نقد و بررسی نقد دلنوشته‌ی بی‌جواب | منتقد NOGHRE

NOGHRE

مدیر آزمایشی تالار نقد
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
نویسنده نوقلـم
فرشته زمینی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,000
پسندها
پسندها
5,260
امتیازها
امتیازها
388
سکه
2,549


•°•بــــه نــــام یــــــزدان پـــاک°•°

با سلام و عرض خسته نباشید
دل‌نویس گرامی @گربه خاکستری=)) اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی دلنوشته و حس‌انگیزی نقد گردیده است.

منتقد اثر شما: @NOGHRE
لینک اثر:
دلنوشته بی‌جواب

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضامی‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.


با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید

تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد



به امید موفقیت روز افزون شما
|مدیریت تالار نقد ادبی|
 
درود خدمت نویسنده‌ی عزیز.
نقدبنده صرفا در جهت بررسی و ارتقای رشد نویسندگی شما نوشته شده و هیچ جنبه توهین آمیزی ندارد.


۱. عنوان
عنوان «بی‌جواب» از نظر ارتباط با محتوای اثر انتخاب درستی است، زیرا هسته‌ی اصلی متن بر نامه‌هایی بنا شده که راوی برای مادرش می‌نویسد و پاسخی دریافت نمی‌کند. با این حال، عنوان بیشتر مضمون اثر را به‌صورت مستقیم نام‌گذاری می‌کند تا اینکه یک تصویر یا لایه‌ی معنایی تازه به آن اضافه کند.

پیشنهاد: بهتر بود عنوان از یکی از عناصر اختصاصی‌تر اثر انتخاب می‌شد.
برای مثال دفتر، نامه، نیمکت، گل، چهره‌ها یا حتی یکی از تصاویر مربوط به مادر می‌توانست به عنوانی تبدیل شود که مخاطب در ابتدا معنای کاملش را نداند و پس از خواندن اثر به آن برسد. عنوان خوب نباید فقط بگوید اثر درباره‌ی چیست؛ باید بخشی از روح اثر باشد.



۲. مقدمه و دیباچه

دیباچه با حادثه شروع می‌شود و این از معدود انتخاب‌های درست ساختاری اثر است، زیرا نویسنده برخلاف بسیاری از دل‌نوشته‌ها که با چند جمله‌ی کلی درباره‌ی غم و تنهایی آغاز می‌شوند، مستقیماً ما را وارد یک اتفاق می‌کند:
«آن روز تاریک و سرد و ابری که هنوز از صبح بوی باران در هوا پیچیده بود، شعله‌های آتش در خانه برافروخت و صدای جیغ‌ و داد بلند شد.»
با این حال، همین جمله در سطح زبانی به‌شدت آشنا و کلیشه‌ای است. «روز تاریک»، «سرد»، «ابری»، «بوی باران»، «آتش» و «جیغ و داد» همگی نشانه‌هایی هستند که بارها در متن‌های تراژیک استفاده شده‌اند و ترکیب آن‌ها تصویر اختصاصی و تازه‌ای برای این اثر ایجاد نمی‌کند.

مشکل مهم‌تر دیباچه این است که نویسنده تقریباً بلافاصله تمام اطلاعات عاطفی مهم را به مخاطب تحویل می‌دهد:
«خانه‌ام سوخت، یادگاری‌هایم سوخت، تو هم سوختی، و تنها خاطرات عذاب‌دهنده ماند...»
به اینگونه نویسنده یکی از مهم‌ترین فرصت‌های روایی خود را از دست می‌دهد. اگر مرگ مادر از همان ابتدا با صراحت بیان نشود، می‌توانستیم رفتار عجیب دختر، نامه‌هایش، جست‌وجویش میان مردم و انتظارش برای جواب را به‌تدریج بفهمیم و در نهایت متوجه حقیقت شویم، اما نویسنده به جای اینکه مخاطب را وارد فرآیند کشف کند، اطلاعات را توضیح می‌دهد.

پیشنهاد: نویسنده باید به جای گفتن اینکه هوا سرد و تاریک و ابری بوده، جزئیاتی را انتخاب کند که فقط متعلق به همان خانه و همان شخصیت باشند.
بهتر بود مرگ مادر ابتدا در رفتار شخصیت پنهان شود و مخاطب خودش به آن برسد. مثلاً دختر همچنان برای مادر نامه بنویسد، برای او از اتفاقات روز بگوید و حتی در بعضی لحظات با خودش فکر کند که شاید مادر جایی زنده است. آن‌وقت حقیقت مرگ مادر می‌توانست در پایان یا در نقطه‌ای حساس، ضربه‌ی عاطفی بسیار بیشتری ایجاد کند.


۳. ژانر
انتخاب «اجتماعی، تراژدی» روی کاغذ با محتوای اثر هماهنگ است، اما در اجرا، اثر بیشتر در مرز دل‌نوشته، داستان کوتاه و متن اجتماعیِ پیام‌محور قرار می‌گیرد و هنوز نتوانسته هیچ‌کدام از این قالب‌ها را کاملاً به شکل حرفه‌ای اجرا کند.
مشکل اصلی این است که بخش اجتماعی اثر در بسیاری از نقاط به جای اینکه از دل داستان بیرون بیاید، به شکل پیام مستقیم نویسنده وارد متن می‌شود.
مثلاً:
«انسان ها این قدر برای جان همدیگر ارزش قائل نمی‌شوند؟»
«اگر همه همین طور باهم یک دل می‌شدند، زندگی‌هایمان چطور پیش می‌رفت؟»
«باید امیدمان را از دست دهیم یا چاره بیندیشیم؟»

پیشنهاد: اگر هدف اجتماعی است، نویسنده باید به داستان اعتماد کند. وقتی زن غریبه دست کودک زخمی را می‌گیرد، همین تصویر به اندازه‌ی کافی درباره‌ی انسانیت حرف می‌زند و نیازی نیست نویسنده بعد از آن درباره‌ی «همدلی انسان‌ها» سخنرانی کند.


۴.لحن
لحن اثر یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف آن است، زیرا صدای راوی به شکل محسوسی ثبات ندارد.
از یک طرف جملاتی داریم مثل:
«کاش من هم یک گربه بودم؛ دنیای گربه‌ها خیلی کوچک بود.»
که لحن ساده و حتی کودکانه‌ای دارند، اما از طرف دیگر، راوی ناگهان به جملاتی می‌رسد که بیشتر شبیه تحلیل یک نویسنده‌ی بزرگسال هستند:
«اما دنیای ما، دنیای بزرگ بی‌رحمی است.»
و در پایان نیز لحن کاملاً خطابی و فلسفی می‌شود:
«اگر همه همین طور باهم یک دل می‌شدند، زندگی‌هایمان چطور پیش می‌رفت؟»
این تغییرات باعث می‌شوند شخصیت صاحب یک «صدای مشخص» نباشد.
پیشنهاد: نویسنده ابتدا باید تصمیم بگیرد راوی دقیقاً چه کسی است و با چه سطحی از درک و تجربه حرف می‌زند. اگر راوی کودک است، نباید افکار او را با ادبیات و فلسفه‌ی بزرگسالانه بنویسیم. کودک می‌تواند عمیق‌ترین درد را تجربه کند، اما باید آن را با منطق و زبان خودش بیان کند.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 4)
عقب
بالا پایین