آخرین محتوا توسط ..𝐸𝐿𝒜𝐻𝐸..

  1. ..𝐸𝐿𝒜𝐻𝐸..

    دفتر تمرین تمرین | • اتاق شاعران؛ از احساس تا تصویر •

    سلام خسته نباشید. پلک‌هایم را محکم روی هم فشردم. می‌توانستم لرزش لب‌هایم را احساس کنم. لرزشی که مانند ویروسی مسری، کل بدنم را احاطه کرده بود‌. تمام ذهنم را "او" اشغال کرده بود. "اویی"، که دلیل تپش‌های قلبم بود، همان او، خودش را از من گرفت!
  2. ..𝐸𝐿𝒜𝐻𝐸..

    دفتر تمرین تمرین | • اتاق شاعران؛ از احساس تا تصویر •

    باد با دست لرزان خویش، لباس‌های او را به تکان خوردن وا داشت! شب، پرچم سیاهش را روی شهر گسترانده بود! نور با لباس زرد رنگش، از پنجره‌ی باز خود را به داخل دعوت کرد! برف با لباس عروس سفیدش، خرامان‌خرامان، از آسمان به زمین می‌آمد!
  3. ..𝐸𝐿𝒜𝐻𝐸..

    دفتر تمرین تمرین | • اتاق شاعران؛ از احساس تا تصویر •

    داشتن تو، جزو محالات است اما بیا و بمان و ....
عقب
بالا پایین