تا حالا شده از برخورد مدیران نسبت به خودتون ناراحت بشید؟ازسارا نه
انتقاد کنید و یا مشکلی رو بهشون گوشزد کنید و برخورد خوبی باهاتون نداشته باشند؟انتقادی نیست دختر خوبیه
کاری رو بهشون بسپرید و یادشون برن و مسئولیت کاری که بر عهده دارن رو پذیرا نباشن؟پیش نیومده
انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان
دومین دوره جایزه کتاب سال آذربایجان شرقی با همکاری موسسه خانهکتاب و ادبیات ایران و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی با بخش ویژه چهلمین سالگرد دفاعمقدس برگزار میشود.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، به نقل از روابط عمومی مؤسسه خانهکتاب و ادبیات ایران،...
بسمه تعالی
انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان
ضمن تشکر و قدردانی از حضور و فعالیت شما در این بخش، تقاضا داریم از ارسال بیهوده پرهیز کرده و پیش از آغاز فعالیت، قوانین نامبرده را به انجام برسانید؛
1. پیش از ایجاد تاپیک، ابتدا از تکراری نبودن آن اطمینان حاصل کرده و بعد ارسال کنید.
2. از ارسال پست...
بسمه تعالی
انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان
ضمن تشکر از حضور و فعالیت شما در این تالار، تقاضا داریم به قوانین وضع شده پایبند بوده و فضای منسجمی را برای خود و دیگر کاربران شکل دهید؛
1. خبری که ارائه می کنید، بایستی منبع آن ذکر شود.
مثال: [خبرگزاری ایسنا، تسنیم، و ...]
2. خبر نباید دارای لینک...
تو گرچه تکیه گاه منی، اما خود، در تنهایی، ساقه ی باریک یک گل مینایی. مگذار حتی نسیم یک اضطراب، این ساقه ی نازک را مختصری خم کند. شکستن تو، درهم شکستن من است.
?نادر ابراهیمی
بسمه تعالی
ضمن تشکر از فعالیت شما در این عرصه از نگارش خواهشمندیم پیش از ایجاد تاپیک، به موارد نامبرده توجه نمایید؛
⭕قوانین
1. تاپیک وانشات احتیاجی به تایید از سوی مدیریت ندارد.
2. از نگارش محتوای غیراخلاقی و خلاف عرف خودداری کنید.
3. پیش از نگارش وانشات، تاپیک مربوطه را (وانشات چیست) با...
سلام
متاسفانه با وجود ایده های خوب و جدید کادر مدیریت سینما خود تالارتون خیلی بهم ریخته هست؛
اول ازهمه اینکه دوتا تاپیک جامع اخبار سینما هست:
https://forum.cafewriters.xyz/threads/7370/
https://forum.cafewriters.xyz/threads/6011/
شایدبهتر بود مثل باقی بخش ها برای این هم بخش جدا ایجاد میکردید...
ما آدمها استاد حرف زدنیم؛
دوستش نداشته باش،
دلتنگش نباش،
اینقدر در برابرش ضعیف نباش،
به عکسش آنجور نگاه نکن،
جای خالیش را پر کن...
به عمل کردنِ خودمان که میرسد؛
با دلتنگی و بغض به عکسش زل میزنیم و تند تند زیر لب حروفی شبیه حروف دوستت دارم میچینیم کنارِ هم...
از جای خالی ای که پر نشده و نمیشود...
درحالی که از پردۀ کنار تخت فاصله میگرفت صدای قدمهایش بر کفپوش لینولئوم به گوش میرسید.
- صبر کنید. چه چیزی در مورد لباسا وجود داره؟
آنها به عنوان مدرک توقیف شده بودند؛ خم شدم و پرده را کنار زدم.
- من میخوام جان رو ببینم.
هنسن در دید من نبود اما پرستاری را دیدم که به طرفم میآمد؛ چشمانش درشت...