نقدفیلم‌و‌سریال سینمایی از گور برخواسته ( بازگشته)

KHAN

گرگینه
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
204
پسندها
پسندها
535
امتیازها
امتیازها
93
سکه
3
img_0353f738_1787480698.jpg


سلام امیداورم حالتون خوب باشه 🕊
امروز با فیلمی فرای همه ی فیلم ها
از جنس بقا
و طبیعت و حسی از بین همه ی حس ها
بویی از انتقام برگشته ایم

فیلمی به قدرت بازگشته یا ( از گور برخواسته)
مرثیه‌ای برفی برای پوچی انتقام

سال ۲۰۱۵ بود که الخاندرو گونسالس اینیاریتو کارگردان مکزیکیِ صاحب‌سبک سینمای پست‌مدرن
پس از موفقیت خیره‌کننده‌ی در فیلم (بردمن) که با نماهای بلند و شعبده‌بازی‌های بصری‌اش ذهن جهان سینما را به بازی گرفته بود
این‌بار سراغ پروژه‌ای رفت که در نگاه نخست تفریحی ماجراجویانه به نظر می‌رسید.
اما بازگشته هیچ‌گاه یک زنگ تفریح نبود
این فیلم طبیعتِ محضِ سینماست؛
سفری به اعماق جهنمی یخ‌زده
که در آن،
حتی نفس‌کشیدن هم یک تقلای بی‌امان است.

فیلمی به مدت ۱۵۶ دقیقه
با بودجه‌ای ۱۳۵ میلیون‌دلاری که در نهایت توانست فروش گیشه‌ای بالغ بر ۵۳۳ میلیون دلار را در سطح جهان ثبت کند
و به پرفروش‌ترین فیلم کارنامه‌ی اینیاریتو بدل شود.
آثاری که در پشت‌پرده‌ی تولیدش
نمایی به فیلمبرداری در شرایط اقلیمی سخت و تنها با نور طبیعی و ۶۳۰ نمای افکت‌های بصری از سوی صنایع نور و جادو بود
اون را به عنوان یکی از دشوارترین و در عین حال باشکوه‌ترین تجربه‌های تولید سینمای قرن بیست‌ویکم تبدیل کرد...

فصل نخست: معماران این جهنم یخ‌زده

هر فیلمی مدیون دست‌اندرکارانی هستند که در پس‌پرده، روحی دوباره به آن می‌دمند.
«بازگشته» اما حاصل هم‌نشینیِ نبوغ چند هنرمندِ هم‌تراز است که هرکدام چون ستاره‌ای در منظومه‌ای واحد، نور خود را به این تابوتِ سینمایی بخشیده‌اند.

الخاندرو گونسالس اینیاریتو، کارگردان و یکی از نویسندگان فیلم، مردی که سینما را نه به مثابه‌ی سرگرمی، که چونان تجربه‌ای فیزیکی و فلسفی بازتعریف می‌کند.
او که پیش‌تر با (۲۱ گرم) (بابل)و (بردمن) جایگاه خود را به عنوان یکی از معدود کارگردانان صاحب‌سبک سینمای امروز تثبیت کرده بود، در (بازگشته) به اوج بلوغِ روایی و بصری خود می‌رسد.
اینیاریتو در کنار مارک ال. اسمیت،
فیلمنامه‌ای را بر اساس رمانی به همین نام از مایکل پانک به نگارش درآوردند
روایتی از دل تاریخ که در آن
مرز میان واقعیت و اسطوره چنان در هم می‌آمیزد که دیگر نمی‌توانی بدانی در حال تماشای یک سرگذشتِ واقعی‌ای یا یک مرثیه‌ی شاعرانه ...

در مقابل دوربین، امانوئل لوبزکی، فیلمبردارِ مکزیکیِ سه‌باره‌برنده‌ی اسکار ایستاده اس
مردی که با (بازگشته) سومین تندیس زرین خود را تصاحب کرد و ثابت کرد
که نور طبیعی اگر در دستان استادی چون او باشد می‌تواند از هر نورپردازیِ استودیوییِ مصنوعی تأثیرگذارتر و شاعرانه‌تر عمل کند.
لوبزکی که پیش‌تر با اینیاریتو در بردمن همکاری کرده بود، این‌بار با نماهای طولانیِ بی‌وقفه، حرکت‌های مارپیچ دوربین در میان درختانِ برف‌نشسته، و نماهای زیرآبیِ نفس‌گیر، مرزهای ممکن در فیلمبرداری را جابه‌جا کرد...

ریوئیچی ساکاموتو، آهنگساز بزرگ ژاپنی،
در کنار آلوا نوتو، موسیقی متن فیلم را خلق کردند.
موسیقی‌ای که نه ملودی،
که لایه‌هایی از اصواتِ خام و طبیعی‌ست؛
صدای سازهای زهی که با سینتی‌سایزرِ قدیمیِ پرافیت ۵ در هم می‌آمیزند تا فضایی وهم‌آلود و تعلیق‌انگیز بیافرینند...
اینیاریتو تأکید داشت که موسیقی نباید متعارف باشد او به جای ملودی
لایه‌هایی از صدا می‌خواست چنان که گویی خودِ طبیعت در حال نواختنِ سوگ‌سروده‌ای برای انسانِ سرگشته است...

استیون میریون، تدوینگری که پیش‌تر با اینیاریتو در بردمن همکاری کرده بود، ریتمی نفس‌گیر به فیلم بخشیده
ریتمی که گاه چون نفس‌های بریده‌بریده‌ی گلس، تند و منقطع می‌شود و گاه چون برفی که آرام بر پیکرِ بی‌جانِ قهرمان می‌نشیند، به کندی و سکوت می‌گراید.

و در مرکز این همه‌ی شکوهِ هنری،
(لئوناردو دیکاپریو) قرار دارد،
بازیگری که دیگر در این فیلم، بازیگر نیست
او به ماده‌ای خامِ سینمایی بدل شده است.
دیکاپریو که پس از (گرگ وال‌استریت)اسکورسیزی، تشنه‌ی نقشی بود که او را تا مرزهای فروپاشیِ فیزیکی و روانی پیش ببرد
در بازگشته این فرصت را یافت تا شاید سرانجام
پس از سال‌ها انتظار، اسکارِ موعود را از آنِ خود کند.
در کنار او، (تام هاردی)در نقشِ فیتزجرالد
شرورِ بی‌رحمِ داستان چنان درخشان ظاهر می‌شود که نامزدی اسکارِ بهترین بازیگر نقش مکمل را برایش به ارمغان آورد.
دامنل گلیسون و ویل پولتر دیگر چهره‌های شاخص این فیلم‌اند که هرکدام، حضورِ کوتاه اما ماندگاری را در این حماسه‌ی یخ‌زده ثبت کرده‌اند...

فصل دوم: شروعی به نفس گیریِ داستان

فیلم با درخت آغاز نمی‌شود؛
با نفس‌های اسب‌ها شروع می‌شود.
برای بقا جنگیدن
مهِ سرد از سوراخ‌های بینی حیوانات بیرون می‌زند، برف از شاخه‌ها می‌ریزد، و مردانی خسته در دلِ جنگلی انبوه، قدم زنان، ردِ پوستین‌هایی را دنبال می‌کنند که شاید روزی، زندگی‌شان را نجات دهد.
هیچ موسیقیِ قهرمانانه‌ای در کار نیست ،
فقط صدای طبیعتِ خاموش و وحشی.
هنوز داستان را نمی‌شناسی،
اما در نگاهِ همه، یک ترسِ مشترک موج می‌زند: سرخپوست‌ها نزدیک‌اند.

ناگهان، نه یک حمله، که یک بهمنِ انسانی.
تیرها از لابه‌لای درختان می‌آیند،
اسب‌ها می‌میرند، مردان فریاد می‌زنند و تو در میان این آشوب، چهره‌ی مردی را می‌بینی که بعدها نامش را می‌فهمی:
هیو گلس.
کسی که قرار است روزها بعد،
تبدیل به یک نمادِ زنده‌به‌گور شود...
برای فرار کردن از سرخوپوست ها به دل رودخانه زدن
برای زنده ماندن برای بقا
گروهی که ۴۲ نفر بودن و اکنون
به ۱۰ نفر رسیدن ...

فصل سوم ؛ لحظه‌ای که خرس،تقدیر را نوشت
img_f0b79248_1787480757.jpg


تصمیم گرفتن حرف های گلس رو به عنوان یه فردی با تجربه گوش بدن و از تو رودخانه فاصله بگیرن و به خشکی برن
همینجا کینه ی دشمنی فیتز شروع شد
گلسی به آرومی جنگل قدمی برمیدارد
ردِ گوزنی را دنبال می‌کند
که ناگهان به لانه‌ی خرسی عظیم‌الجثه می‌رسد ...
خرسی از نوع گریزلی ، با دو توله ی کوچک

خرسی که آروم به نظر نمی‌رسد
با حمله ی شگفتانه
بدنِ گلس را چون عروسکی پارچه‌ای تکه‌تکه می‌کنند.
گردنش را می‌گیرد، تکانش می‌دهد،
دهانش را باز می‌کند تا گلویش را بِدرد.
صدای استخوان‌های شکسته را می‌شناسی...؟
گلس روی زمین می‌افتد
و به تنها چیزی که فکر می‌کند
این است که چطوری از دست او خلاص شوم
اما خرس بازمی‌گردد؛
انگار که نمی‌خواهد این شکار را تمام کند...
این شش دقیقه، طولانی‌ترین و وحشتناک‌ترین صحنه‌ای است که در یک فیلم سینمایی خواهی دید.
اینیاریتو برای خلق این سکانس، حمله‌های خرس را در یوتیوب مطالعه کرده بود
و تیم جلوه‌های ویژه، با مهارتِ بی‌نظیر،
رقصی مرگبار را با استفاده از هارنس و طناب و بدل‌کاران طراحی کرده بودند...

(( تنی پر از زخم و
پسری که در جلوی چشمانش میمیرد
و اینجاست شروع یک فیلم
و قدرت سینما ))



(بازگشته) در ظاهر، یک فیلمِ وسترنِ انتقامی است،
اما در باطن، سفری است به اعماقِ فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم...
هیو گلس،
نه برای عدالت،
که برایِ پر کردنِ خلأیی می‌جنگد
که مرگِ پسرش در او ایجاد کرده است.


اینیاریتو در این فیلم، هرگونه توجیهِ اخلاقیِ رایج وطن، شرافت، یا حتی بقا رو از داستان می‌زداید
و گلس را به غارتیِ بدوی از کینه تبدیل می‌کند که هیچ‌چیز جز سوزاندنِ درونش، آرامشش نمی‌دهد
او در جهانی زندگی می‌کند که در آن، خبری از خدایِ سنتی نیست؛
انسان تنها با کینه‌هایش به حرکت ادامه می‌دهد
و وقتی کینه تمام شود،
جز سقوطی دیگر در برف، هیچ انتظاری نمی‌کشد.

برخی منتقدان، این رویکرد را «اگزیستانسیالیسمِ قهوه‌خانه ای» خوانده‌اند
که با قلم موهایی چنان کلفت بر پرده نقش بسته که گویی با تیغِ نقاشی کشیده شده است...
اما شاید همین اغراقِ عمدی،
دقیقاً همان چیزی باشد که اینیاریتو می‌خواهد
فیلمی که تو را با خود به جهنم می‌برد،
اما راهِ بازگشت را به تو نمی‌گوید.
لازم به ذکره که بگم
«بازگشته» در هشتاد و هشتمین دوره‌ی جوایز اسکار، با ۱۲ نامزدی، پرنامزدترین فیلمِ آن سال بود و توانست سه جایزه‌ی اسکار را از آنِ خود کند:
بهترین کارگردانی برای اینیاریتو،
بهترین بازیگر نقش اول مرد برای لئوناردو دیکاپریو،
و بهترین فیلمبرداری برای امانوئل لوبزکی.
اینیاریتو با این پیروزی، به یکی از معدود کارگردانانی تبدیل شد که دو سال پیاپی اسکارِ بهترین کارگردانی را می‌ربایند (پیش‌تر برای بردمن).
دیکاپریو نیز پس از سال‌ها انتظار و نقش‌آفرینی‌های درخشان، سرانجام به تندیسِ موعود دست یافت.

این فیلم همچنین برنده‌ی ۵ جایزه‌ی بفتا از جمله بهترین فیلم شد،
سه گلدن گلوب شامل بهترین فیلم درام، بهترین کارگردان و بهترین بازیگر مرد را از آنِ خود کرد،
و جایزه‌ی انجمن کارگردانان آمریکا را برای اینیاریتو به ارمغان آورد.
در مجموع، (بازگشته) بیش از ۱۰۰ جایزه و نامزدی را از آنِ خود کرد و به یکی از افتخارآفرین‌ترین فیلم‌های دهه‌ی ۲۰۱۰ میلادی بدل شد.

فصل چهارم ؛ نقدی بر بی‌رحمیِ رئالیسم

با وجود تمامِ شکوهِ بصری و بازی‌های خارق‌العاده، نمی‌توان از این نکته گذشت که (بازگشته) گاه چنان در جزییاتِ رئالیستیِ رنج غرق می‌شود
که از لایه‌های عمیق‌ترِ روایت غافل می‌ماند.
برخی سکانس‌ها، به‌ویژه در نیمه‌ی دوم، بیش از آنکه به درام خدمت کنند، به نمایشِ استقامتِ فیزیکیِ گلس (و دیکاپریو) بدل می‌شوند
گویی فیلمساز می‌خواهد با هر زخمِ جدید،
بر سنگینیِ جایزه‌ی اسکارِ بازیگرش بیفزاید.

این غرق‌شدگی در فرم، اگرچه به لحاظ تکنیکی تحسین‌برانگیز است،
گاه درونمایه‌ی اصلی را به حاشیه می‌راند.
فیلم به جایِ آنکه در سکوت‌هایِ فلسفی‌اش عمیق‌تر شود،
به تکرارِ یک الگویِ تکراری از رنج و بقا می‌پردازد... بعضی منتقدان، فیلم را (به‌طرز چشمگیری بی‌تخیل و تحت‌اللفظی) خوانده‌اند
و برخی دیگر، آن را (یک فیلمِ نیمه‌پخته با کارگردانیِ درخشان)توصیف کرده‌اند...

با این حال،(بازگشته)با همه‌ی نقاطِ قوت و ضعفش، یک تجربه‌ی سینماییِ ناب است که هر بیننده‌ای را خواه خوش‌بین یا بدبین
تا مدتها پس از تماشا، با خود همراه می‌کند.

واپسین نما؛ سقوطی که به پرواز بدل نشد

(بازگشته) فیلمی است که تو را از نفس می‌اندازد، اما نفسِ تازه‌ات را به تو باز نمی‌گرداند. این فیلم، با تمامِ عظمتِ بصری و بازی‌های بی‌نظیرش، در نهایت، یک تابوتِ سینمایی است که برفی سنگین روی آن نشسته است...
آنچه اینیاریتو ساخته، نه یک داستان، که یک تجربه‌ی فیزیکیِ خالص است.
تو فیلم را نمی‌بینی؛ آن را روی پوستِ خودت حس می‌کنی،
سرما را در استخوان‌هایت لمس می‌کنی،
و بویِ خون و یخ را تا روزها پس از تماشا،
در خاطره‌ات حمل می‌کنی.

و در نهایت، وقتی گلس، پس از تمامِ آن رنج،
دشمنِ خود را می‌کشد و در چشمانِ فیتزجرالد،
چیزی جز انعکاسِ پوچیِ خودش نمی‌بیند، تو در حالی که تماشای این فیلم به خود می‌لرزی؛
نه از سرما، از این که فهمیده‌ای:
قهرمانِ ما زنده می‌ماند،
اما دیگر هیچ معنایی برای زیستن ندارد.
برفی که بر چشمانِ خسته‌ی او می‌نشیند،
تمامِ حقیقتِ تلخِ جهان را بر وجودِ تو نیز می‌نشاند: هیچ‌چیز معنا ندارد، جز خودِ رنج.

و شاید همین پرسشِ بی‌پاسخ، دقیقاً همان چیزی باشد که اینیاریتو می‌خواست؛
فیلمی که تو را با خود به جهنم می‌برد،
اما راهِ بازگشت را به تو نمی‌گوید.

_حالا اگه تو جای گلس بودی چیکار می‌کردی ؟!

مشخصات فنی فیلم
عنوان توضیح
نام انگلیسی The Revenant
بازگشته (از گور برخواسته)
کارگردان الخاندرو گونسالس اینیاریتو
فیلمنامه‌نویسان مارک ال. اسمیت و الخاندرو گونسالس اینیاریتو (بر اساس رمانی از مایکل پانک)
تهیه‌کنندگان آرنان میلشان، استیو گولین، اینیاریتو، مری پَرِنت، کیت رِدمون
بازیگران اصلی لئوناردو دیکاپریو، تام هاردی، دامنل گلیسون، ویل پولتر
فیلمبردار امانوئل لوبزکی
آهنگسازان ریوئیچی ساکاموتو و آلوا نوتو
تدوینگر استیون میریون
مدت زمان ۱۵۶ دقیقه
کشور سازنده ایالات متحده آمریکا
سال انتشار ۲۰۱۵
هزینه‌ی تولید ۱۳۵ میلیون دلار
فروش گیشه ۵۳۳ میلیون دلار
جوایز اسکار ۳ جایزه (بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد، بهترین فیلمبرداری) از ۱۲ نامزدی
جوایز بفتا ۵ جایزه از جمله بهترین فیلم
جوایز گلدن گلوب ۳ جایزه (بهترین فیلم درام، بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد)
با امتیاز imdb : 8

امیداورم با تماشای این فیلم لذت برده باشین🕊
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین