نویسندگان اشتباه مشترک بیشتر نویسندگان

.YEGANEH.

مدیرتالارموسیقی+مدیرآز نویسندگان+مترجم‌آز+خوناشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مدیر آزمایـشی تالار
ژورنالیست
رمان‌خـور
ناظر آزمایشی
مقام‌دار آزمایشی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,722
پسندها
پسندها
11,005
امتیازها
امتیازها
523
سکه
2,684
اشتباه مشترک
٪۹۰ نویسنده ها

از دست دادن توجه مخاطب
 
اشتباه شماره 1
نوشتن برای انتقال تمام اطلاعات، به‌جای هدایت توجه مخاطب

یکی از اشتباه‌های رایج موقع نوشتن اینه که فکر کنیم هرچی اطلاعات بیشتری توی متن بذاریم، متن کامل‌تر و حرفه‌ای‌تره.
درحالی‌که نویسنده فقط وظیفه نداره اطلاعات رو به مخاطب منتقل کنه؛ باید بتونه توجه مخاطب رو هم مدیریت و هدایت کنه.
در نوشتن، «توجه» مهم‌ترین سرمایه‌ست. مخاطب قرار نیست تک‌تک جمله‌های ما رو با دقت بخونه و همه اطلاعاتی رو که می‌دیم به خاطر بسپره.
ذهن مخاطب دائماً در حال انتخابه؛ اینکه به کدوم جمله توجه کنه، از کدوم بخش عبور کنه و کجا متن رو رها کنه.​
 
پس اگر از همون اول، متن رو با حجم زیادی از اطلاعات، توضیحات اضافه، جزئیات غیرضروری و جمله‌های پشت سر هم پر کنیم، در واقع داریم توجه مخاطب رو از دست می‌دیم.
وقتی توجه از بین بره، حتی مهم‌ترین اطلاعات متن هم دیگه به‌درستی دیده و دریافت نمی‌شن.

نویسنده‌ی حرفه‌ای قبل از اینکه از خودش بپرسه «چه اطلاعاتی رو باید به مخاطب بدم؟»، باید از خودش بپرسه: «مخاطب الان باید به چی توجه کنه؟»
 
هر جمله باید دلیلی برای حضور داشته باشه و هر اطلاعاتی باید در زمان درست وارد متن بشه. قرار نیست همه‌چیز رو یک‌جا به مخاطب بگیم؛ قرارِ ما اینه که اطلاعات رو طوری ارائه کنیم که مخاطب قدم‌به‌قدم همراه متن پیش بره و بدونه کجا باید مکث کنه، کجا کنجکاو بشه و کجا منتظر ادامه‌ی ماجرا بمونه.

اطلاعات، وقتی ارزشمند می‌شن که مخاطب هنوز حواسش به متن باشه.
 
مثلاً فرض کنید می‌خواید شروع یک داستان رو بنویسید:
❌ غلط:
سارا، دختر بیست‌وهفت‌ساله‌ای بود که در تهران زندگی می‌کرد و در یک شرکت تبلیغاتی به‌عنوان مدیر فعالیت می‌کرد. او یک خواهر هفده‌ساله به نام نازنین داشت که به دلیل یک تصادف نمی‌توانست راه برود. پدر و مادر سارا هم وقتی او ده‌ساله بود در یک تصادف فوت کرده بودند و سارا از آن زمان مسئولیت خانواده را بر عهده گرفته بود. سارا شخصیت مستقلی داشت و معمولاً با دیگران صمیمی نمی‌شد، اما به خواهرش خیلی وابسته بود.

اینجا تقریباً تمام اطلاعات شخصیت رو یک‌جا ریختیم وسط متن. مخاطب هنوز فرصت نکرده با سارا آشنا بشه، اما نویسنده همه‌چیز رو درباره‌ی سن، شغل، خانواده، گذشته، خواهر و ویژگی‌های اخلاقی‌اش توضیح داده.

نتیجه؟ توجه مخاطب خیلی زود خسته می‌شه، چون چیزی برای کشف کردن باقی نمونده.
✅ درست:
سارا وقتی رسید خانه، اول به ساعت نگاه کرد. یازده و نیم شب بود. کلید را روی جاکفشی انداخت و بدون اینکه چراغ را روشن کند، مستقیم سمت اتاق نازنین رفت.
«هنوز بیداری؟»
جوابی نیامد. سارا دستگیره را پایین کشید و همان‌جا ایستاد و دید تخت خالی بود.
 
اینجا اطلاعات خیلی کمتری به مخاطب داده شده، اما توجهش بیشتر درگیر شده.
هنوز نمی‌دونه نازنین کیه، چرا سارا این‌قدر نگرانشه یا چرا تخت خالیه؛ اما دقیقاً به همین دلیل، می‌خواد ادامه بده و جواب سوالش رو پیدا کنه.

