پس بریم سراغ بخش سوم که فضاسازی هست. ما دو نوع فضاسازی داریم. یک نوع مربوط به توصیفاتی هست که برای درک بهتر داستان گفته میشه. مثل ابر و مه و خورشید و فلک و یک نوع برای ادامه داستان هست، مثلا پیشنیازهایی بیان میشه که مخاطب بتونه آمادگی برای روبهرو شدن با اتفاقات داستان رو داشته باشه.
برای اولی ما میایم توصیف مینویسیم. اینکه شخصیت چه شکلیه، اطرافش چطوره، هوا چطوره، حسش اون لحظه به چه شکل هست و به عبارتی همون چیزهایی رو توی این دسته به کار میبریم که در ادبیات ازش به عنوان آرایههای استعاره، تشبیه، حسن تعلیل، اغراق، کنایه و سایر آرایههای بدیع معنوی یاد میکنن، برای درک بهتر یا زیبایی بیشتر هستن. نوع دوم که نامحسوستر هست چیزهایی هستن که ما باهاش حس داستان رو میفهمیم. مثلا یکی از شخصیتها میخواد چیزی بگه، دستاش میلرزه، به لکنت میوفته و چشماش میچرخن، یعنی اضطراب داره، شاید میترسه چیزی رو بگه و این نوع احساسات که نشون میده قراره یک چیزی بشنویم که تعجب کنیم یا غیر منتظره باشه. در کل این مورد در صورت نوشته شدن به شکل درست باعث میشه که داستان خیلی بهتر ادامه پیدا کنه.
سوالی ندارید؟