- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #1
تو مثل مخدری، ال اس دی، ماری جوآنا، مثل گلی. تا وقتی هستی، بو میکشمت، سه کام سنگین لای موهات، حبس وسط سینه م. توی رگام، تو جریان داری. کارد بهم بزنن، تو میپاشی بیرون. انگار اولامه. وقتی میری تا چند ساعت هنوز جون دارم. وقتی به خودم میام، شروع بدبیاری ها. مثل معتادای کوکایین بینیمو میذارم روی بالش، روی تک تک جاهایی که تو نشستی، تو خوابیدی، تو راه رفتی و بو میکشم. ته مونده هاتو از روی تخت، روی فرش، روی بالش جمع میکنم توی ریه هام. بعد باز همه چی مثل قبله. میخوابم، پا میشم، سر کار میرم، میخوابم، پا میشم، سر کار میرم. انگار که آخرامه. بی هیجان ...
محمدرضا جعفری
محمدرضا جعفری
آخرین ویرایش توسط مدیر: