ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
در سر کار خرابات کنند ایمان را
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قنددل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
یارم چو قدح به دست گیرددوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی
دستی که در فراق تو میکوفتم به سریارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زاردستی که در فراق تو میکوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت