شروع فیلم با تیتراژی خیرهکننده و کاملا متناسب با ژانر ترسناک و نفس مخاطب را بند میآورد.
تیتراژ با بهرهگیری از تصاویر مهیج لحظات دلهرهآور و موسیقی بیصدا و فونت متن، نه تنها حس کنجکاوی و هیجان را برای ورود به دنیای فیلم بیدار میکند. هماهنگی فونت معرفی بازیگران و عوامل با فضای ترسناک و موسیقی نشان از دقت بالای سازندگان در جزئیات داشت و به شکل موثری مخاطب را برای غرق شدن در داستان آماده میساخت
دیالوگها:
دیالوگهای به کار رفته در داستان بیش از حد ساده، سطحی و فاقد خلاقیت هستند. این سادگی نه تنها به جذابیت شخصیتها کمکی نمیکند بلکه باعث میشود مخاطب با آنها ارتباط برقرار نکند و در نتیجه خسته و بیحوصله شود. دیالوگهای خوب باید بتوانند اطلاعات را منتقل کنند شخصیتپردازی را تقویت کنند و حس تعلیق یا هیجان را در مخاطب از بین ببرد.
کارکرد "راه رفتن در خواب" و انتظارات مخاطب
در ابتدای فیلم، همسر گلناز اشاره میکند که او در خواب راه میرود. این جمله به شکلی طراحی شده که مخاطب را به سمت یک برداشت اولیه و کلیدی سوق دهد؛ مثلاً تصور کند این یک جنبهی روانی یا ماورایی خاص از گلناز است که راز اصلی فیلم را فاش میکند. اما در ادامهی داستان، مشخص میشود که این اشاره، تنها یک سرنخ گمراهکننده بوده و داستان به سمتی کاملا متفاوت میرود.
کیفیت فنی (نورپردازی، تصویربرداری، مکان):
نقد واضحتر:
نورپردازی و تصویربرداری: کیفیت نورپردازی و تصویربرداری در این اثر در سطحی پایین قرار دارد و این موضوع به شدت بر تجربهی مخاطب تاثیر منفی میگذارد. صحنهها نامناسب به نظر میرسند که باعث میشود جزئیات مهم دیده نشوند و حس کلی فیلم، ضعیف شود.
انتخاب مکان: مکانهای انتخابی برای فیلمبرداری، فاقد جذابیت لازم به خصوص برای ژانر ترسناک بودهاند. یک فیلم ترسناک به فضاهایی نیاز دارد که بتوانند حس اضطراب و تنهایی، یا وهم را در مخاطب ایجاد کنند. مکانهای مورد استفاده، این پتانسیل را نداشته و نتوانستهاند اتمسفر مناسب را برای یک فیلم ترسناک خلق کنند.
این ضعفهای فنی، باعث میشوند که حتی اگر ایدهی داستانی قوی باشد نتواند به درستی به مخاطب منتقل شود و تاثیرگذاری لازم را نداشته باشد. این مسائل تجربهی کلی تماشای فیلم را خدشهدار میکنند.
کاتهای بیموقع:
وسط سکانسهای ترسناک، جایی که ترس را احساس میکنی و موسیقی دلهرهآور در اوج خودش هست ولی کارگردان در وسط فیلم تصمیم میگیرد ناگهان ترمز کند. این کاتهای ناگهانی و بیموقع، نه تنها هیجان را از بین میبرند بلکه کل تجربهی غرق شدن در اتمسفر فیلم را نابود میکنند.تمام تنشی که ساخته شده دود شده و به هوا رفت.
این اشتباه کیفیت فیلم را به طرز فجیعی پایین میآورد. انگار تمام زحمات تیم جلوههای ویژه، بازیگران و آهنگسازان در یک لحظه به باد رفته است. به جای خلق یک تجربهی کابوس آور و فراموش نشدنی، فیلم یک تجربهی نصفه و نیمه و عذابآور را به مخاطب تحمیل میکند. این نه ترس هست و نه هیجان این فقط یک کات بیدلیل که باعث میشود مخاطب ترجیح دهد سراغ فیلمی برود که میداند چطور از ابتدا تا انتها مخاطبش را با خود همراه کند.
در بدنه و میانه فیلم فرصتی بود تا جنبهی فراطبیعی فیلم از طریق نمایش روح به اوج برسد اما این پتانسیل هدر رفت. این روح، برخلاف انتظار از موجودی ماورایی، هیچگونه وحشتی ایجاد نکرد. سوال اساسی اینجاست: چرا؟ طراحی کلی او، از جمله گریم لباس و استایل، فاقد هرگونه ترس یا هیجان بود. لباسها و گریم به جای القای حس ترس تصویری دمدستی و غیرمنسجم ارائه داد. حتی استفاده از جزئیاتی مانند دستکش، مگر روح دستکش می پوشد؟ این روح نه تنها ترسناک نبود بلکه طراحیاش بیشتر به یک نقص تبدیل شد تا یک نقطه قوت ترسناک است.
در کل فیلم محتوای ضعیفی دارد
و ارزش دنبال کردن را ندارد. داستان فیلم با ژانر ترسناک مطابقت دارد اما کیفیت فیلم پایین بوده است.
فیلم مطابق برای سنین بالایی۱۴ساله هست البته تنها موسیقی فیلم مهیج است تا فیلم.