آخرین محتوا توسط . سیده نرگس مرادی .

  1. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه •~درخواست ایجاد تاپیک شخصیت رمان‌ها~•

    درخواست شخصیت داستانی رو داشتم. موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/
  2. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه [درخواست تگ فرعی|رمان و داستان‌کوتاه]

    سلام درخواست تگ فرعی رو داشتم. موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/
  3. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    هیراد سرش را بالا می‌آورد و دقیق به چهره‌ی او دقیق می‌شود. رخساری مانند برف که گردمانند مانند بود، ابروان پهن و سیاه‌اش که مانند خودش همیشه در گاهی اوقات یک‌تایش را بالا می‌برد، چشم‌های گرد و خاکستری‌اش که نشان می‌داد زیبایی‌اش را از آن‌ها گرفته است. بینی خدادادی و هلالی مانند و لب‌هایی که...
  4. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    هیراد به خود می‌آید و از حالت احترام نظامی بیرون می‌آید و به درجه و نام او که دل هرکسی را به رعب فرا می‌خواند، نگاه می‌کند. «سرهنگ هیوا بهرامی!» سرهنگ بهرامی، چادرش را آراسته می‌نماید و یک‌تای ابرویش را بالا می‌آورد و می‌گوید: «شما باید سرگرد خرمی باشین، درسته؟» سپس نگاه‌اش به کنار لباس نظامیِ...
  5. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز بیستم :black_heart: 952351097998_1
  6. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی یه جمله واسه مخاطب خاصّت بنویس!

    مخاطب خاصم خداست و بعد از این هم خداست... خدایا عاشقتم، می‌میرم برات! زندگیمی تو! خدایا شکرت! خدایا نوکرتم! از این مرحله‌های سخت عبور کردم و بازهم برام گذاشتی تا طعم سختی و رنج رو بفهمم. خدایا ببخش که برات کارهای بد کردم و فقط تو دیدی ولی به روم نیاوردی تا بلکه ازت شرمنده نشم! عاشقتم به مولا...
  7. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی یه جمله واسه مخاطب خاصّت بنویس!

    اینکه توی رمانی که خوندم و بهم انگیزه داد و اسمش هم برای من بمان، برای من بخوان بود: خدا صدای دعاهایت را شنیده و به آنچه محال می‌پنداری، می‌خندد.
  8. . سیده نرگس مرادی .

    تولد تولد وانشات نویسمون | والِ خسته 💙✨

    سلام تولدتون بسیار مبارک عزیز جان امیدوارم به خوبی در این دنیا راضی باشین⁦❤️⁩🥰 @والِ خسته!
  9. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز هجدهم :black_heart: 952351097998_1
  10. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    نوشته در موضوع 'رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/42264/post-485469 سلام سه پارت.
  11. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    محمد لبخندی می‌زند. آن دونفر خیلی به همدیگر می‌خوردند؛ اما فقط چشم‌هایشان فرق داشت. یکی آبیِ تیره و دیگری مشکی یا به عبارتی سیاه خالص! «مطمئنی خوشت نمیاد؟» سهیل با اخم می‌گوید: «بسه محمد! حرف‌های کلیشه‌ای می‌زنی که آدم می‌خواد شاخ در بیاره!» سپس سری تأسف تکان می‌دهد و از اتاق محمد خارج می‌شود...
  12. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    محمد سری تأسف تکان می‌دهد. «دفعه‌ی دیگه تکرار بشه، هردوتون رو از این پرونده و الباقی پرونده‌ها حذف می‌کنم!» طهورا و سهیل، هر دو هم‌زمان نیز می‌گویند: «چشم قربان!» محمد به یک «خوبه» بسنده می‌کند و پرونده‌ی قتل دیگری را به سوی طهورا می‌گیرد. «این پرونده، یعنی اینکه گادیم یه قتل دیگه هم به‌راه...
  13. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    عطیه یک‌بار دیگر می‌خندد و به او می‌گوید: «نگران نباش، شیرت خشک میشه غرغرو!» سهیل با عصبانیت برمی‌خیزد و روبه عطیه می‌گوید: «عطیه به وللّٰه علی، اگر یک‌بار دیگه حرفی بزنی و بخوای با من کل‌کل کنی، خودت می‌دونی چه برخوردی باهات می‌کنم!» عطیه چشم‌هایش گرد می‌شود. «به چه دلیل؟» سهیل چشم‌هایش را...
  14. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    چون دارم امتحان ورودی رو میدم برای همین
  15. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    باشه عزیزم. فقط میتونی بهم چند روز وقت بدی؟
  16. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    فقط پارت اول یا کلشو درست کنم؟
  17. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    اوکی درستش کنم؟
  18. . سیده نرگس مرادی .

    مشاوره فعال مشاوره علائم نگارشی و ویرایش| عجیبه خانوم

    این رمان فقط هست گلم. @عجیبه خانوم
  19. . سیده نرگس مرادی .

    مشاوره فعال مشاوره علائم نگارشی و ویرایش| عجیبه خانوم

    نوشته در موضوع 'رمان ساکت نمی‌نشیند | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/38901/post-470009
  20. . سیده نرگس مرادی .

    ضعیف رمان ساکت نمی‌نشیند | سیده نرگس مرادی خانقاه

    توپ را بالا و پایین به حرکت در آوردم و نیز گفتم: «حاضری؟» نفس عمیقی کشید و با اعتماد به نفس کامل گفت: «آره.» توپ را به بالا هدایت کردم و با پوزخند گفتم: «اگه من بُردم باید تو، آشپزی رو به عهده بگیری و توی کارهای خونه به من کمک کنی. فهمیدی؟» لبخندی در کنج لبش پدیدار شد. «باشه.» هه! نمی‌دانست که...
  21. . سیده نرگس مرادی .

    ضعیف رمان ساکت نمی‌نشیند | سیده نرگس مرادی خانقاه

    ساکت به محمد خیره شدم تا بلکه واکنشش را ببینم. قرمه‌سبزی که درست کرده بودم را جلوی محمد گذاشته بودم تا او بخورد؛ اما او همچنان خیره‌ی بشقاب خورشت‌اش بود. «چیزی شده؟» محمد نگاهش را از خورشت گرفت و به من خیره شد. نگاهش جوری بود که انگار دارد با تردید در دلش حرف می‌زند. «نترس! من همیشه توی خونه‌مون...
  22. . سیده نرگس مرادی .

    ضعیف رمان ساکت نمی‌نشیند | سیده نرگس مرادی خانقاه

    بدون توجه به حرف‌هایم، باز دوباره هم خندید. چرا محمد آن‌طوری شده بود؟ بین خنده گفت: «وای خدا! قیافه‌شو ببین!» چشمانم دیگر گشاد شده بود. قیافه‌ام؟ «چیزی توی قیافه‌م می‌بینی؟» محمد خنده‌اش را خاموش کرد و گفت: «نه. بده اون لیست خرید رو خانم!» داشت مرا می‌پیچاند یا... . لیست را به دستش دادم و گفتم...
  23. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    بعد واضح‌تر توضیح نمیدی؟
  24. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    اوکی میتونی همون متن‌ها رو برام بفرستی و بگی کدوم‌شون؟
  25. . سیده نرگس مرادی .

    مشاوره فعال مشاوره علائم نگارشی و ویرایش| عجیبه خانوم

    برای علامت های نگارشی و املایی کمک میخواستم. @عجیبه خانوم
  26. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    اگر بگم که از هر دوش استفاده میکنم چیکار می‌کنی؟
  27. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز شانزدهم :black_heart: 952351097998_1
  28. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    سلام چشم گلم⁦. فقط پرش لحن؟؟❤️⁩⁦♥️⁩✨
  29. . سیده نرگس مرادی .

    فراخوان فراخوان جذب ناظر ارشد | 1405

    سلام اعلام آمادگی
  30. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز پانزدهم 952351097998_1 :black_heart:
  31. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    سلام یک پارت جدید. نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-497311
  32. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    چشم‌هایش را بست و باری‌دیگر زمزمه کرد: «نمی‌دونم، نمی‌دونم! لعنتی، وقتی‌که نمی‌دونی چرا قضاوت می‌کنی؟» چشم‌های خود را که گشود، اولین قطره اشک مزاحمی در گوشه‌ی چشم‌هایش غلتید و بر روی تخت‌اش افتاد. «مامان رو جلوی خودم کشتی و تا یک‌سال نذاشتی جلوی هیچ‌کسی حرف بزنم!» قطره‌ی اشک مزاحم، صورت او را...
  33. . سیده نرگس مرادی .

    تسلیت ملیحه جان تسلیت 🖤🥀

    سلام، بهتون تسلیت میگم، خدا به خودتون و خانواده‌تان صبر و توفیق بده عزیزم :broken_heart: :black_heart: 952351097998_1
  34. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-496170 سلام دو پارت.
  35. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    اشک‌هایش را سریع پاک کرد و با قاطعیت گفت: «مَنه گیسو، نه عاشق شدم و نه تا حالا با کسی بودم که بخوام دلم رو به خاطر یک مرد ببازم!» هامین فقط مسخ‌شده، او را می‌دید و نمی‌دانست که دل گیسو از همه‌جا، به خصوص از مردها پر است. گیسو هم نمی‌دانست که چرا دارد با هامینی که شناختی از آن نداشت، حرف‌های دلش...
  36. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «برای اینکه نقش پروفسور رو من بازی می‌کنم دیگه!» هامین متعجب می‌شود. «منظورتون رو متوجه نمی‌شم!» سرهنگ قذافی خنده‌ای کرد و پاسخ او را داد: «هامین پسرم، نقشه رو یادت بیار! نقش منم اون‌جایی بود که ناصر دنبال وکیلی بود که تمام کارهای شرکت هما رو انجام بده دیگه! قراره منم مثل این بازیگرا نقش بازی...
  37. . سیده نرگس مرادی .

    شعر °اشعار تک بیتی°

    این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم
  38. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز چهاردهم :black_heart: :broken_heart:
  39. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی خواننده مورد علاقه شما ؟

    امممم. مهستی، چاووشی کلا هرکی که آهنگاش خوشگل باشه می‌پسندم
  40. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی همین الان داری به «کی» فکر میکنی؟

    به خودم و اون کسی که دوستش دارم و به دانشگاهی که قراره تا چند ماه دیگه برم و به آینده و سرنوشت نامعلومم. 952351097998_1 :broken_heart: t-icon12
  41. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۱۰ سردی آذرماه «ویرگول» بدن نیمه داغش را که توسط تی‌شرتی نازک پوشیده شده بود، نوازش می‌کند. سوز زمستانی که می‌وَزد، موهای آشفته‌اش را بیشتر به‌هم می‌ریزد. آرام سرش را بلند می‌کند و به آسمان ابری خیره می‌شود؛ «نقطه بذار» ابرهای در هم‌تنیده‌ای که رنگ آن‌ها به سیاهی می‌زد «ویرگول» در آسمان حضور...
  42. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «مهلکه‌ای پر تردید» حالا دارم به شعری که خیام آن را سروده است، پی می‌برم که می‌گوید: «اسرار ازل را نه تو دانی و نه من! وین حرف معما را نه تو خوانی و نه من! هست از پس پرده‌ی گفت‌وگوی من و تو، چون این پرده بر افتد، نه تو مانی و نه من!» عشق هم مانند این است! نه می‌توانی بمانی و نه می‌توانی بروی...
  43. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «قلب سکندری» مُهر غم به دل و جانم گذاشته شده است. نمی‌دانستم که عشق هم عالمی دارد. ویرانه‌های دلم تقصیر دلم بود نمی‌دانم، آیا دارم ادعا می‌کنم یا واقعاً عاشق شده‌ام؟! البته من که خیلی وقت است که دل باخته‌ام! خیلی وقت است! خیلی وقت! خیلی وقت است که سکندر-سکندر می‌آید و می‌شکند، اما دم نمی‌زند...
  44. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۹ نفس در سینۀ سیاوش حبس می‌شود. نمی‌داند باید چه جوابی به سوال «سؤال» دکتر بدهد. زیر چشمی به علی و محسن نگاه می‌کند که کاملاً عادی کنار یکدیگر ایستاده بودند و به مکالمۀ او با دکتر گوش می‌کردند. دلش می‌خواست بی‌خیال پرسش دکتر شود و از او بپرسد که چرا نمی‌تواند صحنۀ تصادف را به یاد بیاورد؟ امّا...
  45. . سیده نرگس مرادی .

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    ۸ اسفند ۱۳۸۶ به تاریخ: ۱۳۸۶/۱۲/۸ ✓
  46. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا با تعجب به او نگاه می‌کند. حس نکرده بود که آیلار به او چنین حرفی را بزند. «چرا این حرفا رو به من می‌زنی؟» آیلار ما بین حرف او، اخمی می‌نماید. «بَده که برای خوبیت دارم سخنرانی از عشق می‌کنم؟» با حالت چپکی نگاهی به او می‌اندازد و می‌گوید: «لازم نکرده آیلار خانم، تو فعلاً به فکر خودت باش!»...
  47. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    «امروز چی‌شده که طهوراخانم گریه‌هاش رو به اداره آورده؟! می‌دونم قضیه از چه قراره؛ اما می‌خوام خودت برام تعریف کنی!» اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: «چقدر از سرگرد زمانی متنفرم؛ اون منو تحقیر کرد!» آیلار لبخند گرمی برایش می‌زند. «اما به‌جاش سه شب اضافه‌کاری بهش داده شد!» طهورا با تعجب به آیلار...
  48. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل به ماکت اطلاعات طهورا چشم می‌دوزد. «سرگرد طهورا رحیمی، پلیس جرم و جنایات» کلافه می‌شود و می‌خواهد که به بیرون برود که با قاب عکسی مواجه می‌شود. هرچند پشتش را ندیده بود. روبه ارغوان می‌گوید: «بسیار خب، کلیدهای اتاق سرگرد رو به من بدین و خودتون هم از اتاق برین بیرون!» ارغوان سری تأسف تکان...
  49. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل بازگشت و پرونده را گرفت. لبخند بدجنسی در ما بین لب‌هایش رنگین گشت. «و اینکه سرهنگ بهتون مأموریت دادن که سه شب اضافه کاری بابت جواب ندادن داشته باشید. فعلاً!» سپس لبخندی زد و باعث گردید که طهورا بیشتر حرص بخورد چشم‌هایش را ببندد. «باشه، این سه شب هم به حساب تنبیه کردن سرگرد؛ اما بدونین که...
  50. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    سلام دو پارت نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-495657
  51. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    نگاه‌اش را از آن‌ها می‌گیرد و روبه گیسو می‌گوید: «ببینید گیسوخانم، بهتره که به حرف پدرتون گوش بدین؛ چون‌که رابطه ما آخرش منجر به ازدواج زوری و اجباری میشه!» گیسو، دستانش مشت می‌گردد و می‌خواهد دست مشت‌ شده‌اش را به دهان وِروِرَش، فرود آورد. خشم تمام بدن او را به رعشه فرا می‌خواند و می‌گوید...
  52. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    گیسو پوزخندی زد و با یک پلک‌زدن گفت: «هه! دستیار پدرم؟ دستیار پدرم باید اون‌قدر جدی باشه که حتی فکرشم نمی‌کردم که ان‌قدر بچه و شیطنت داشته باشه!» سپس پاکوبانه به سوی اتاقش راهی می‌گردد که حیرت در تمام چهره‌ی هامین مشهود می‌شود. با ناباورانه و با خنده گفت: «عجب آدمیه ها! مثل این بچه‌ها حرف...
  53. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    سلام عزیز، مشکلی نیست و حتماً چک می‌کنم.
  54. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-495656 سلام دو پارت قرار داده شد.
  55. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه اطلاعیه اعلام و درخواست مشاور -1405

    سلام درخواست مشاوره برای علائم نگارشی و املایی رو داشتم.
  56. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    سپس از سرجای خود برخاست و در اتاق ناصر را گشود و پیش از رفتن، بازگشت و گفت: «می‌تونیم با استفاده یکی از نفوذی‌هامون، بفهمیم که اون دختر چیکار می‌کنه!» ناصر نوشیدنی‌اش را بر روی میز کارش نهاد و گفت: «ببین، هرکاری که به نفع‌مون هست، همون کار رو بکن!» هیچی نمی‌گوید و با یک «چشم گفتن» حرف را خاتمه...
  57. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    نفس اندوهی کشید که حس کرد سنگی در قلب‌اش رسوخ کرده است و این حس برایش گنگ بود؛ شبیه به دلتنگی و بغض و یا شاید اتفاق خوفناک یا شاید هم مرض وابستگی شدید به مادرش! با دو پاهایش نشست و دستان فرتوتش را در دستان بزرگ و مردانه‌اش گرفت. آهسته پلکی زد و مانند آدم متفکر به او خیره شد و گفت: «مامان، من...
  58. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا متعجب می‌گوید: «مگه کی عروسی‌ش بود؟» محمد سری تأسف‌بار تکان داد. «پریشب! فکر کنم تو چند قرن از دنیا عقب‌تر هستی طهوراخانم!» طهورا سری به «فهماندن» به حرکت در می‌آورد. «بسیار خب! بریم به کارمون بچسبیم که الان مورد توبیخ شما واقع میشم!» کمی نزاح بد نبود تا بلکه این فضا را شاد و از حالت...
  59. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه درخواست رنک نویسنده رمان~

