همگانی [ چارلز بوکفسکی ]

جهنم چیزی است که خودت خلقش میکنی.
 
اگر به اندازه کافی تلاش میکردی معمولا شانس هم به دنبالش می امد. خیلی از آدمها نمیتوانند منتظر شانس بمانند، پس تسلیم میشوند.
 
زندگی علاوه بر پوچ بودن، خرحمالی مطلق هم بود.
 
میفهمی که همه چیز بی معناست. بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بی معنا باشد. چون تو میدانی که بی معناست و همین آگاهی تو از بی معنا بودن تقریبا معنایی به آن میدهد.
 
مرگ همه جا حاضر بود. انسان، پرنده، چرنده، خزنده، جونده، حشرات، ماهی‌ها، هیچ‌کدام شانسی ندارند. از حالا آخر بازی معلوم است.
 
آدمی فلک‌زده تا چه حد میتواند تنها شود؟
 
دو چیز پول اشتباه است: خیلی زیاد بودنش و خیلی کم بودنش.
 
از بچگی در جهنم خودم به سر میبردم. هنوز هم در جهنم خودم هستم و احساس برتری نمیکنم.
 
مردم مرا خالی میکنند. باید از آنها دور شوم تا دوباره خودم را پر کنم.
 
عقب
بالا پایین