مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان | malihe

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
پیشنهاد می‌کنم، اینارو مطالعه کنید.

خوندمشون ممنونم
 
دیالوگ ۲۰خط بنویسم؟
این سری همین دیالوگ رو بدون نوشتن احوال پرسی و صحبت‌های روزانه بنویس و برام ارسال کن. منتظر متنت هستم.
نکته: ۲۰ خط تکمیل باشه، از هدف(یعنی فهمیدن رابطه بین سوفیا و ویکتور) دور نشین!
نکته: به ملیت اشخاص دقت کنین.
نکته: حالات احساسی و فیزیکی رو هم توصیف کنید.
هرچقدر می‌تونی بنویس ولی سعی کن ۲۰ خط باشه
 
- به چی فکر می‌کنی خواهر؟ نگران چیزی نباش همه‌چی درست میشه.
اسکارلت: میدونی چیه دیشب مهمونی لباس قشنگی پوشیدی تو جمع می‌درخشیدی راستی ویکتور رو دیدی؟
سوفیا: آره پس چی فکر کردی با ویکتور دوستم فعلا جدی نشده رابطمون.
اسکارلت: مشخصه استرس داری آخه ناخناتو می‌خوری.
سوفیا: آره آخه دوست پسرم زیادی دروغ میگه آخه درموردش تحقیق کردم. میگه خانواده پولدار دارم اما دروغ میگه چون خونه‌ی کوچیک و حقیری دارن. تازشم دیشب مهمونی خوش گذشت با ویکتور رقصیدم همیشه بهش میگم صداقت مهم‌ترین چیزه ولی واسش اهمیت نداره دنبال کار گشتی؟
اسکارلت: آره گشتم آبدارچی مدرسه شدم حقوقم خوبه تو این وضعیت کار سخت پیدا میشه. اوف خیلی گرمه.
  • تابستونه دیگه خوبه کولر روشن کردم دیزاین خونم چطوره؟
  • خوبه محشره فقط باید ویترین رو تو راهرو بذاری. دلم واسه مدرسه تنگ شده کلی دوست داشتیم.
سوفیا: آره معلما سخت می‌گرفتن این قضیه رو بیخیال از خودت بگو دوست داری تو جمع چطور حرف بزنی؟
اسکارلت: با آرومی حرف میزنم به حرفام نخندی ها آدم درونگرایی هستم. آخه از جمع خجالت میکشم.
سوفیا: خجالت چی داره نوچ خوب نیس کم رو باشی آدم باید اجتماعی باشه.
اسکارلت: ویکتور چه جور آدمیه؟ سیگارم میکشه؟
 
- به چی فکر می‌کنی خواهر؟ نگران چیزی نباش همه‌چی درست میشه.
اسکارلت: میدونی چیه دیشب مهمونی لباس قشنگی پوشیدی تو جمع می‌درخشیدی راستی ویکتور رو دیدی؟
سوفیا: آره پس چی فکر کردی با ویکتور دوستم فعلا جدی نشده رابطمون.
اسکارلت: مشخصه استرس داری آخه ناخناتو می‌خوری.
سوفیا: آره آخه دوست پسرم زیادی دروغ میگه آخه درموردش تحقیق کردم. میگه خانواده پولدار دارم اما دروغ میگه چون خونه‌ی کوچیک و حقیری دارن. تازشم دیشب مهمونی خوش گذشت با ویکتور رقصیدم همیشه بهش میگم صداقت مهم‌ترین چیزه ولی واسش اهمیت نداره دنبال کار گشتی؟
اسکارلت: آره گشتم آبدارچی مدرسه شدم حقوقم خوبه تو این وضعیت کار سخت پیدا میشه. اوف خیلی گرمه.
  • تابستونه دیگه خوبه کولر روشن کردم دیزاین خونم چطوره؟
  • خوبه محشره فقط باید ویترین رو تو راهرو بذاری. دلم واسه مدرسه تنگ شده کلی دوست داشتیم.
سوفیا: آره معلما سخت می‌گرفتن این قضیه رو بیخیال از خودت بگو دوست داری تو جمع چطور حرف بزنی؟
اسکارلت: با آرومی حرف میزنم به حرفام نخندی ها آدم درونگرایی هستم. آخه از جمع خجالت میکشم.
سوفیا: خجالت چی داره نوچ خوب نیس کم رو باشی آدم باید اجتماعی باشه.
اسکارلت: ویکتور چه جور آدمیه؟ سیگارم میکشه؟
ببین الان خیلی بهتر شد. ولی خودت حس می‌کنی که چیزی متوجه شدی؟ هیچ بازخوردی به من نمیدی تا متوجه بشم.
ایراداتت رو فهمیدی؟
الان اینایی که نوشتی ایده‌های من بودن.
بعد چرا اسکارلت باید راجب ویکتور از سوفیا اینقدر واضح بپرسه؟
ژانر رمانت چین؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Alirix
ببین الان خیلی بهتر شد. ولی خودت حس می‌کنی که چیزی متوجه شدی؟ هیچ بازخوردی به من نمیدی تا متوجه بشم.
ایراداتت رو فهمیدی؟
الان اینایی که نوشتی ایده‌های من بودن.
بعد چرا اسکارلت باید راجب ویکتور از سوفیا اینقدر واضح بپرسه؟
ژانر رمانت چین؟
عاشقانه اجتماعی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Alirix
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Alirix
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: spide26
@spide26
سوال دیگه‌ای ندارید؟
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین