی «آبآور» لقب گرفت.
صبح روز عاشورا، تمیمبنحصین فرازی از لشکر عمربنسعد بیرون آمد و صدا زد: ای حسین و ای یاران حسین! آیا به آب فرات نظر نمیکنید که چگونه مانند شکم ماهیها میدرخشد؟ قسم به خدا، قطرهای از آن نمیچشید تا اینکه با لب تشنه، طعم مرگ را بچشید. امام حسینفرمود:
او و پدرش اهل آتش هستند! خدایا این مرد را با تشنگی بکش و هرگز او را نیامرز.