در این موقیت چی کار می کنید؟

فرض کنید یه سفینه با سرعت هرچه تمام تر به زمین بیاد?مثلادر نزدیکی تون فرود بیاد شوما از روی کنجکاوی به سمتش بدویین وقتی بهش نزدیک بشین یه موجود عجیب غریب درازازش بیرون بیاد ? وهی یه چیزیو به زبان ناشناخته تکرار کنه( کمک می خواد ولی شوما نمی فهمین)وبه سمتتون بیاد?وشوما از ترس تو جاتون خشک بشین وفقط فریاد بزنین جلو نیا ولی اون به شوما بی اعتنایی بکنه?از حالتاش معلومه نمی خواد به شوما اسیب برسونه ولی شوما ازش می ترسین واز ترس نمی تونین قدم از قدم بر دارین:sisi3:دیگه داره گریتون میگیره?که چشمتون به یه چوب کنار پاتون میفته اون لحضه چی کار می کنین:naughty2:؟؟؟توجه(می دونین که ادم فضایی وجود داره)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
با چوب می‌زنم(ببخش ادم فضایی عزیز)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اوووم خب چوبو برمیدارم اول یه دور محکم میزنم تو سرش بعد میکنم تو حلقش
تا میره چوبو دراره پاشو لگد میکنم بیفته دوتاپا دارم دوتا دیگم قرض میکنم فرار میکنم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
اگه قبلش سکته نکنم؛ خودمو به حالت نشسته میندازم همونجا جلوش رو زمین؛ چوبو میگیرم دستم؛ کشون کشون خودمو نشسته رو خاک می کشم عقب طوری که روم به طرفش باشه؛ در همون حال با چوبم هرچی سنگ‌ و خاک هس، اینور و اونور میکنم و گرد و خاک میکنم و همزمان با این کارم با صدای بلند یکسری اصوات نامشخص رو فریاد میزنم. خلاصه یجوری بهش میفهمونم که "داداش! جلو نیا دیگه! دارم سکته میکنم از ترس" خدارو چه دیدی شاید دلش سوخت!
اون لحظه فضاییه هم با چهره بهت زده حتما با خودش میگه: "ای بابا! هم عدل باید سفینم اینجا فرود میومد!"
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
فرض کنید یه سفینه با سرعت هرچه تمام تر به زمین بیاد?مثلادر نزدیکی تون فرود بیاد شوما از روی کنجکاوی به سمتش بدویین وقتی بهش نزدیک بشین یه موجود عجیب غریب درازازش بیرون بیاد ? وهی یه چیزیو به زبان ناشناخته تکرار کنه( کمک می خواد ولی شوما نمی فهمین)وبه سمتتون بیاد?وشوما از ترس تو جاتون خشک بشین وفقط فریاد بزنین جلو نیا ولی اون به شوما بی اعتنایی بکنه?از حالتاش معلومه نمی خواد به شوما اسیب برسونه ولی شوما ازش می ترسین واز ترس نمی تونین قدم از قدم بر دارین:sisi3:دیگه داره گریتون میگیره?که چشمتون به یه چوب کنار پاتون میفته اون لحضه چی کار می کنین:naughty2:؟؟؟توجه(می دونین که ادم فضایی وجود داره)
اون چوب رو بهش میدم میگم بگیر و بیا دنبالم(نمی‌خوام دستم بهش بخوره)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
از آدم فضایی‌ها نمی‌ترسم اتفاقا خیلی دوست دارم ببینمشون?
ولی اگه یه همچین موقعیتی پیش بیاد چوب رو برمیدارم و میندازمش اونطرف و دستم رو به سمت آدم فضایی دراز می‌کنم و باهاش دوست می‌شم??
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
به نظرم فقط و فقط از چوپ در برابر خودم محافظت می‌کنم اما به آن آسیبی نمی‌زنم.
با همان چوپ که در دست گرفتم و نمی‌گذارم به نزدیکم بیاید و فرار می‌کنم.
شاید هم بیهوشش کنم و در اتاقی زندانی‌اش کنم.
و سپس به پلیس و... زنگ بزنم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Parmii
بنظرم وقتی آدم بترسه از خودش دفاع میکنه منم اگه در این وضعیت بودم تا مطمئن نمی شدم اون قصد حمله بهم و داره بهش صدمه نمیزدم
پس اروم چوب و برمیداشتم و به حالت دفاع
جلوم میگرفتم و آروم آروم به عقب میرفتم ولی باید اینم در نظر بگیریم که شاید اون ادم فضایی هم قدرت هایی برای دفاع از خودش داشته باشه که بتونه بهتون صدمه بزنه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
از اونجایی که می‌دونم با چوب زدن من نمی‌میره چوب و می‌زنم به کله خودم که خودم بمیرم?(چیه خب؟ با چوب بمیرم بهتر از اینه‌که از ترس یا به دست یه موجود فضایی بمیرم)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
خب چوب رو بر میدارم و تهدیدش میکنم زمین رو فتح کنه و منم ببره تو یه سیاره دیگه که کسی نباشه خودم برا خودم ملکه باشم.?
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین