دفتر تمرین °•باز آفرینی احساس | تمرین مهارت و مشاهده•°

•• به نام یزدان پاک ••

نویسندگی خلاقانه هنر تبدیل احساس خام به متن ملموس است. یکی از چالش‌های اصلی در نوشتن دلنوشته، گرفتار شدن در کلیشه‌ها یا توصیفات سطحی است. برای فراتر رفتن از این سطح، نیاز به تمرین‌های هدفمند برای تقویت دقت در مشاهده داریم.
امروز می‌خواهیم از تکنیک «حواس پنجگانه» استفاده کنیم تا کلمات را از حالت انتزاعی خارج کرده و به آن‌ها کالبد و جان ببخشیم.


تاپیک آموزش

ژانر دلنوشته: عاشقانه
موقعیت: خیابان شلوغ

منتظر دلنوشته‌های زیبای شما هستیم ☘️


 
آخرین ویرایش:
میان اینهمه آدم:
خیابان، خیلی شلوغ بود. آنقدر شلوغ که هیچکس، تنهایی مرا نمی دید. آدم ها از کنارم می گذشتند، دست در دست، با عجله، با خنده، با مقصد هایی که هیچکدام، تو نبودی. صدای بوق ماشین ها با صدای قدم ها قاطی شده بود و شهر مثل همیشه، بی رحمانه به زندگی اش ادامه می داد. من اما در میان اینهمه آدم، فقط دنبال یک چهره می گشتم. چهره یی که می دانستم قرار نیست ببینمش. چراغ عابر، سبز شد، همه رفتند. من ماندم و جای خالی دستت، کنار دستم. گاهی فکر می کنم عشق، همین است. اینکه در شلوغ ترین خیابان جهان، فقط یک تو را کم داشته باشی و نبودنش، تمام شهر را برای تو، ساکت کند. امشب هزاران نفر از کنارم گذشتند اما من از کنار خاطره ات نتوانستم. تو نبودی و عجیب است. چطور ممکن است یک نفر در خیابانی با اینهمه آدم، نباشد و نبودنش از حضور تمام شهر، بزرگتر باشد؟!...
 
میان اینهمه آدم:
خیابان، خیلی شلوغ بود. آنقدر شلوغ که هیچکس، تنهایی مرا نمی دید. آدم ها از کنارم می گذشتند، دست در دست، با عجله، با خنده، با مقصد هایی که هیچکدام، تو نبودی. صدای بوق ماشین ها با صدای قدم ها قاطی شده بود و شهر مثل همیشه، بی رحمانه به زندگی اش ادامه می داد. من اما در میان اینهمه آدم، فقط دنبال یک چهره می گشتم. چهره یی که می دانستم قرار نیست ببینمش. چراغ عابر، سبز شد، همه رفتند. من ماندم و جای خالی دستت، کنار دستم. گاهی فکر می کنم عشق، همین است. اینکه در شلوغ ترین خیابان جهان، فقط یک تو را کم داشته باشی و نبودنش، تمام شهر را برای تو، ساکت کند. امشب هزاران نفر از کنارم گذشتند اما من از کنار خاطره ات نتوانستم. تو نبودی و عجیب است. چطور ممکن است یک نفر در خیابانی با اینهمه آدم، نباشد و نبودنش از حضور تمام شهر، بزرگتر باشد؟!...
خیلی هم عالی خسته نباشید، متنتون بسیار زیبا ست
اما چند نکته که میشد تاثیر گذاری رو بیشتر کرد
این تمرین برای تکنیک حواس پنجگانه هستش و شما میتونستید بیشتر ازش استفاده کنید
خیابان خیلی شلوغ بود یا تنهایی رو میتونید با استفاده توصیف و استفاده از این حواس بدون نام بردن نشان بدهید.
موفق باشید
 
در میان صداهای درهم آمیخته، قدم‌های شتابان و شانه‌هایی که بی‌اجازه به هم می‌خوردند؛ چشمانم تشنه‌ی چهره‌ات بودند. قلبم در جست‌وجوی گرمای وجودت، میان بادِ‌ سرد، سرگردان بود.
ذهنم قامتت را از میان آشوب بیرون می‌کشید و در هر رهگذری تو را می‌جست. غصه‌ی نبودنت در رگ‌هایم جاری شد و مرا به مرده‌ای متحرک بدل کرد.
 
در میان صداهای درهم آمیخته، قدم‌های شتابان و شانه‌هایی که بی‌اجازه به هم می‌خوردند؛ چشمانم تشنه‌ی چهره‌ات بودند. قلبم در جست‌وجوی گرمای وجودت، میان بادِ‌ سرد، سرگردان بود.
ذهنم قامتت را از میان آشوب بیرون می‌کشید و در هر رهگذری تو را می‌جست. غصه‌ی نبودنت در رگ‌هایم جاری شد و مرا به مرده‌ای متحرک بدل کرد.
بسیار عالی
توصیفات رو به خوبی اجرا کردین
استفاده از ارایه های ادبی به جا زیبای متنتون رو بیشتر کرد.
موفق باشید ☘️
 
صدای مردانه‌اش در هیاهوی آمدوشد زائران و مسافران، مثل سروشی در باغ پر از شکوفه‌های صورتی گیلاس مرا در جایم میخ‌کوب می‌کند.
صورتم را برمی‌گردانم و با دلی که از صبح تا به حال از سر دلتنگی و بی‌قراری هزار تیکّه گشته است، نگاهش می‌کنم و از ته قلبم صدایش می‌کنم: بهـ.نام
نامی که هر بار با تلفّظ «هــ» میان آن، گرمایی نیز از دلم بالا می‌آمد و تبدیل به توپی پر از محبت می‌شد و به سمتش پرتاب می‌گشت.
صدای آهنگین مرد مغرورم در این ازدحام جمعیت چه‌قدر لطیف و دوست داشتنی ‌ست وقتی نامم را این‌ گونه صدا زد.
صدایی که برای آخرین بار در حلزون گوشم خانه کرد و نگاهی که تصویر تاریک امشبش را تا ابد در پستوی ذهنم قاب گرفت.
او را برای همیشه در خیابان امام رضا مقابل چشم هزار انسان خسته به دست فراموشی سپردم، تا همه شاهد باشند که این عشق نافرجام است.
رو به گنبد طلا بایستم و قسم بخورم:
دیگر نامت را هرگز بر زبان نخواهم آورد ای بهترین نام... بهـ.نام!
 
صدای مردانه‌اش در هیاهوی آمدوشد زائران و مسافران، مثل سروشی در باغ پر از شکوفه‌های صورتی گیلاس مرا در جایم میخ‌کوب می‌کند.
صورتم را برمی‌گردانم و با دلی که از صبح تا به حال از سر دلتنگی و بی‌قراری هزار تیکّه گشته است، نگاهش می‌کنم و از ته قلبم صدایش می‌کنم: بهـ.نام
نامی که هر بار با تلفّظ «هــ» میان آن، گرمایی نیز از دلم بالا می‌آمد و تبدیل به توپی پر از محبت می‌شد و به سمتش پرتاب می‌گشت.
صدای آهنگین مرد مغرورم در این ازدحام جمعیت چه‌قدر لطیف و دوست داشتنی ‌ست وقتی نامم را این‌ گونه صدا زد.
صدایی که برای آخرین بار در حلزون گوشم خانه کرد و نگاهی که تصویر تاریک امشبش را تا ابد در پستوی ذهنم قاب گرفت.
او را برای همیشه در خیابان امام رضا مقابل چشم هزار انسان خسته به دست فراموشی سپردم، تا همه شاهد باشند که این عشق نافرجام است.
رو به گنبد طلا بایستم و قسم بخورم:
دیگر نامت را هرگز بر زبان نخواهم آورد ای بهترین نام... بهـ.نام!
متن زیبایی نوشتید
اما کلیشه‌ها هم وجود دارد مثل از ته قلبم صدایش می‌کنم.
بهتر است از ترکیبات جدیدتری استفاده کنید.
توصیفات خوبی انجام دادی اما سعی کنید آرایه های متنوعی را به کار بگیرید
موفق باشید
 
عقب
بالا پایین