همگانی هدف کسایی که خود کشی می‌کنن؟

به نظرم این تاپیک باید پاک بشه، مگر این‌که کسی کسی رو به‌خاطر چیزی سرزنش نکنه و لیبل نزنه.

مقوله‌ی خودکشی خیلی بیشتر از دلیله و به‌جای این‌که دنبال دلیل باشیم و هی بگیم اینکار رو بکنه اونکار رو بکنه؛ اگر به فکر هستیم به کسایی که دور و برمون و هرجایی می‌بینیم اینجوری هستن، کمک کنیم یا آدم‌ها رو نسبت به یک سری مهمات و اهمیت برخوردهاشون و تاثیراتشون روی روان آدم‌ها آگاه کنید.

شما نمی‌تونید در برابر این موضوع ادای روانشناس‌ها و متخصص‌ها رو در بیارید و نطق کنید و به‌جای این‌که بهشون کمکی کنید یا این زنجیره رو برای کسایی که به‌خاطر عوامل بیرونی «اثراتی که حرف و برخورد و همه‌ی کارهای اطرافیانشون ممکنه روشون بذاره» به این سمت کشیده میشن قطع کنید، بهشون هی بگید وای تو ضعیفی چون اجازه دادی جهان بیرون برت غالب بشه و تو برش مغلوب شدی.
آیا غیر از مغلوب شدنه به هر دلیل؟
 
آیا غیر از مغلوب شدنه به هر دلیل؟
به نظرم تو اول باید یاد بگیری یک سری چیزهایی که اسمشون “احساس” هستن رو درک بکنی.

من هرگز حرفی از این نزدم که “کارشون درسته” ولی انقدری هم نیستم که به‌خاطر احساسات عمیقی که درکشون نمی‌کنم بخوام این حرف رو بهشون بزنم:
می‌تونه احمق بودنشون و کامل ب رخ بکشه یا باید ی عمل دیگه هم انجام بدن؟
اگه کسی که می‌خواد بمیره براش مهم باشه احمقه یا ضعیفه خب زندگی می‌کرد و حماقت و ضعفش رو بهتر تو چشم ما می‌کرد تا این‌کار، به هرحال اون داره میمیره حالا دیگه کلمه‌ی “احمق” و “ضعیف” برای یک شخص مرده به کار نمیاد.

انسان‌های بسیاری بودن که با هنرشون آدم‌ها رو از خودکشی نجات دادن، و در آخر خودشون رو کشتن. اون‌ها می‌دونستن که اشکالی نداره اگه حالشون خوب نیست، اگه کسی بهشون اهمیت نمیده، این‌که تقصیر اون‌ها نیست، و یا هرچیز دیگری. ولی الان کجان؟ همون‌ها این آدمای باقی مانده رو ترک کردن.

به نظرت یکی که مرگ مغزی شده ولی فقط قلبش کار می‌کنه و زندگیه نباتی داره خیلی قویه؟ اون اصلا میدونه که توی چه وضعیتیه؟ آگاهی داره؟ اصلا مغزش هم کار می‌کنه که تصمیم بگیره؟ “اشکالی نداره نمی‌تونی چشمات رو باز کنی، خانواده‌تو ببینی، عملا مردی. ولی زندگی کن چون‌که قرار نیست مرگ بر تو غالب باشه.

فانکشن مغزی و روانیه یکی که عمیقا زیرِ گوهه، واقعا این رو تشخیص نمیده نمی‌دونم این رو چطوری برات ترجمه کنم Book
 
ببین نازنین من روانشناس نیستم خب تو هم نمیدونم هستی یا نه
مهم هم نیست
یه چیز ساده‌ست وقتی قضایا رو پیچیده کنی حل کردنشم پیچیده میشه، این یه قانون غیرقابل انکاره
من دارم میبینم مدام درمورد مرده‌ها حرف زده میشه که چی؟ طرف حق داشته یا نداشته خودکشی کنه، خب چی به مرده میرسه؟ هیچی!
اما فکر خودکشی چیزی نیست که تا بخوای با طرف بجوشی و بهش حس امنیت بدی و دوسش داشته باشی بعد بهش بگی نکشی خودتو یه وقتا
شاید تو همین پروسه بلندمدت طرف کارشو بکنه با حرفای قشنگ و خوشگل ما
باید تو یه لحظه بزنی وسط سینه طرف و هلش بذی عقب و بگی آهای حق نداری
شاید حق داشتن یا نداشتنش به من ربط نداشته باشه اما این باعث میشه یه لحظه به خودش بیاد یه لحظه حس کنه شاید من اون‌قدری نکشتم که که راه دیگه‌ای جز خودکشی پیدا کنم (حتی به غلط ولی بهش فرصت میذی)
آسمون بع زمین بیاد زمین به آسمون بره بخوای کپسولی کنی ماجرا رو و بکنیش قرص و به خورد یکی بدی همینه، فرد به هر دلیلی نتونست ببره و باخت و تموم کرد همه چی رو
دنیا همینه آدما برد و باخت‌شون با هم فرق داره یکی تو شطرنج میبازع، یکی تو‌ جنگ، یکی تو جدال‌های روانیش
 