    درخواست رنگ نویسندگی، نویسنده رسمی رمان رو داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/
  60. . سیده نرگس مرادی .

    درخواست چاپ رمان| در ریسمان اقیانوس اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    عنوان اثر: در ریسمان اقیانوس. نوع اثر: ادبی. نام نویسنده: سیده نرگس مرادی خانقاه. ژانر: عاشقانه. سطح اثر: شاخص. لینک اثر بر روی سایت اصلی یا لینک تاپیک: https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/
  61. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه 🔻تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان🔺

    موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ سلام اعلام پایان رمان در ریسمان اقیانوس. تگ شاخص رو داره. ببخشید، من که تگ شاخص رو گرفتم، میتونم درخواست نویسنده رسمی بدم یا خیر؟
  62. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    «بچه‌ها، رمان هم بلاخره تموم شد. آهنگی که توی این پارت آخر هست و متنش رو هم گذاشتم، آهنگش هم گذاشتم، برید گوش کنین و لذت ببرین.» https://cdn.imgurl.ir/uploads/n426341_Zaki_Shams_-_Setareh.mp3 لبخندی زدم و گفتم: «تا اینکه تو اومدی توی زندگیم و من رو تغییر دادی و من اون رو فراموش کردم و تو شدی...
  63. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    خونسرد به سویش بازگشتم و گفتم: «تو چرا همه‌ش به من کار می‌گیری؟ هان؟!» لبخندی زد و به سویم برگشت. «من کار به تو ندارم؛ حرکاتت رو زیرنظر دارم. این هم یکی از سوتی‌هات!» با دهانی باز نگاه‌اش کردم. «چی؟!» خنده‌اش گرفت؛ اما آن را جمع کرد‌. «هیچی، ولش کن!» همان‌طور که تعجب کرده بودم، نگاهم را از او...
  64. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    سلام گلم چشم مرسی @BHROO عذر میخوام عزیزم💔⁦❤️⁩✨🌺
  65. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۸ محسن «با» یک‌ضرب از جایش بلند می‌شود، به‌گونه‌ای که صندلی فلزی روی زمین می‌اُفتد. « هووی «هوی!» بفهم «که» چه زری از دهنت در میاد. وگرنه...» سیاوش که صبرش در حال لبریز شدن بود، منتظر تمام شدن حرفش نمی‌ماند و با لحن تندی می‌گوید: « وگرنه چی؟ چه غلطی می‌تونی کنی؟» «می‌تونی بکنی؟»✓ حرف در...
  66. . سیده نرگس مرادی .

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان گادیم

    @آرامـــ؛ لطفاً رسیدگی بکنید
  67. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    با تعجب گفت: «منظورت چیه؟!» لبخندی زدم و گفتم: «من عاشقش شدم مهشید! ماندانا بهت نگفته؟!» با شتاب مرا از خود جدا نمود و روبه من گفت: «جدی که این حرف رو نمی‌زنی؟!» مرموذ خندیدم و چشم‌هایم را به عنوان «تأیید» باز و بسته کردم. با دستش ضربه‌ای به بازوانم زد و با حرص گفت: «خدا تو رو نکشه هیما، من اون...
  68. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «وطنم!» آن‌گاه که تصمیم گرفتم برای وطنم، فقط بنویسم و بازهم بنویسم. وطن! کلمه‌ایست که وجودت او را می‌خواهد. خاکش را می‌خواهی، نفس کشیدن او را با دل و جان می‌خواهی، زندگی کردن را با او می‌خواهی! می‌خواهم واژگان را برای او به کار ببرم؛ می‌خواهم از هستی و زندگی‌ام بزنم تا بلکه برای او بنویسم...
عقب
بالا پایین