اجازه نمیداد کسی نزدیکش بشه
جز پدرش از پدرش نمیترسید
به همه میگفت روی دستاتون خون هست
و خودش متاهل هست پسر بچه داره ، گریه میکرد میگفت بهم گفت که بچه اتو میخام
قبل از این حالتش؛ تنگی نفس گرفت تپ و لرزش داشت بعد یهو اینطوری شد جیغ و داد میزد و خودشو میزد