آخه نمیشه که اطرافت رو تغییر بدی
واقعا این کار خیلی سخته که بخوای اطرافیانت رو تغییر بدی
ولی اینکه تابآوری خودتو ببری بالا خیلی راحتتره
چرا من باید تغییر کنم ولی اطرافیان نشه؟
به نظرت چی باعث میشه سخت باشه؟ چونکه آگاهی نیست.
ولی اگه من توی سن چهل سالگی میتونم آواز بخونم پس میتونم دست از این همه بد بودنم هم بردارم.
من به کسی که هنوز مونده خودکشی کنه یا مه برچسب نمیزنم ولی به کسی که این کارو کرده آره میزنم
چرا؟ چون خودکشی اون رو بقیه هم تاثیر داره و به بقیه که کم آوردن یک پیام میده:
ببینید منم مث شما اذیت میشدم و الان تمومش کردم
این کار بقیهست که با نکوهشهای صریح و رک بدون مقدمهسازی و محافظهکاری به بقیه فرصت بدن و بهشون قدرت حل مسئله بدن
خیلی از کسایی که خودکشی کردن موندن.
برای درصد بسیار بالایی از افراد جامعه این چیزها جواب نمیده. مثلا خودکشی کردن با قرص آدابی داره

که حتی با انجام اون آداب هم ممکنه نمیره.
ولی همچنان خودکشی کرده و توی زمرهی این آدمها قرار گرفته.
کسی که میمیره در اسلام گناهانش پاک میشه ولی توی این موقعیت یک گناه هم بهش اصافه میشه.
من موافق این حرفت هستم کامالا که تاثیر میذاره و اصلا در این مورد بحثی ندارم.
من قبول ندارم روانپزشک هنوزم اونقدری تو جوامع جااغتاده نبست مگر شهرهای بزرگ مثل تهران به عنوان یک بچه شهرستانی میگم واقعا واقعا اونقدری هنوز جانیفتاده مثل تهران و تبریز و اصفهان و این شهرهای بزرگ
چیش رو قبول نداری؟ تو الان کاملا با من موافقی که جاافتاده نیست، (به احتمال زیاد من از کلمهی اشتباهی استفاده کردم.)
من نمیدانم در سهری خارج از اهواز چه خبره چون پام رو اونورتر نذاشتم ولی میدونم آدمای اطرافم از هرشهری مراجعه میکنن (دوستام سالهای زیادی شهرهای دیگری بودن)
مثلا میگی میخوام دارو درمانی رو شروع کنم انسانها اینجوری هستن که نکن، ضررش زیااااده، پارتنر من رزیدنت بود، همکارش هم قاعدتا انقدر درس خونده بود که بدونه درموردش ولی وقتی که این انسان رو دید که دارو درمانی میکنه و روانپزشک میره؛ هرروز میگفت نخور، نکن، بده، عیبه، خوب نیست. دقیقا چیش خوب نیست؟
این آدمی که من میگم به حدی افسردگیش شدید بود که داروهاش رو با شناسنامه میگرفت انقدر قوی بودن؛ انقدر از کودکی اذیت شد و الان برای رهایی داره اذیت میشه که هرروز بهم میگفت اگه یکی کنارم میگوزید واقعا قرصهام رو برمیداشتم و تا آخر میخوردم.
حالا این آدم برای اینکه اینکار رو نکنه دارو درمانی میکرد و یک انسان دیگه هی بهش میگه نکن، نخور.
به نظرت این آدم چند درصد به فکرِ آدمِ من بوده؟ این نباید آگاه بشه؟ این یک هزارمِ درصد چیزیه که این آدمها تحمل میکنن.
مادر من خواهر من من رو از یک جایی فقط بههاطر اینکه دیگه لاغر نبودم و وزن اصاف کردم منع کردن و داروهای من قطع شد؛ به نظرت من چقدر الان سالمم؟ به نظرت من الان چقدر امید به زندگی دارم؟
نمیگم که دلت به حال من بسوزه یا با من همدلی و همدردی کنی چونکه روند تراپیم بهم میخوره
میگم که ببینی آدمها دیدشون به درمان درست اینه؛ فکر میکنی چقدر درمانهای جزئی براشون مهمه؟
خب اینها باید تغییر کنن، و حداقل یاد بگیرن حرف نزنن و نظر ندن درمورد نحوهی درمان آدمها وگرنه طرف میمیره و تاثیراتشو به هرشکل و نحوی روی آدمهای دیگر میذاره.
ترس یکی از کارایی که میتونی برای منع انجام بدی و بعد بگی حالا که میترسی این کارو انجام بدی چطوره بری با یه روانشناس یا روان پزشک یا مشاور صحبت کنی (تو رو خدا از دیالوگم ایراد نگیر :/ )
خب وقتی صحبت میکنی آروم میشی، بهت راهکار میده کمکت میکنه حتی تو گیج باشی چه تصمیمی بگیری بهت هزارتا راه حل منطقی میده.
این درسته، علم برای نما و ادا به وجود نیومده