ببین نازنین من روانشناس نیستم خب تو هم نمیدونم هستی یا نه
مهم هم نیست
یه چیز ساده‌ست وقتی قضایا رو پیچیده کنی حل کردنشم پیچیده میشه، این یه قانون غیرقابل انکاره
من دارم میبینم مدام درمورد مرده‌ها حرف زده میشه که چی؟ طرف حق داشته یا نداشته خودکشی کنه، خب چی به مرده میرسه؟ هیچی!
اما فکر خودکشی چیزی نیست که تا بخوای با طرف بجوشی و بهش حس امنیت بدی و دوسش داشته باشی بعد بهش بگی نکشی خودتو یه وقتا
شاید تو همین پروسه بلندمدت طرف کارشو بکنه با حرفای قشنگ و خوشگل ما
باید تو یه لحظه بزنی وسط سینه طرف و هلش بذی عقب و بگی آهای حق نداری
شاید حق داشتن یا نداشتنش به من ربط نداشته باشه اما این باعث میشه یه لحظه به خودش بیاد یه لحظه حس کنه شاید من اون‌قدری نکشتم که که راه دیگه‌ای جز خودکشی پیدا کنم (حتی به غلط ولی بهش فرصت میذی)
آسمون بع زمین بیاد زمین به آسمون بره بخوای کپسولی کنی ماجرا رو و بکنیش قرص و به خورد یکی بدی همینه، فرد به هر دلیلی نتونست ببره و باخت و تموم کرد همه چی رو
دنیا همینه آدما برد و باخت‌شون با هم فرق داره یکی تو شطرنج میبازع، یکی تو‌ جنگ، یکی تو جدال‌های روانیش
“بزنی تو سینه‌ش بگی تو حق نداری” فقط جمله‌ایه که توی رمان ‌ داستان و فیلم جواب میده. انسان به متخصص نیاز داره خوشگل بلا به حرف شعارگونه نیاز نداره.
 
به نظرم تو اول باید یاد بگیری یک سری چیزهایی که اسمشون “احساس” هستن رو درک بکنی.
خب احساس منطق دل ذهن وجود روح ذات قلب عاطفه هرچی میخوای اسمشو بذار تو قضیه فرقی نمیکنه
من هرگز حرفی از این نزدم که “کارشون درسته” ولی انقدری هم نیستم که به‌خاطر احساسات عمیقی که درکشون نمی‌کنم بخوام این حرف رو بهشون بزنم:
من با حرف این کاربر حیدر نام که شونصد ساله دیگه تم انحمن نیس کار ندارم واقعا :/
اگه کسی که می‌خواد بمیره براش مهم باشه احمقه یا ضعیفه خب زندگی می‌کرد و حماقت و ضعفش رو بهتر تو چشم ما می‌کرد تا این‌کار، به هرحال اون داره میمیره حالا دیگه کلمه‌ی “احمق” و “ضعیف” برای یک شخص مرده به کار نمیاد.
دقیقا برا فرد مرده حتی مهم نیست تو بهش من نمیتونم قضاوتت کنم جون احساسات عمیق تو رو درک نمیکنم و واکنش سنگ قبر به تو اینه که حاجی من سنگ قبرم
انسان‌های بسیاری بودن که با هنرشون آدم‌ها رو از خودکشی نجات دادن، و در آخر خودشون رو کشتن. اون‌ها می‌دونستن که اشکالی نداره اگه حالشون خوب نیست، اگه کسی بهشون اهمیت نمیده، این‌که تقصیر اون‌ها نیست، و یا هرچیز دیگری. ولی الان کجان؟ همون‌ها این آدمای باقی مانده رو ترک کردن.

به نظرت یکی که مرگ مغزی شده ولی فقط قلبش کار می‌کنه و زندگیه نباتی داره خیلی قویه؟ اون اصلا میدونه که توی چه وضعیتیه؟ آگاهی داره؟ اصلا مغزش هم کار می‌کنه که تصمیم بگیره؟ “اشکالی نداره نمی‌تونی چشمات رو باز کنی، خانواده‌تو ببینی، عملا مردی. ولی زندگی کن چون‌که قرار نیست مرگ بر تو غالب باشه.
فرقش تو انتخابه اون تو اون لحظه‌ی انتخاب میست نمیتونه انتخاب کنه
ولی فردی که هوشیاره یا لااقل تو کما میست انتخاب میکنه حتی بین اینکه بیشتر به فنا برم و بالاخره یه راهی پیدا کنم یا نه دوس ندارم بیشتر به فنا برم و یه حور دیگه فنا می‌پذیرم به هر حال انتخابه
فردی که کما رفته حق انتخاب نداره اصن مثال جالبی نبود
فانکشن مغزی و روانیه یکی که عمیقا زیرِ گوهه، واقعا این رو تشخیص نمیده نمی‌دونم این رو چطوری برات ترجمه کنم Book
 
“بزنی تو سینه‌ش بگی تو حق نداری” فقط جمله‌ایه که توی رمان ‌ داستان و فیلم جواب میده. انسان به متخصص نیاز داره خوشگل بلا به حرف شعارگونه نیاز نداره.
حالا من که نمیدونم طرف کیه اکه بشناسمش حرف مختص خودشو میزنم
ولی عمدتا افرادی که با فکر خودکشی دست و پنجه نرم میکنن نمیرن مشاور
چون معمولا اون‌قدری آگاهی دارن که میدونن به هر کی بگن منع‌شون میکنه ولی وقتی حرفای فانتزی بقیه رو میبینن که نه بقیه رو قضاوت نکنیم بیشتر دل‌شون میاد خودشون رو بکشن یه جوری بهشون مشروعیت میبخشه
 
خیلی متفاوته؛ مثلا حرفی که فاطیما میزنه؛ یک بحثیه که اینجوری پیش میره:

“خانواده و اطرافیان هی بهش میگن بمیری، چرا زنده‌ای و…”
این روند برای نجات باید از این‌جایی شروع بشه که این انسان‌ها تمومش بگنن، تا هرچقدر که این حرف‌ها ادامه پیدا بکنه، اون آدمی که روانش تحت شعاع هست همینجوری فکر می‌کنه و ادامه‌ش میده.
در این لحظه اون خودکشی یک کار نمادین می‌تونه؛ که حالا اگه بعدش ادامه بدن یا ندن یا هرچیزی.
این زنجیره باید تا این‌جا قطع بشه، باید به اون اطرافیان “بزنی تو قفسه سینشون” و چیزی بگی.

من مشروعیت نمی‌بخشم و کارشون رو درست نمی‌بینم. احساس می‌کنم انسان‌هایی که در این موقعیت نیستند فقط دارن از یک منظر دیگه می‌بیننش.

لذا این‌که کار مشاور و روانشناس هیچوقت یکی نبوده و اگر بوده دوتا حیطه‌ی جدا نبوده.

روانشناس رفتن همونقدر تابوئه که روانپزشک و دارو درمانی تابوست.
کسی که نمیره روانشناس رو باید کتکش بزنی بره روانشناس چون اون لحظه می‌فهمه که همه‌ی این احساسات و افکارش از کجا و چطور نشات گرفته.

من حرفم واقعا اینه که لیبل احمق و ضعیف نزنید. خیلی‌ها راحت این‌کار رو می‌کنن در صورتی که خیلی‌ها می‌ترسن. نه چون‌که از زندگی کردن خوششون میاد. ترس انواع مختلفی داره.
 
خیلی متفاوته؛ مثلا حرفی که فاطیما میزنه؛ یک بحثیه که اینجوری پیش میره:

“خانواده و اطرافیان هی بهش میگن بمیری، چرا زنده‌ای و…”
این روند برای نجات باید از این‌جایی شروع بشه که این انسان‌ها تمومش بگنن، تا هرچقدر که این حرف‌ها ادامه پیدا بکنه، اون آدمی که روانش تحت شعاع هست همینجوری فکر می‌کنه و ادامه‌ش میده.
در این لحظه اون خودکشی یک کار نمادین می‌تونه؛ که حالا اگه بعدش ادامه بدن یا ندن یا هرچیزی.
این زنجیره باید تا این‌جا قطع بشه، باید به اون اطرافیان “بزنی تو قفسه سینشون” و چیزی بگی.
آخه نمیشه که اطرافت رو تغییر بدی
واقعا این کار خیلی سخته که بخوای اطرافیانت رو تغییر بدی
ولی اینکه تاب‌آوری خودتو ببری بالا خیلی راحت‌تره
من مشروعیت نمی‌بخشم و کارشون رو درست نمی‌بینم. احساس می‌کنم انسان‌هایی که در این موقعیت نیستند فقط دارن از یک منظر دیگه می‌بیننش.
من به کسی که هنوز مونده خودکشی کنه یا مه برچسب نمیزنم ولی به کسی که این کارو کرده آره میزنم
چرا؟ چون خودکشی اون رو بقیه هم تاثیر داره و به بقیه که کم آوردن یک پیام میده:
ببینید منم مث شما اذیت میشدم و الان تمومش کردم
این کار بقیه‌ست که با نکوهش‌های صریح و رک بدون مقدمه‌سازی و محافظه‌کاری به بقیه فرصت بدن و بهشون قدرت حل مسئله بدن
لذا این‌که کار مشاور و روانشناس هیچوقت یکی نبوده و اگر بوده دوتا حیطه‌ی جدا نبوده.
حالا بیا و غلط املایی نگیر زن -_- کلی گفتم
روانشناس رفتن همونقدر تابوئه که روانپزشک و دارو درمانی تابوست.
کسی که نمیره روانشناس رو باید کتکش بزنی بره روانشناس چون اون لحظه می‌فهمه که همه‌ی این احساسات و افکارش از کجا و چطور نشات گرفته.
من قبول ندارم روان‌پزشک هنوزم اون‌قدری تو جوامع جااغتاده نبست مگر شهرهای بزرگ مثل تهران به عنوان یک بچه شهرستانی میگم واقعا واقعا اون‌قدری هنوز جانیفتاده مثل تهران و تبریز و اصفهان و این شهرهای بزرگ
من حرفم واقعا اینه که لیبل احمق و ضعیف نزنید. خیلی‌ها راحت این‌کار رو می‌کنن در صورتی که خیلی‌ها می‌ترسن. نه چون‌که از زندگی کردن خوششون میاد. ترس انواع مختلفی داره.
ترس یکی از کارایی که میتونی برای منع انجام بدی و بعد بگی حالا که میترسی این کارو انجام بدی چطوره بری با یه روان‌شناس یا روان پزشک یا مشاور صحبت کنی (تو رو خدا از دیالوگم ایراد نگیر :/ )
 
آخه نمیشه که اطرافت رو تغییر بدی
واقعا این کار خیلی سخته که بخوای اطرافیانت رو تغییر بدی
ولی اینکه تاب‌آوری خودتو ببری بالا خیلی راحت‌تره
چرا من باید تغییر کنم ولی اطرافیان نشه؟
به نظرت چی باعث میشه سخت باشه؟ چون‌که آگاهی نیست.
ولی اگه من توی سن چهل سالگی می‌تونم آواز بخونم پس می‌تونم دست از این همه بد بودنم هم بردارم.

من به کسی که هنوز مونده خودکشی کنه یا مه برچسب نمیزنم ولی به کسی که این کارو کرده آره میزنم
چرا؟ چون خودکشی اون رو بقیه هم تاثیر داره و به بقیه که کم آوردن یک پیام میده:
ببینید منم مث شما اذیت میشدم و الان تمومش کردم
این کار بقیه‌ست که با نکوهش‌های صریح و رک بدون مقدمه‌سازی و محافظه‌کاری به بقیه فرصت بدن و بهشون قدرت حل مسئله بدن
خیلی از کسایی که خودکشی کردن موندن.
برای درصد بسیار بالایی از افراد جامعه این چیزها جواب نمیده. مثلا خودکشی کردن با قرص آدابی داره smilies که حتی با انجام اون آداب هم ممکنه نمیره.
ولی همچنان خودکشی کرده و توی زمره‌ی این آدم‌ها قرار گرفته.

کسی که میمیره در اسلام گناهانش پاک میشه ولی توی این موقعیت یک گناه هم بهش اصافه میشه.
من موافق این حرفت هستم کامالا که تاثیر میذاره و اصلا در این مورد بحثی ندارم.

من قبول ندارم روان‌پزشک هنوزم اون‌قدری تو جوامع جااغتاده نبست مگر شهرهای بزرگ مثل تهران به عنوان یک بچه شهرستانی میگم واقعا واقعا اون‌قدری هنوز جانیفتاده مثل تهران و تبریز و اصفهان و این شهرهای بزرگ
چیش رو قبول نداری؟ تو الان کاملا با من موافقی که جاافتاده نیست، (به احتمال زیاد من از کلمه‌ی اشتباهی استفاده کردم.)
من نمی‌دانم در سهری خارج از اهواز چه خبره چون پام رو اونورتر نذاشتم ولی می‌دونم آدمای اطرافم از هرشهری مراجعه میکنن (دوستام سال‌های زیادی شهرهای دیگری بودن)
مثلا میگی می‌خوام دارو درمانی رو شروع کنم انسان‌ها اینجوری هستن که نکن، ضررش زیااااده، پارتنر من رزیدنت بود، همکارش هم قاعدتا انقدر درس خونده بود که بدونه درموردش ولی وقتی که این انسان رو دید که دارو درمانی میکنه و روانپزشک میره؛ هرروز میگفت نخور، نکن، بده، عیبه، خوب نیست. دقیقا چیش خوب نیست؟
این آدمی که من میگم به حدی افسردگیش شدید بود که داروهاش رو با شناسنامه میگرفت انقدر قوی بودن؛ انقدر از کودکی اذیت شد و الان برای رهایی داره اذیت میشه که هرروز بهم میگفت اگه یکی کنارم میگوزید واقعا قرص‌هام رو برمیداشتم و تا آخر می‌خوردم.
حالا این آدم برای این‌که اینکار رو نکنه دارو درمانی میکرد و یک انسان دیگه هی بهش میگه نکن، نخور.
به نظرت این آدم چند درصد به فکرِ آدمِ من بوده؟ این نباید آگاه بشه؟ این یک هزارمِ درصد چیزیه که این آدم‌ها تحمل میکنن.
مادر من خواهر من من رو از یک جایی فقط به‌هاطر این‌که دیگه لاغر نبودم و وزن اصاف کردم منع کردن و داروهای من قطع شد؛ به نظرت من چقدر الان سالمم؟ به نظرت من الان چقدر امید به زندگی دارم؟

نمیگم که دلت به حال من بسوزه یا با من همدلی و همدردی کنی چون‌که روند تراپیم بهم می‌خوره Lagh
میگم که ببینی آدم‌ها دیدشون به درمان درست اینه؛ فکر می‌کنی چقدر درمان‌های جزئی براشون مهمه؟

خب این‌ها باید تغییر کنن، و حداقل یاد بگیرن حرف نزنن و نظر ندن درمورد نحوه‌ی درمان آدم‌ها وگرنه طرف میمیره و تاثیراتشو به هرشکل و نحوی روی آدم‌های دیگر میذاره.

ترس یکی از کارایی که میتونی برای منع انجام بدی و بعد بگی حالا که میترسی این کارو انجام بدی چطوره بری با یه روان‌شناس یا روان پزشک یا مشاور صحبت کنی (تو رو خدا از دیالوگم ایراد نگیر :/ )
خب وقتی صحبت می‌کنی آروم میشی، بهت راهکار میده کمکت میکنه حتی تو گیج باشی چه تصمیمی بگیری بهت هزارتا راه حل منطقی میده.
این درسته، علم برای نما و ادا به وجود نیومده Book
 
چرا من باید تغییر کنم ولی اطرافیان نشه؟
به نظرت چی باعث میشه سخت باشه؟ چون‌که آگاهی نیست.
ولی اگه من توی سن چهل سالگی می‌تونم آواز بخونم پس می‌تونم دست از این همه بد بودنم هم بردارم.
آخه مگه یکی دو نفره نازنین
اکثر جامعه ما قبول کن آدمایی هستن یا بی‌رحمن یا مهربونن و مهربونی‌شون مثل دوستی خاله خرسه
من تو این زندگی کوتاهم چند نفرو میتونم تغییر بدم؟ دیگه وقتی برا خودم نمیمونه که
لااقل میتونم این فرصت کوتاه رو برا خودم بذارم که تهش لااقل کس دیگ‌های شبیه خودم نشع
خیلی از کسایی که خودکشی کردن موندن.
برای درصد بسیار بالایی از افراد جامعه این چیزها جواب نمیده. مثلا خودکشی کردن با قرص آدابی داره smilies که حتی با انجام اون آداب هم ممکنه نمیره.
ولی همچنان خودکشی کرده و توی زمره‌ی این آدم‌ها قرار گرفته.
بسوزه پدر تجربه
کسایی که خودکشی ناموفق داشتن هم باید منع بشن برای اینکه تکرار نکنن
کسی که میمیره در اسلام گناهانش پاک میشه ولی توی این موقعیت یک گناه هم بهش اصافه میشه.
من موافق این حرفت هستم کامالا که تاثیر میذاره و اصلا در این مورد بحثی ندارم.
خدایا شکرت
میخواستم هی بگم تو اسلامم بابا گناهه خدا گفته گناهه بعد گفتم حالا میگه من اعتقاد ندارم بعد من شبیه این میشم: 😶
چیش رو قبول نداری؟ تو الان کاملا با من موافقی که جاافتاده نیست، (به احتمال زیاد من از کلمه‌ی اشتباهی استفاده کردم.)
من نمی‌دانم در سهری خارج از اهواز چه خبره چون پام رو اونورتر نذاشتم ولی می‌دونم آدمای اطرافم از هرشهری مراجعه میکنن (دوستام سال‌های زیادی شهرهای دیگری بودن)
مثلا میگی می‌خوام دارو درمانی رو شروع کنم انسان‌ها اینجوری هستن که نکن، ضررش زیااااده، پارتنر من رزیدنت بود، همکارش هم قاعدتا انقدر درس خونده بود که بدونه درموردش ولی وقتی که این انسان رو دید که دارو درمانی میکنه و روانپزشک میره؛ هرروز میگفت نخور، نکن، بده، عیبه، خوب نیست. دقیقا چیش خوب نیست؟
این آدمی که من میگم به حدی افسردگیش شدید بود که داروهاش رو با شناسنامه میگرفت انقدر قوی بودن؛ انقدر از کودکی اذیت شد و الان برای رهایی داره اذیت میشه که هرروز بهم میگفت اگه یکی کنارم میگوزید واقعا قرص‌هام رو برمیداشتم و تا آخر می‌خوردم.
حالا این آدم برای این‌که اینکار رو نکنه دارو درمانی میکرد و یک انسان دیگه هی بهش میگه نکن، نخور.
به نظرت این آدم چند درصد به فکرِ آدمِ من بوده؟ این نباید آگاه بشه؟ این یک هزارمِ درصد چیزیه که این آدم‌ها تحمل میکنن.
مادر من خواهر من من رو از یک جایی فقط به‌هاطر این‌که دیگه لاغر نبودم و وزن اصاف کردم منع کردن و داروهای من قطع شد؛ به نظرت من چقدر الان سالمم؟ به نظرت من الان چقدر امید به زندگی دارم؟
دقیقا نه تنها اطرافیان
خود شخص هم به دلایلی مثل آبرو و خانواده نمیره دکتر پس اولین اقدام برای فرد این نیست که بهش حق بذی حق دادن خرابش میکنه اول باید یه کاری کنی عقب بکشه بعد براش جا بندازی که میتونه بره روان شناس
نمیگم که دلت به حال من بسوزه یا با من همدلی و همدردی کنی چون‌که روند تراپیم بهم می‌خوره Lagh
میگم که ببینی آدم‌ها دیدشون به درمان درست اینه؛ فکر می‌کنی چقدر درمان‌های جزئی براشون مهمه؟
نه من کاری باهات ندارم چون من بچه پررو مدلیم باعث میشه خشم و ناراحتی‌ای که داری به جای اینکه بریزی تو خودت بریزی رو بقیه و خلاصه بری زندان😂
خب این‌ها باید تغییر کنن، و حداقل یاد بگیرن حرف نزنن و نظر ندن درمورد نحوه‌ی درمان آدم‌ها وگرنه طرف میمیره و تاثیراتشو به هرشکل و نحوی روی آدم‌های دیگر میذاره.
خب این کار میدونی باید برا جند میلیون آدم انجام بشه؟ اول باید شخص رو نجات بذی بعد اطرافیانش رو درست کنی
خب وقتی صحبت می‌کنی آروم میشی، بهت راهکار میده کمکت میکنه حتی تو گیج باشی چه تصمیمی بگیری بهت هزارتا راه حل منطقی میده.
این درسته، علم برای نما و ادا به وجود نیومده Book
دقیقا ولی خب خیلیا با صد تا دلیل عجیب غریب نمیرن
دلیل طلاق دلیل قتل دلیل خیلی از جرائم مثل خودکشی سر همین مشاوره و روان‌شناس و روان‌پزشک نرفتنه
 
عقب
بالا پایین