فاطیما تانیا
کاربر انجمن
داشتم می افتادم که دنیا برای لحظه ای ایستاد. با ناباوری به بالا نگاه کردم ، به کسی که مرا در آغوش گرفت.مو های کوتاهش با وزش باد تکان میخوردند و چشم هایش…
آه از چشم هایش که مرا درون خود غرق کرد.چشم هایش مثل اقیانوسی خروشان ، سرد و در عین حال گرم بود.
آه از چشم هایش که مرا درون خود غرق کرد.چشم هایش مثل اقیانوسی خروشان ، سرد و در عین حال گرم بود.