دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات hary]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع حیات۰
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

حیات۰

مدیر تالار ادبیات + خون‌آشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
نوشته‌ها
نوشته‌ها
173
پسندها
پسندها
6,213
امتیازها
امتیازها
298
سکه
653
°°•به نام یزدان نیک‌خواه•°°
img_a94988fe_1781261908.jpg

ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﯾﮏ جایی و به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﺮمی‌گردد.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ!


این تاپیک متعلق به @hary می‌باشد..
از ارسال اسپم در آن خودداری نمایید.



°• مدیریت تالار ادبیات •°
 
دفتر ۱
امروز احساس میکنم دوباره اون تناسخ عظیم در من رخ داده همون تناسخی ک من به خاطرش ترجیح دادم خیلی چیز ها رو رها کنم و ب زندگیم ادامه بدم البته زندکی ک الان وجود نداره ولی خب من ترجیح میدم احساسی کنم زندگی دارم همچنان ... .
 
دفتر۲
میدونم سراسر حرفام پر از علائم نگارشی و غلط های املایی خیلی بزرگه همه اینا رو میدونم ولی ترجیح دادم یه سری حرفایی ک یه گوشه از ذهنم مونده رو بزنم حتی اگ مورد قضاوت و تمسخر قرار بگیرم پس اگ فک میکنی میتونی با تمسخر من و نامید کنی باید بهت بگم من بدترش رو تجربه کردم تو راحت باش
 
دفتر۳
میدونی عزیزم من همیشه یه گوشه از روحم بعد از تو زخم خورده میمونه حتی اگ تلاش کنم تا ترمیمش کنم گاهی وقتا سعی میکنم مث تو آدم بی‌تفاوتی باشم نسبت به اطرافیانم اما نمیتونم من یه قسمت از روحم با زخم بقیه بیشتر زخم میخوره و احساسس ناراحتی میکنه و سعی میکنه زخم هاشون رو ترمیم کنه
 
دفتر ۴
من هنوزم بیشتر وقتا به یه جایه نامعلوم خیره میشم و سیگار میکشم و احساسس میکنم اونجا تو رو میبنم
بهت زل میزنم و سعی میکنم بهت بفهمونم من اونجام
میدونی میگن من آدمی بودم ک با یه چشمک میتونستم یه عالمه آدمو به رقص لوتی وار در بیارم ولی خب یه بوسه رو همیشه از تو گدایی کردم
 
دفتر ۵
شاید هیچ وقت قسمت نشد من حرفامو بهت بزنم یا شاید زدمو تو مثل همیشه خودتو به کوچه معروف علی چپ زدی و وانمود کردی نمیفهمی چی میگم و من با خودم گفتم چقدر تو خنگی اما الان ک میبنم اتفاقا تو خوب متوجه میشدی فقط من و دوست نداشتی
 
دفتر ۶
یه سری ادما هستن ک تو هیچ وقت نمیتونی اونا رو ببخشی نه به خاطر کارایی ک با تو کردن به خاطر کارایی ک در حقت کردن و حق تو نبوده فک میکنم هیچ وقت نمیتونم ببخشمت حتی اگ یه روز بهم بگن تو بهترین آدم دنیایی تو چشم من تو همیشه همون آدمی میمونی ک ظلمی در حقم کردی ک ک کمتر کسی اینو با یه آدم انجام میده
 
دفتر ۷
میدونی من تو بدترین شب زندگیم تنها بودم تنها بغض کردم و سعی کردم اشکم در نیاد چون مرد بودم چون بهم گفته بودن نباس گریه کنم
تنهایه تنها هم نبودم دور و اطرافم خیلی شلوغ بود حتی میتونم بگم بیمار تخت بغلیم با ترحم بهم نگاه میکرد حتی اون خانم دکتری ک بهت گفته بودم واقعا جذابه اونم با ترحم بهم نگاه میکرد و من اینو نمیخواستم بدترین قسمتش این بود ک تو باورم نداشتی
 
دفتر۸
انگاری مث یه توپ پرت شدم تو زمین طرف مقابل طرفی ک با من خیلی تفاوت داشت و این تفاوت همیشه اذیتم میکرد انگار من پرت شدم تو ناکجا آبادی ک نمیدونستم کجاست عزیزم من واقعا اذیت شدم واقعا درد کشیدم واقعا احساس پوچی و کم بودن کردم
 
دفتر ۹
نمیتونم تو رو بشناسم نمیتونم وانمود کنم دارم باهات حال میکنم چون اصلا هیچ وقت باهات حال نکردم و هیچ وقت نخواستم تو رو دوست خودم بدونم
من ترجیح میدم با در و دیوار خونم حرف بزنم تا با تو:/
 
عقب
بالا پایین