آخرین محتوا توسط rust

  1. rust

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    چطور میشه این هیاهو رو خاموش کرد
  2. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    دشت نمور است، خورشید از دور، اریب و بی‌تفاوت می‌تابد. اگر فسیل ردپای زخمی من را در خاک یافتی، اگر رد لغزش تابوت روحم را دنبال کردی، دنبال نامم روی سنگ‌ها نگرد. زیر گلسنگ‌های نارنجی و زرد کپک زده. غم و تنهایی من، هچمون خاکسترهای آتشی که در غار روشن کردم، سوار بر باد پراکنده و فراموش شده. چه چیزی...
  3. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    آیا مرده‌ها هم خواب می‌بینند؟ میان رؤیای زندگی، یا نیستی مطلق، کدام وسوسه‌انگیزتر است؟ آیا این شعور سرگردان در یک کالبد جدید خواهد نشست؟ کدام سرنوشت وحشت‌انگیزتر است؟ اسیر در چرخه‌ی باطل تناسخ، یا بازگشت به هیچ. این برزخ را به زودی پایانی باید.
  4. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    وقتی عزیزی از دست می‌رود، می‌گویند در عوض اکنون در جای بهتری است. آیا من در جای بهتری هستم؟ اهل ایمان می‌گویند که صاحب روح به قضاوت آفریده‌ی خود خواهد نشست. اگر این چنین باشد، من هم چند سوال از او خواهم پرسید: چه کسی تو را قضاوت خواهد کرد؟ ای خالق درد و تنهایی من، ای کاش زندگی را هم به سکون و...
  5. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    اسم و نشانم، دست از انکار واقعیت نمی‌کشد. در تلاشی مذبوحانه برای بقا، خود را روی یک تکه سنگ حک می‌کند. تا چند سال بیشتر بالای خاک دوام بیاورد. قبل از اینکه باران و باد آن را هم در حلق فراموشی فرو کنند. روی یک قبر باستانی نوشته بود: "آنچه هستی، بودم. آنچه هستم، خواهی شد." ولی من دقیقا چه هستم؟ جز...
  6. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    شناور در خلسه‌ای بی‌وزن، بدون اراده، فاقد اندیشه و فهم، تکامل معکوس می‌شود. ریه‌ها از تمنای بی‌وقفه برای بلعیدن جهان دست می‌کشند. قلب خون‌آلود و اسیرم، صبورانه به انتظار تجزیه‌ی قفسش می‌نشیند. سلول‌های خاکستری به یک سیاه ابدی و شیرین می‌گرایند. آیا آرامش این شکلی است؟ عریان از نام و هیئت انسان،...
  7. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    میان یک مه منجمد و نامرئی معلق می‌شوم. سیاهی حس لامسه‌ام را در آغوش می‌گیرد. اعماق تاریکی عاری از ساختار و معناست. سکوت آلوده به احساس و افکار نیست. حقیقت بدون رودربایستی از من عبور می‌کند. جسمم در گوشه‌ای در حال بازگرداندن قرض خود به چرخه‌ی طبیعت است. زمین تنها استخوان‌ها را می‌شمرد. خاطرات و...
  8. rust

    همگانی °• هم آوایی قلم | دلنوشته همگانی •°

    دم عیسی مرگ را وارونه می کرد و ابراهیم جسم را از جسد باز می آفرید به من بگو کدام معجزه می تواند روح مرده ی مرا زنده کند تکه های این روان در هم کوفته را چه کسی می تواند سر هم کند؟ لیلیوم با لمس سردی دستانم پژمرده می شود نور چراغ در سیاه چاله چشمانم دفن می شود پنجره را می بندم این طاعون فراتر از...
  9. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    زبانم در دهانم نمی چرخد تا فریاد بزنم "کمک". هرچند ته دلم می دانم که اینجا فریادرسی نیست. پیشاپیش زیر باران غسل می‌شوم. چشمانم قبل اینکه در کام سیاهی فروبمیرد، در تاریکی این دشت تار می‌شود. دیگر نور خورشید را نخواهم دید. دیگر صدای خنده‌ی پدرم را نخواهد شنید. این تابوت را به یک امید واهی دراین...
  10. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    تاریکی از هر سر سمت و روزنه‌ای به جانم رسوخ می کند. از سد پوست و گوشتم می‌گذرد. زانوهایم سست می‌شود، شانه‌هایم لمس. زمان به تکاپو و نفس نفس زدن می‌افتد. گویا بالاخره دارد اتفاق می‌افتد. اهل ایمان از زندگی پس از مرگ می‌گویند؛ اما تنها سنگینی لایه‌های عدم یکی پس از دیگری رویم رسوب می‌کند.
  11. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    آسمان از سیاهی اشباع می‌شود. از بوی متعفن کبودی‌هایش اوغ می‌زند. و تمام سایه‌هایش را روی سرم استفراغ می‌کند. سعی می‌کنم به یاد بیارم. پای من چطور به این دشت کشیده شد؟ من کی مردم؟ به یاد آوردم زمانی را که با هر بازدم تکه‌ای از روحم بخار می‌شد. و با هر دم با حجمی از هیچ جایگزین می‌شد. حالا مطمئنم...
  12. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    من هیچ وقت وصیت‌نامه ای ننوشتم. من حرفی برای گفتن نداشتم. من چیزی برای سپردن نداشتم. اول می‌ترسیدم که نکند روحی در تابوت نباشد. اما آیا واقعا این ترسناک است؟ جز یقین به مرگ، هر چیز دیگری به گمان آغشته است. اما با همه این‌ها من برای این مرگ آماده نبودم.
  13. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    جوی ها به هم حلقه می شوند. مرده ها در سرازیری دشت شناور می شوند و غلت می خورند. تا هر کدام در گوشه ای ته نشین شوند. سرنوشت شکوه مندی به نظر نمی رسد. به دریا نمی رسند. همچون ارواح سرگردان، با هر باران و طوفانی آواره خواهند شد. آن هایی که خوش شانس تر هستند، زیر خاک دفن می شوند. آیا آرامش این شکلی...
  14. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    این حجم های خاکستری و طوسی، همچون توده های سرطانی به کل آسمان سرایت کردند. چادری از سایه روی دشت کشیده شد. رنگ ها خاموش شدند. ابرها همچون چخماق به هم می کوبیدند. انگار که می خواستند کل زمین و آسمان را به آتش بکشند. و وقتی که جز جرقه چیزی حاصل نمی شد، از حرص دندان قروچه می کردند. جوی ها جوشیدند...
  15. rust

    در حال تایپ دلنوشته زوال | اثری از عماد طیبی

    به زانو میفتم. هوار می کشم. هوار می کشم. هوار می کشم. صدای نتراشیده ام میان تپه ها و کوه های دور دست تکثیر می شود. و در هر انعکاس تحلیل می رود تا نیست شود. سر و گوش چند روباه در سوراخ و سنبه های دشت چرخید؛ و دوباره به چرت رفتند. دیگر حتی پرسش و انتظار پاسخی ندارم. تمام عمرم سوال پرسیدم. تا دیگر...
عقب
بالا پایین