آخرین محتوا توسط بی صدا

  1. بی صدا

    در حال تایپ دلنوشته نوایِ شعر | آوانیک و بی‌صدا

    و عجب فردایی‌ست... کاش دنیای ما بی دیوار بود، یا که چند پنجره بیشتر می‌داشت که تو را از پس آن می‌دیدم. ولی تو می‌دانی، تو به رگ خون و به سر عقل و به تن روح منی؛ و در این جان چنانی که در آن فاصله‌ها بی معنی‌ست. چقدر فاصله‌ی بی‌معنی بین ما افتاده. ولی من آنجایم، به همانگونه که تو اینجایی، و مرا...
  2. بی صدا

    در حال تایپ دلنوشته نوایِ شعر | آوانیک و بی‌صدا

    برایِ آوانیکم و نمی‌دانی چقدر سخت است که از تو به نثر و با زبان قلم نوشت؛ چرا که از یک سو، نثر قالب لایقی برای تو نیست و از سوی دیگر، قلم فانی‌تر از آن است که سخنی از تو را بتواند تحمل کند. و در عین حال، حکایت نوشتن از تو، از زیباترین قدم‌هایی‌ست که بر راه دنیا برداشته‌ام. هر که را در زندگی...
  3. بی صدا

    روزنامـه روزنامه تیرماه 1405| شمارهٔ 1

    همه‌ی دوستان خسته نباشید، عالی بود -118-"{}
  4. بی صدا

    در حال تایپ دلنوشته نوایِ شعر | آوانیک و بی‌صدا

    از آن دست آدم‌ها *** دوست داشتم که همچون خودش این چنین جمله‌هایم را شروع می‌کردم که : " آوانیک از آن دست آدم‌ها بود که..." اما چیزی در این ساختار درست نبود و آن این بود که من نمی‌توانستم گروهی از آدم‌ها را پیدا کنم که همچون او باشند. آری، نیکوترین آواها نیز که او داشت چنین بود که می‌توانست دل...
  5. بی صدا

    ویژه °•ساختمان کافه نویسندگان| چالش نامه‌ای به انجمن •°

    من معمولا از اینجور چیزها نمی‌نویسم ولی فکر میکنم اینبار لازم است. گاهی خوب می‌شود که یک چهاردیواری وجود داشته باشد که فقط در آن جمع شویم؛ دور شویم از دنیایی که پر از تنهایی های بی دلیل، خشونت‌های بی معنی، فریادهای بی‌صدا و سکوت‌های دردناک شده است. آنگاه که گل ها در زیر توده‌ای از غبار و مه...
  6. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    من از تمام دنیا دلی بدارم از خویش تو بردی و نماندی، چقدر تهی شدم من
  7. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    مرا سپار به یادت، نکن مرا فراموش که جز سرت ندارم، نکن مرا تو خاموش
  8. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    در این جهان گذر کن تو هم چو رهگذرها‌ که از پس شبانگاه می‌آيد این سحرها
  9. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    غیر چشمان طلوعانه‌ی تو سحری نیست به اندازه‌ی زیبایی تو
  10. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    دل چه تنها مانده در دنیای بی‌رحمی‌مان ای خدا گاهی ببند از این جهان راه خزان
  11. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    یک شبی را آمدم بی فکر تو فردا کنم اشتباه کردم چرا دریایی را صحرا کنم
  12. بی صدا

    در حال تایپ دلنوشته نوایِ شعر | آوانیک و بی‌صدا

    خنده‌هایش *** و من می‌دانستم میان تمام این لبخند‌ها چه درد‌ها نهفته است. خستگی‌های بی پایان، حرف‌های ناگفته، فکرهای آشفته و امید‌های خشکیده آستری از زندگی کسی بود که پروردگار عالم هستی نعمت شادی را بر او روا داشته است، اما این مردمان استادانه ریشه نعمت سوزاندند؛ برخی از آنها شادیش را خوار...
  13. بی صدا

    مشاعره میز شعر کافه نویسندگان | مشاعره

    دل من فرش شد و نقش تو بر خود بنشاند و چه زیبا بوَد این دل که فقط رنگ تو بود
عقب
بالا پایین