مشاوره فعال مشاوره علائم نگارشی و ویرایش |mah.sa

صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت می‌کشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و بابام اصلاً اون رو ندید و خواست که از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و اون رو محکم زد به چراغ تیر برق ،خون دختر بچه و شیشه، توی صورتم برخورد کرد.‌‌..
جلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانه‌ش میشه اومد.

خواست که از کنارش رد بشه. اینجا نیازی به اون که نداره، بدون اون هم جمله کامله

اما آن‌قدر دیر شده. آنقدر رسمیه، عامیانه‌ش میشه اونقدر

توی صورتم برخورد کرد.‌‌.. هم رسمیه میتونی بنویسی:
خون دختربچه و شیشه‌های خورد شده محکم خورد توی صورتم.
یا توی صورتم پخش شد


کل متنت رو ویرایش کن و سعی کن تا جایی که می‌تونی ریز به ریز کلمات رو چک کنی که مثل هم باشند، یا عامیانه، یا رسمی.
 
جلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانه‌ش میشه اومد.

خواست که از کنارش رد بشه. اینجا نیازی به اون که نداره، بدون اون هم جمله کامله

اما آن‌قدر دیر شده. آنقدر رسمیه، عامیانه‌ش میشه اونقدر

توی صورتم برخورد کرد.‌‌.. هم رسمیه میتونی بنویسی:
خون دختربچه و شیشه‌های خورد شده محکم خورد توی صورتم.
یا توی صورتم پخش شد


کل متنت رو ویرایش کن و سعی کن تا جایی که می‌تونی ریز به ریز کلمات رو چک کنی که مثل هم باشند، یا عامیانه، یا رسمی.
آها بله درسته .. خیلی ممنون درستش میکنم دوباره براتون میفرستم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
جلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانه‌ش میشه اومد.

خواست که از کنارش رد بشه. اینجا نیازی به اون که نداره، بدون اون هم جمله کامله

اما آن‌قدر دیر شده. آنقدر رسمیه، عامیانه‌ش میشه اونقدر

توی صورتم برخورد کرد.‌‌.. هم رسمیه میتونی بنویسی:
خون دختربچه و شیشه‌های خورد شده محکم خورد توی صورتم.
یا توی صورتم پخش شد


کل متنت رو ویرایش کن و سعی کن تا جایی که می‌تونی ریز به ریز کلمات رو چک کنی که مثل هم باشند، یا عامیانه، یا رسمی.
فقط یک سوال آیا احساسات رو خوب بیان میکنم یا نه ؟
 
فقط یک سوال آیا احساسات رو خوب بیان میکنم یا نه ؟
ایده‌ات واقعاً جذابه و حسِ تعلیق رو خوب می‌شناسی. اما توی بیان احساسات و توصیف، چندتا نکته هست که باید روشون کار کنی.

اولین نکته: احساسات رو فقط نام نبر، نشونشون بده. مثلاً به جای اینکه بنویسی «خیالم راحت شد»، می‌تونی بنویسی «نفسِ حبس‌شده‌ام رو ول کردم و شونه‌هام شل شد.» اینطوری خواننده خودش حسِ راحتی رو تجربه می‌کنه، نه اینکه فقط اسمش رو بخونه.

دومین نکته: توی صحنه‌ی تصادف، حسِ شوک و وحشت رو بیشتر کن. الان خیلی سریع از کنارش رد شدی. می‌تونی زمان رو کند کنی، جزئیاتِ حسی رو اضافه کنی (صدای ترمز، بوی لاستیک سوخته، سنگینیِ سکوت بعد از برخورد) و به واکنشِ بدنیِ راوی (لرزش دست‌ها، خشک شدنِ صدا) اشاره کنی.


به جای «امکان داشت پرواز کنیم»، از یه تصویرِ ملموس‌تر استفاده کن. مثلاً «ماشین مثل برگ توی باد می‌لرزید» یا «هر لحظه ممکن بود چرخ‌ها از زمین کنده بشن.»

و توی خلاصه هم لازم نیست دیالوگ بیاری، خلاصه یه توضیح کلی از رمان و اون چیزیه که قراره مخاطب رو به سمت رمانت بکشونه و جذب کنه، پس نیازی به دیالوگ نیست.



به نظرم صحنه‌ی تصادف رو دوباره بنویس، اما اینبار فقط از زاویه‌ی احساسات و واکنش‌های بدنیِ راوی. یعنی چیزی از بیرون رو توصیف نکن، فقط بنویس که راوی چی حس کرد، چی شنید، و بدنش چه واکنشی نشون داد. این کار بهت کمک می‌کنه که احساسات رو عمیق‌تر و ملموس‌تر بیان کنی.
 
باشه دارم الان می‌نویسم هر وقت تموم شد براتون میفرستم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
مقدمه:
صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آن‌قدر زیاد، که فکر می‌کردم هر لحظه ممکنه چرخ‌های ماشین از جاده کنده بشه و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج بشم. ما داریم از چی فرار می‌کنیم؟ تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه می‌کرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیک‌تر می‌شه. پشت سرمو نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند تا آدم توش بودن... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر می‌رفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا می‌کردم زنده بمونیم... اما چیزی از گفتن این فکر توی ذهنم نبود، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم پرتاب شد...
 
مقدمه:
صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آن‌قدر زیاد، که فکر می‌کردم هر لحظه ممکنه چرخ‌های ماشین از جاده کنده بشه و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج بشم. ما داریم از چی فرار می‌کنیم؟ تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه می‌کرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیک‌تر می‌شه. پشت سرمو نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند تا آدم توش بودن... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر می‌رفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا می‌کردم زنده بمونیم... اما چیزی از گفتن این فکر توی ذهنم نبود، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم پرتاب شد...
این چه طوره؟
 
مقدمه:
صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آن‌قدر زیاد، که فکر می‌کردم هر لحظه ممکنه چرخ‌های ماشین از جاده کنده بشه و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج بشم. ما داریم از چی فرار می‌کنیم؟ تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه می‌کرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیک‌تر می‌شه. پشت سرمو نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند تا آدم توش بودن... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر می‌رفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا می‌کردم زنده بمونیم... اما چیزی از گفتن این فکر توی ذهنم نبود، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم پرتاب شد...
خیلی خوب شده آفرین
فقط چند تا مورد دیگه هست
❌از جاده کنده بشه و...
✅ از جا کنده شود
❌گیج بشم
✅ گیج شوم
❌تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه می‌کرد.
✅این تنها سوال در ذهنم بود، اما دردم فقط مدام شد سرش را نگاه میکرد.
و چندتای دیگه که می‌خوام خودت پیدا و اصلاحشون کنی

اینا رو که درست کرده برگرد و با اولین متنی که ارسال کردی دوباره مقایسه کن. خودت میتونی ببینی که چقدر پیشرفت کردی.
 
آخرین ویرایش:
خیلی خوب شده آفرین
فقط چند تا مورد دیگه هست
❌از جاده کنده بشه و...
✅ از جا کنده شود
❌گیج بشم
✅ گیج شوم
❌تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه می‌کرد.
✅این تنها سوال در ذهنم بود، اما دردم فقط مدام شد سرش را نگاه میکرد.
و چندتای دیگه که می‌خوام خودت پیدا و اصلاحشون کنی

اینا رو که درست کرده برگرد و با اولین متنی که ارسال کردی دوباره مقایسه کن. خودت میتونی ببینی که چقدر پیشرفت کردی.
دردم؟
 
عقب
بالا پایین