مشاعره | مشاعره با اشعار حافظ |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
 
.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
- حافظ
 
.
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قَبا گیرم در آغوش
- حافظ
 
.
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در مِی‌کده شادان و غزل خوان بروم
- حافظ
 
.
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در مِی‌کده شادان و غزل خوان بروم
- حافظ
یکی کافیه. اینجا تاپیک مشاعرست
.
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آنکه در خاک شود منزل من
 
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
 
نکته‌ای روح فَزا از دهنِ دوست بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار
 
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
 
عقب
بالا پایین