طنز اگر احساسات قابل خرید و تعویض بودند...

عجیبه خانوم

مدیر ادبیات+مترجم‌آزمایشی+مقاله‌نویس
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ژورنالیست
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
مقام‌دار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
4,903
پسندها
پسندها
25,474
امتیازها
امتیازها
903
سکه
1,912
تصور کنید احساسات هم مثل لوازم برقی، گوشی و وسایل خانه قابل خرید بودند. برایشان جعبه، دفترچه راهنما، گارانتی، خدمات پس از فروش و حتی مدل تقلبی وجود داشت. آن‌وقت احتمالاً زندگی خیلی راحت‌تر نمی‌شد، فقط مشکلاتمان فاکتور رسمی می‌گرفتند!
 

۱. آرامش با گارانتی ۱۸ ماهه​


آرامش احتمالاً یکی از پرفروش‌ترین احساسات بازار بود. مخصوصاً برای آدم‌هایی که مغزشان حتی موقع خواب هم جلسه هیئت‌مدیره برگزار می‌کند. فروشنده یک مدل شیک را می‌آورد و می‌گوید: «این مدل خیلی خوبه، تا هجده ماه هم گارانتی داره.» می‌پرسی: «چه چیزهایی گارانتی رو باطل می‌کنه؟» می‌گوید: «باز کردن پیام‌های مشکوک، فکر کردن بیش از حد، چک کردن آخرین بازدید افراد و جمله "باید باهات صحبت کنم".» تو می‌گویی: «پس عملاً برای من کاربرد نداره.» فروشنده: «دقیقاً، ولی می‌تونید ببرید برای دکور.»
 

۲. عشق بدون امکان مرجوعی​


عشق احتمالاً تنها محصولی بود که روی جعبه‌اش با حروف درشت نوشته بودند: «قبل از خرید، شرایط را به‌دقت مطالعه کنید.» فروشنده می‌گوید: «این مدل خیلی پرطرفداره، ولی مرجوعی نداره.» می‌پرسی: «اگه خراب بشه چی؟» می‌گوید: «خراب نمی‌شه.» می‌گویی: «پس چرا بعضیا بعد از چند ماه پسش میارن؟» فروشنده آهی می‌کشد: «اونا فکر می‌کردن مشکل از محصوله، درحالی‌که معمولاً مشکل از سازگاری دو کاربره.» تازه آنجاست که متوجه می‌شوی عشق تنها احساسی است که حتی خدمات پس از فروش هم از مسئولیتش فرار می‌کند.
 

۳. غم در بسته‌بندی‌های مختلف​


غم را احتمالاً در چند مدل می‌فروختند: غم ساده، غم عمیق، غم نوستالژیک و مدل ویژه «سه صبح». مدل سه صبح بسیار گران‌تر بود، چون علاوه بر ناراحتی، تمام خاطراتی را که سال‌ها بود فراموش کرده بودی هم برمی‌گرداند. مثلاً ساعت سه صبح ناگهان یادت می‌آید که سال ۱۳۹۸ یک نفر بهت گفت «باشه» و تو هنوز نمی‌دانی منظورش واقعاً باشه بود یا «دیگه باهات حرف نمی‌زنم». روی جعبه هم نوشته: «هشدار: مصرف همزمان با آهنگ غمگین ممکن است تا ۷۲ ساعت ادامه داشته باشد.»
 

۴. شادی همیشه ناموجود​


وارد فروشگاه می‌شوی و می‌پرسی: «شادی موجود دارید؟» فروشنده بدون اینکه حتی نگاهت کند می‌گوید: «نه.» می‌پرسی: «کی موجود می‌شه؟» می‌گوید: «نامشخصه.» می‌گویی: «پس اینایی که توی ویترینه چیه؟» می‌گوید: «نمونه نمایشی.» یکی از آنها را برمی‌داری و می‌پرسی: «این کار می‌کنه؟» فروشنده می‌گوید: «فقط وقتی قبض‌ها پرداخت شده باشن، خواب کافی داشته باشید، زندگی طبق برنامه پیش بره و هیچ‌کس نگه "یه دقیقه بیا کارت دارم".» می‌گویی: «پس همون ناموجود بمونه.»
 

۵. عصبانیت دارای سیستم افزایش خودکار​


عصبانیت محصولی بود که هرچه بیشتر از آن استفاده می‌کردی، قوی‌تر می‌شد. ابتدا فقط می‌گفتی: «یکم ناراحتم.» پنج دقیقه بعد: «اصلاً باهام حرف نزن.» ده دقیقه بعد: «مشکل من با امروز نیست!» و ناگهان سیستم وارد آرشیو تاریخی می‌شد و تمام اتفاقات سال‌های گذشته را بازیابی می‌کرد. حتی خودت هم یادت نبود چرا عصبانی شدی، ولی دستگاه کاملاً آماده بود. روی دفترچه نوشته بود: «برای خاموش کردن، آرام بمانید.» که مشخصاً توسط کسی نوشته شده بود که هیچ‌وقت عصبانی نشده.
 

۶. بی‌تفاوتی حالت ذخیره انرژی​


بی‌تفاوتی برای آدم‌هایی ساخته شده بود که دیگر حوصله هیچ چیز را ندارند. فروشنده می‌گوید: «این مدل باعث می‌شه دیگه هیچ چیز اذیتتون نکنه.» می‌پرسی: «مثلاً اگه کسی جواب پیامم رو نده؟» می‌گوید: «مهم نیست.» «اگه پشت سرم حرف بزنه؟» «مهم نیست.» «اگه فردا امتحان داشته باشم؟» «مهم نیست.» «اگه بیفتم؟» «مهم نیست.» کمی فکر می‌کنی و می‌پرسی: «پس اصلاً چرا زنده‌ام؟» فروشنده: «اونم مهم نیست.»
 

۷. نوستالژی همراه با هشدار ایمنی​


نوستالژی را احتمالاً کنار مواد خطرناک نگهداری می‌کردند. چون کافی بود یک آهنگ قدیمی، عکس قدیمی یا بوی خاصی به مشامت برسد تا محصول خودش فعال شود. ناگهان دلت برای مدرسه، یک آدم قدیمی، خانه قبلی‌تان، یک مغازه قدیمی یا حتی یک خوراکی که سال‌هاست نخورده‌ای تنگ می‌شد. روی جعبه نوشته بود: «در افراد حساس، مشاهده عکس‌های قدیمی می‌تواند باعث خیره شدن به سقف و گفتن جمله "چه زود گذشت" شود.»
 

۸. اعتمادبه‌نفس نسخه اصلی و تقلبی​


اعتمادبه‌نفس هم مثل گوشی، نسخه اصل و فیک داشت. نسخه اصلی باعث می‌شد وارد جمع شوی و بدون اینکه مدام خودت را قضاوت کنی حرف بزنی. نسخه تقلبی اما فقط جلوی آینه فعال می‌شد. در خانه می‌گفتی: «من هرچی بخوام می‌تونم.» همین که وارد جمع می‌شدی، سیستم می‌پرسید: «آیا مطمئنی می‌خواهی صحبت کنی؟» و تو هم گزینه «لغو» را می‌زدی.
 

۹. خجالت بدون دکمه خاموش​


خجالت احتمالاً تنها احساسی بود که حتی بعد از خراب شدن دستگاه هم کار می‌کرد. ممکن بود اتفاقی مربوط به ده سال قبل را ناگهان ساعت دو نصف شب یادت بیاورد. مغزت در آن لحظه می‌گفت: «یادته سال ۱۳۹۶ جلوی همه اون حرفو زدی؟» تو می‌گفتی: «خواهش می‌کنم ولش کن.» مغز: «نه، بیا با کیفیت 4K دوباره مرورش کنیم.» بدتر اینکه هیچ دکمه حذف سابقه هم نداشت.
 
عقب
بالا پایین