آخرین محتوا توسط marym

  1. marym

    تولد تولد شکارچی انجمن 💚💚 | Medusa

    تولدت کلی مبارک
  2. marym

    تولد تولد منجی انجمن ✨💚 | Monji

    تولدت مبارک گل
  3. marym

    تولد تولد ممّدمون 😁💙 | HYGGE

    تولدت مباااااااارک
  4. marym

    در حال تایپ داستان کوتاه به دنبال پیوند حیات| اثرmarym

    از بوی محلول‌های الکلی دل‌زده شد و بینی‌اش را جمع کرد. سعی داشت نفسش را نگه دارد شاید این بو محو شود. سرش را برگرداند. و به درختی که در میان حیاط سر به فلک کشیده چشم دوخت. حیاط، به طرز فجیعی مملو از افراد بود رهگذران با قصه‌های متنوع از کنار هم می‌گذشتند. یکی غمگین و دیگری شاد و سرزنده یکی...
  5. marym

    تبریک روز معلم مبارک 🌱💚

    تبریک میگم ❤
  6. marym

    تولد تولد آشوب انجمن 💙 | آشوب

    تولدت مبارک بانوی زیبا✨🍓🎀
  7. marym

    در حال تایپ داستان کوتاه به دنبال پیوند حیات| اثرmarym

    مقدمه نفس می‌کشد. نفس‌هایی تلخ و سنگین‌ گویی نفس‌هایش درد آورند. در دریایی از ناامیدی غرق شده بود. مگر وظیفه قلب این نیست، برای تپیدن بجنگد؟ یا دیگر زندگی او را رد کرده است.
  8. marym

    در حال تایپ داستان کوتاه به دنبال پیوند حیات| اثرmarym

    داستان: به‌ دنبال‌ پیوند حیات ژانر: اجتماعی، تراژدی نویسنده: marym(مریم فواضلی) مادری غم‌زده، فرزندش را در سکوت به آغوش کشید. در گوشه‌ای می‌ایستد، گویا مرگ همزمان با او نفس می‌کشد. چشمانش پر از درد و تلخی است.
  9. marym

    اختصاصی مدیریت سارا مرتضوی وپایان

    ماه‌گرد؟ تو رو خدا😂 ای جانم تبریک میگم عزیزم به امید بازنشسته شدنت UTP2f -53-؟"_}
  10. marym

    جاودان آزمون انتخاب رهبران

    1- گزینه ج 2_ د 3_ ج 4_ ب 5_ ج 6_ ب 7_ الف 8_ ب 9_ د 10_ ب
  11. marym

    دورهمی • محفل سایه‌های هراس‌انگیز شب •

    رمال نبردنش ی روحانی براش اوردن الان کمی خوبه
  12. marym

    فراخوان فراخوان جذب رمانخور | بهار 1405

    اعلام حضور (بازگشت مجدد) c54c27_25ndke-hanghead 0c9027_25105
  13. marym

    دورهمی • محفل سایه‌های هراس‌انگیز شب •

    ی درختی دم حیاط دارن میگفت اون تو این درخت دیدمش درخت بریدن انداختن میگه ی چی ترسناک می‌بینم قران یا با صدای در حالش بهم می‌ریزه
  14. marym

    دورهمی • محفل سایه‌های هراس‌انگیز شب •

    اجازه نمیداد کسی نزدیکش بشه جز پدرش از پدرش نمی‌ترسید به همه میگفت روی دستاتون خون هست و خودش متاهل هست پسر بچه داره ، گریه میکرد میگفت بهم گفت که بچه اتو میخام قبل از این حالتش؛ تنگی نفس گرفت تپ و لرزش داشت بعد یهو اینطوری شد جیغ و داد میزد و خودشو میزد
عقب
بالا پایین