وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
دلنوشته دفترچه خاطرات فاطما گل از ملیکا نصیریان
انجمن کافه نویسندگان | کافه رایترز

تو شادی و این یک ادعا نیست!
تو بر روی غم، نقابی از شادی نهادی.
می‌دانم، چهره‌های غمگین خریداری ندارند... .
می‌دانم غم تو را از درون، زیر همان نقاب خفه کننده و آزاردهنده؛ پیر کرده‌ است فاطیما گل، می‌دانم!
چه کسی تو را به شادترین دختر غمگین بدل نمود؟
من که می‌گویم هر‌چه هست، از زیر سر بی‌وفایی آدم‌ها است و دل‌های بی‌ر‌حم‌شان!

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان مرجع اصلی تایپ رمان ،تایپ دلنوشته ،ترجمه رمان و صوتی کردن رمان ها
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
انجمن رمان نویسی | کافه نویسندگان

در لابه‌لای کارهای روزانه‌اش، وقتی حیاط خانه را جارو می‌زند،
چای را با قندهای سفید ریز و درشت که اصلاً حواسش به هیچ چیز در پیرامونش از جمله همان قنده‌های مکعبی شکل نیست، مقابل مادر می‌نهد؛ یا غذایی خوشمزه برای اهل خانه تدارک می‌بیند؛
در میان همین کارها، فکر مشغولش او را نه تنها از وظایفش، بلکه از این دنیا فاصله می‌دهد.
فاصله این نیست از کارها‌یش سر باز زند؛ اما ناگهان افسردگی و غم به او چیره می‌شود.
بی‌حوصلگیِ فاطیما گلم را درک می‌کنم،
وای از این دیار بی‌وفایان!
خستگی ما پایان نداشت... .​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
انجمن کافه نویسندگان | کافه رایترز

فاطیما گل، گرچه دلتنگ شدی و دلت بی‌نهایت از زندگی گرفت؛
اما تو هم بی‌شک با قانون زندگی آشنایی!
بی‌وقفه و بدون درنگ ادامه دارد، پس فاطیما گل تا به کی قرار است غمگین بماند؟!
روزی، حتماً آه دلت گریبان‌گیر دل بی‌رحمش خواهد شد!
من نوید روزهای خوب، همان خورشید پس از تیره و تار شب را به تو می‌دهم!​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

D A N ID A N I عضو تأیید شده است.

مدیر تالار کپیست+گرگینه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
تیم‌تعیین‌سطح
کپیـست
رمان‌خـور
گوینده
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,460
پسندها
پسندها
14,299
امتیازها
امتیازها
548
سکه
17,829
160592_41b31a66324ddf6fd68ce91029a2252c_4xof.png
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین