مشاعره | مشاعره با اشعار شهریار |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده‌اند
در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من بازرسان
 
نازنین میبندم این دفتر گذشت آن فصل ما
با نسیمی میروم افسانه گشتم عاقبت
 
نازنین میبندم این دفتر گذشت آن فصل ما
با نسیمی میروم افسانه گشتم عاقبت
تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من
 
تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من

نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایه تسلی شب های تار من
 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دگر اکنون با جوانان ناز‌کن با ما چرا ؟
 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دگر اکنون با جوانان ناز‌کن با ما چرا ؟

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم
این نیست مزد رنج من و باغبانیم
 
من به چشمان تو سوگند، که دل‌باخته‌ام
جز تو، هرگز نرود فکر و خیالم زِ جهان!
 
یادت نرود، به مردم این دنیا
‏دریا بدهی، کویر پس می گیرى.
 
عقب
بالا پایین