اختصاصی ༻مَرثیـہ‌اے براے شـآهِ اُرڪیده༻

YouBuiltMyDarkness

کاربر حــامی
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,402
پسندها
پسندها
3,211
امتیازها
امتیازها
328
سکه
1,064
بـہ‌نام خدایـے ڪـہ نگریست و هیـݼ نگفت اما هنوز بـآورش دارم

این تاپیک اختصاصی‌ست!



.:: ۰ ::.
جوهر من نام تو را می‌شناسد.
 
.:: ۱ ::.
من چیزی رو می‌نویسم که تو شکستی


شاه خواست جام شرابش را بنوشد، گلبرگی از ارکیده در آن افتاده بود، لبخند ملیحی زد، مدتی بود که در هر گوشه و کنار قصر ارکیده‌ها می‌روییدند، شاه به ملازمان دستور داد که امروز هم مقداری ارکیده جمع کنند تا به دخترکش هدیه دهد.
 
آخرین ویرایش:
.:: ۲ ::.
روی تاوان تو با خدا شرط بستم


شاهدخت ضعیف‌تر شده بود، غذا نمی‌خورد، حرفی نمی‌زد، دلش به رفت و آمد‌های پدرش خوش بود و آن ارکیده‌های سیاه عجیب..
امروز ولی همان‌ها را هم پس زد و فریاد کشید
"ارکیده‌ها شب‌ها ناله می‌کنند، از من دورشان کنید!"
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین