حتما داستان یک کلاغ و چهل کلاغ رو شنیدین...
اگه نشنیدین هم به طور خلاصه میگم:
یک نفر خبری را شنید و آن را کمی تغییر داده برای دیگری تعریف کرد. نفر دوم هم ماجرا را با آبوتاب بیشتری برای نفر سوم گفت. همینطور خبر از دهانی به دهان دیگر چرخید و هرکس چیزی به آن اضافه کرد. آخر سر، یک اتفاق ساده تبدیل شد به داستانی عجیب و بزرگ؛ این همان
«یک کلاغ، چهل کلاغ» است.
خب با این تفاسیر میتونین تا حدی حدس بزنین که درمورد چی میخوام براتون حرف بزنم...

خبرسازی تو مجازی میتونم بااطمینان بگم که سادهترین راهه برای اذیت کردن طرف مقابل یا دلایل مریضگونهی دیگه. در اینحد ساده که بدون مدرک میتونی بگی فلانی فلان کارو فلان کرد و اونقدر آب و تاب بدی و افرادی که این بین به پخش شدنش کمک میکنن که وقتی به گوش همون فلانی برسه، یک دستگاه جمعکن پر و برگ نیاز داشته باشه ولی کی میدونه اصل داستان چیه؟ هیچکی!
چرا میگم هیچکی براش دلیل دارم، اول اینکه اولین نفر اصلاً دقیقاً همین چیزی که شایعه شده و بولد شده رو نگفته و مسلماً افرادی که این بین قرار گرفتن هم نمیان بگن. دوم اینکه شایعه و خبر چیزی نبوده که در اصل باید به گوش نفر اصلی میرسیده و تهش با یکچیزی روبهرو شده که نمیدونه حتی باید چیکار کنه

حالا اون فلانی باید با یک حجم خبر غلط و تا حدی اغراقشده باید مواجه شه که حتی نصف اون خبر هم در جریان نیست و همین داستان رو براش سخت میکنه. اینجا دو تا راه داره:
1-یا بره تو دل شایعهها و نفر اول که سر دسته بوده رو پیدا کنه و یک عالمه بحث و دراما تحمل کنه که شاید چندماه بعد براش اهمیت نداشته باشه.
2-یا بیخیال داستان شه و بذاره اینقدر شایعه گنده شه و امید داشته باشه که بالاخره این ملت حرفدربیار یک شایعه دیگه پیدا کنن.
راه زیاد داره ولی خب منطقیترینا رو دارم میگم...
در کل میخوام بگم اگه درباره هر کی هر چی شنیدین، لطفاً قبل از دامن زدن بیشتر بهش، به خود فرد بگین حالا شاید خودتون باور نکنین اونو براساس حرفای پشتش ولی حداقل اون بفهمه داستان چیه و از کیا داره میخوره...
یادمه چندوقت قبل گفتم دشمن عاقل بهتر از دوست احمقه و واقعاً براساس این مدت میگم.
