دلم میخاد همه آدمایی که تو اطرافم میشناسم بریزم دور ... هرچی نگاه میکنم تو هیچ شرایط زندگی رو هیچ کس نمی تونم حساب کنم چقد دنیام خالی هست از همه چیز...
برم از جاهایی که وقتی دیدن مریض و ضعیف شدم سریع بیگانه شدن باهام سریع آدمای دیگه جایگزین کردن در حالی که من داشتم رنج می کشیدم اونا داشتن شادی میکردن... در حالی که تمام اون صحنه ها جلو چشممه هرروز و هرروز چرا نمیرم واقعا؟... حالم از احترام های صوری جملات غیر واقعی که میشنوم بهم میخوره ... کی میشه برم دیگه هیچوقت نیام؟