پس تفاوت نویسنده‌ی ضعیف و نویسنده‌ی حرفه‌ای همیشه در میزان اطلاعاتی که می‌ده نیست؛ در نحوه‌ی مدیریت اطلاعاته.

نویسنده‌ی حرفه‌ای همه‌چیز رو یک‌جا توضیح نمی‌ده؛ اطلاعات رو به‌اندازه، در زمان مناسب و با هدف مشخص وارد متن می‌کنه تا مهم‌تر از «فهمیدن»، مخاطب همچنان «دنبال کردن» رو ادامه بده.​
 
مغز انسان به اطلاعات ناتمام و سؤال‌های بی‌پاسخ، واکنش بیشتری نشون می‌ده.
وقتی مخاطب با یک سؤال، یک ابهام یا یک اتفاق ناتمام روبه‌رو می‌شه، ذهنش ناخودآگاه دنبال جواب می‌گرده.

به همین دلیله که در داستان‌نویسی، لازم نیست همه‌چیز رو از همون اول توضیح بدیم. گاهی اتفاقاً هرچقدر کمتر توضیح بدیم و سؤال‌های بیشتری برای مخاطب ایجاد کنیم، احتمال اینکه بخواد ادامه‌ی متن رو بخونه بیشتر می‌شه.
مخاطب دوست داره بدونه: «چی شده؟»، «چرا این اتفاق افتاد؟»، «بعدش چی می‌شه؟» و «آخرش جواب این سؤال رو می‌فهمم یا نه؟»​
 
این کنجکاوی همون چیزیه که باعث می‌شه مخاطب صفحه رو ورق بزنه، قسمت بعدی رو باز کنه و داستان رو ادامه بده.
به همین دلیل، چند جمله‌ی اول متن اهمیت خیلی زیادی دارن. مخاطب معمولاً در همون ابتدای کار، ناخودآگاه تصمیم می‌گیره که آیا این متن ارزش ادامه دادن داره یا نه. اگر شروع متن هیچ سوال یا کنجکاوی‌ای ایجاد نکنه و همه‌چیز رو از قبل توضیح بده، ممکنه مخاطب خیلی زود خسته بشه و متن رو رها کنه.

پس به‌جای اینکه از همون اول جواب همه‌چیز رو به مخاطب بدیم، باید گاهی یک سوال توی ذهنش ایجاد کنیم و اجازه بدیم برای پیدا کردن جواب، با ما همراه بشه.​
 
مثلاً:
❌ «مریم امروز صبح به محل کارش رفت. او نمی‌دانست که قرار است در آنجا با یک اتفاق عجیب روبه‌رو شود.»
این جمله می‌گه قرار اتفاق عجیبی بیوفته، اما هنوز سوال جذابی ایجاد نکرده؛ فقط یک وعده‌ی کلی داده.

✅ «مریم وقتی وارد اتاقش شد، اول متوجه بوی عطر شد. عطری که سه سال بود دیگر نباید وجود می‌داشت.»
اینجا مخاطب با چند سؤال روبه‌رو می‌شه: این عطر برای کیه؟ چرا سه سال نباید وجود داشته باشه؟ چه اتفاقی افتاده؟
و دقیقاً همین سؤال‌های بی‌پاسخ باعث می‌شن مخاطب بخواد جمله‌ی بعدی رو بخونه.

قرار نیست از همان ابتدا همه‌چیز را به مخاطب بگویید؛ قرار است به او دلیلی بدهید که بخواهد بماند و جواب را پیدا کند.
 
هر جمله باید یک شکاف اطلاعاتی ایجاد کنه.

منظور از شکاف اطلاعاتی اینه که جمله‌ای که می‌خونیم، بخشی از اطلاعات رو در اختیارمون بذاره، اما هم‌زمان یک سوال یا ابهام جدید توی ذهنمون ایجاد کنه؛ چیزی که برای پیدا کردن جوابش مجبور باشیم جمله‌ی بعدی رو بخونیم.
درواقع، هر جمله باید به جمله‌ی بعدی وصل بشه. مخاطب یک اطلاعات دریافت می‌کنه، اما همون اطلاعات باعث می‌شه سؤال جدیدی براش شکل بگیره. بعد جمله‌ی بعدی بخشی از جواب رو می‌ده و در عوض، یک سؤال تازه ایجاد می‌کنه.
این زنجیره باعث می‌شه توجه مخاطب قدم‌به‌قدم جلو بره.​
 
عقب
بالا پایین