تازه چه خبر

انجمن رمان نویسی کافه نویسندگان

با خواندن و نوشتن رشد کنید,به آینده متفاوتی فکر کنید که بیشتر از حالا با خواندن و نوشتن می‌گذرد.در کوچه پس کوچه‌های هفت شهر نوشتن با کافه نویسندگان باشید

کاربر انجمن
کاربر انجمن
Jan
3,130
3,229
158
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
کاربر انجمن
کاربر انجمن
Jan
3,130
3,229
158
🔸🔸🔸

من کیم؟ مُرغی که بهر نَغمه در بَندش کنند

از پریدن ناامید ، از سَر بریدن بی نَصیب...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
برترین مدیر سال ۱۴۰۲
کاربر VIP
مدرس انجمن
مدیر بازنشسته
برترین‌ مقام‌دار سال
Feb
819
5,052
118
سایه‌ام را بتکانید، تکانم ندهید
لااقل کوچه‌ی بن‌بست نشانم ندهید
مدتی هست به هر بیت خودم میلرزم
از گسل‌های تنم هی هیجانم ندهید..

(نجمه زارع)
 
کاربر انجمن
کاربر انجمن
برترین ارسال کننده ماه
Jul
548
1,994
103
17
خیال دور_The MoOn PlAnEt
وضعیت پروفایل
Unavailable
… پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی
نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی ، یک مصرع غمگین بشوم
زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند
نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم
نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
 
▪️سردبیر روزنامه ربلز▪️
نویسنده
شاعر انجمن
مدرس انجمن
سـر‌دبیر انجمن
منتقد انجمن
ژورنالیست انجمن
برترین‌ مقام‌دار سال
Nov
882
5,051
118
« لـبِ شَط »
وضعیت پروفایل
[وضعیت خاصی ندارم.]
آن‌قدر سنگ‌باران شده‌ام
که دیگر از سنگ نمی‌ترسم
این سنگ‌ها از چاله‌ی من برجی بلند ساخته‌اند
بلند در میان درختان بلند
سپاس از شما ای معماران
پریشانی و اندوه را نای عبور از میان این سنگ‌ها نیست
این‌جا آفتاب زودتر بر من طلوع می‌کند
و آخرین نورهای سرخوش خورشید
دیرتر غروب می‌کنند
گاهی از پنجره‌ی اتاق‌ام
نسیم شمالی به درون پرواز می‌کند
کبوتری از دستان من دانه می‌چیند
صفحات ناتمام مرا نیز
دست‌ گندم‌گون الهه‌ی شعر،
این دست آرام آسمانی تمام خواهد کرد.

- ‌آنا آخماتووا
 
▪️سردبیر روزنامه ربلز▪️
نویسنده
شاعر انجمن
مدرس انجمن
سـر‌دبیر انجمن
منتقد انجمن
ژورنالیست انجمن
برترین‌ مقام‌دار سال
Nov
882
5,051
118
« لـبِ شَط »
وضعیت پروفایل
[وضعیت خاصی ندارم.]
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمائی بساجی یا بسوجم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بود درد مو و درمانم از دوست
بود وصل مو و هجرانم از دوست
اگر قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگردد جانم از دوست...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو
سخنها میکرم سودش نمی‌بو
به بادش میدهم نه‌‌ش میبرد باد
در آتش می‌نهم دودش نمی‌بو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نصیب کس نبی درد دل مو
که بسیاره غم بی حاصل مو
کسی بو از غم و دردم خبردار
که داره مشکلی چون مشکل مو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمی‌دانم دلم دیوانهٔ کیست
کجا آواره و در خانهٔ کیست
نمی‌دونم دل سرگشتهٔ مو
اسیر نرگس مستانهٔ کیست.

_ تاریخ امروز را به خاطر ندارم.
 
کاربر انجمن
کاربر انجمن
Jan
3,130
3,229
158
ﮔﺎه‌گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ می‌گیرد
به خودم می‌گویم،
در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟
 

Who has read this thread (Total: 2) View details

بالا