کلاس پنجم بودم وسط سال معلممون عوض شد(قبلی حامله شد رفت)(هرچند همه و خودش به ما میگفتن شوهرش انتقالی گرفته ی شهره دیگه واسه همین میره) (این جدیده ام سال قبلش خودش مرخصی زایمان گرفته بود)
معلم قبلیمو خیلی دوسش داشتم ، درس ریاضیم ضعیف بود ، داشتم پیشرفت میکردم رفت..این جدیده شهرتش"کاووسی"بود من بهش میگفتم "کابوس"
روز اولی که پاشو گذاشت تو مدرسه اومد تو کلاس نشست قانون و حد و مرز تعیین کردن(کثافت فقط خط و نشون میکشید) نزدیک شب یلدا بود و داشت
حین گفتن قانوناش میگفت که خودتون اگه دوست داشتید میتونین فلان کارو بکنید و..که بحث کیک شد و همه از ذوق داشتیم با بغل دستیمون حرف
میزدیم! این یارو کابوس هم با من لج کرد و اول بسم الله منو از کلاس انداخت بیرون!(قیافه ام نداشت)
هیچی دیگه از اون روز تا سال بعدشم که توی اون مدرسه بودم منو کابوسی جونم از هم متنفر بودیم و این نفرت بعد چندسال هنوز هم ادامه داره..
