نا گفته ها

رفیق گر بی وفا باشد ولش کن به ظاهر گر طلا باشد ولش کن رفیقی که نداند قدر خوبی اگر فرزند شاه باشد ولش کن

...

دریای منی مرا به طوفان بسپار دستور بده،بگو به من، جان بسپار بر دوش تو گر جنازه ام سنگین بود تابوت مرا به باد و باران بسپار

...

خنده ی روی لبت خاطره ساز است، بخند چهره ات با نمک خنده چه ناز است، بخند چشم من خیره به لبهای تو در اوج سجود به خدا خنده ی تو روح نماز است، بخند اَخم کردی و دلم از غم گنگی پُرشد تا بخندی دل من هلهله ساز است، بخند خنده هایت همگی عین حقیقت هستند خنده های همگان عین مجاز است، بخند من و تو غرق سکوتیم و سخن خاموش است خنده آغازگرِ راز و نیاز است، بخند شاعری با همه ی شاعری اش می گوید: «قصه ی خنده ی تو دور و دراز است، بخند»

...

توکل برخدایت کن؛ کفایت میکندحتما؛ اگرخالص شوی بااو؛ صدایت میکندحتما"؛ اگربیهوده رنجیدی؛ ازاین دنیای بی رحمی؛ به درگاهش قناعت کن؛ عنایت میکند حتما"؛ دلت درمانده میمیرد؛ اگرغافل شوی از او؛ به هر وقتی صدایش کن؛ حمایت میکند حتما"؛ خطاگرمیروی گاهی؛ به خلوت توبه کن با او؛ گناهت ساده میبخشد؛ رهایت میکند حتما"؛ به لطفش شک نکن هرگز اگردنیاحقیرت کرد؛ تورسم بندگی آموز؛ حمایت میکندحتما"؛ اگرغمگین اگر شادی؛ خدایی را پرستش کن؛ که هردم بهترینها را عطایت میکندحتما"،

...

گم شدم وقتی رها کردی مرا در نیمه راه بی تو سر کردم شبم را با تمام بی کسی ...

...

تو همان چای تلخ بمان کسی که چای دوست داشته باشد ، با خودش قند می اورد .

...

شاید هم ... شاید هم برای دوست داشته شدن به دنیا نیامدم ...:(

...

من به جز همنفسی با تو ندارم هوسی با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی ؟

...

می و میخانه کجا ؟ حال نگاه تو کجا ؟ که ندارد بشری حالت چشمان تو را

...

شیرین تر ازین چیست که با قند لب دوست دور از غم و اندوه جهان چای بنوشی ...!؟!؟

...

من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد ان اشنا کرد
Header Image
نویسنده
تنها تر از تنهایی
ساخته شده
ورودی ها
89
عقب
بالا پایین