در این جهان گذر کن تو هم چو رهگذرهادر سراسرِ کویِ عمرم، این دلم جز غم ندید
کی شود روزی بیاید این دلم شادی کند؟
که از پس شبانگاه میآيد این سحرها
در این جهان گذر کن تو هم چو رهگذرهادر سراسرِ کویِ عمرم، این دلم جز غم ندید
کی شود روزی بیاید این دلم شادی کند؟
از تماشایِ رُخت، سیر نمیشود دلم
از تمنایِ تو عشق، دست نمیکشد دلم