عشق به خدا ستودنیه.
دوست داشتن خانواده و دوستام جزش حساب میشه .
به نظرم عشق یعنی بی نهایت دوست داشتن یک نفر! به قدری که...چجوری بگم ! به قدری که حاظر باشی جونت رو فقط برای نفس کشیدن اون طرف بدی .
من عاشق خدام و خانواده و دوستامم
این توصیفم از عشق رو هم که گفتم چیزی بود که دیدم نه اینکه تجربه کرده باشما?
به نظرم عشق وجود نداره
اینو یه بار گفتم الانم میگم
عشق به وجود میاد
از یه رابطه جون میگیره و کم کم ریشه میده
اگر اون رابطه پایدار باشه عشق هم مثل یه درخت تا سالهای سال عمر میکنه
اما اگر رابطه به یه تار مو بند باشه
دیگه چیزی از عشق باقی نمی مونه و حسرت و پشیمونی جایگزینش میشه
عشق یه جوری سر و کله اش پیدا میشه که خودت هم باورت نمیشه.
آدم پاکتر میشه خالص تر...
آدم با خودش میگه نکنه در حق کسی بدی کنم یا اشتباهی گناهی مرتکب بشم خدا اونو ازم بگیره بابت گناهم .
ارتباط با خدا خیلی عمیق تر میشه =)
آهنگ ها برات معنا پیدا میکنه
بیشتر مواظب خودت میشی چون می خوای زنده بمونی و بتونی کنارش باشی میخوای زندگی کنی =)
هرچقدر هم بی حوصله و عجول باشی صبور میشی =)
اگه باهات بد رفتاری کرد صبوری میکنی =)
مثل عشق مادر به فرزندش نگرانی و پشتشی دوست نداری ببینی ناراحتیش رو...
خوشحالیش میشه زندگی کردن.
اینا تجربه های دختر همسایمون بود، آسمان چقدر خوشرنگه :whistling: