دنیاتون رو چطوری توصیف می‌کنین؟

قبلنا که بهم میگفتن از زندگیت راضی ای؟
میگفتم چرا که نه؛ مامان دارم، بابا دارم، داداش دارم، خونواده ی خوب دارم، معدلم خوبه، چرا راضی نباشم؟
ولی ی سال بعد جوری زندگی روی بدشو نشون داد که فهمیدم زندگی فقط نمره ی بیست نیس، زندگی فقط گذروندنِ روزا نیس، راستش الان خیلی وقته نمیدونم زندگی چیه ینی خیلی وقته چیزی به اسم زندگی دور و برم ندیدم. یه سریا میگن زندگی ینی نفس کشیدن، یه سریا میگن زندگی ینی کنار پدر و مادرت بودن، یه سریا میگن زندگی ینی سالم بودن.. ولی من میگم تنها چیزی که از زندگی فهمیدم اینه که الان مدتیه افتادم توی خلا. درکی از اطرافم ندارم نمی‌دونم چی درسته چی غلط. یه بار دوستم گف گوش بده ببین چی میگه؟ گفتم کی چی میگه؟ گفت گوش کن، مغزت، قلبت، چی میگه؟
گفتم چیزی نمیگه، خیلی وقته چیزی نگفته، فقط گم شده همین..!
گفت، خب پیداش کن، ب ظاهر سخته ولی میشه.
گفتم خودمم راهو بلد نیستم??‍♀️
خیلی وقته که نسبت به خیلی چیزا که قبلا براشون جون میدادم بی حس شدم. هیلی وقته چیزایی که باعث خوشحالیم بودنو از دست دادم. دنیام جورواجوره. یه روزی میگفتم خوشبخت ترین آدم دنیام؛ الان میگم نمیدونم کی‌ام! یه آدم که حتی نزدیک ترین آدمای اطرافشم درکش نمیکنن. دوسش ندارن??‍♀️
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دنیاتون رو چطوری توصیف می‌کنین؟
حوصله سر بر، قابلِ پیش بینی و شاید کمی هیجانی:/

چه رنگیه؟
به نظر خودم که بی رنگِ

دوستش دارین؟
معلومه که نه!
کی از یه زندگی که کلِ روزو تو خونه‌ای و کاری جز ور رفتن با گوشیت نداری، راضیه که من راضی باشم؟
زندگیِ من تویِ مجازیه( :
خانواده‌ی منو رفیقایِ مجازی تشکیل میدن
خونه‌ و زندگیِ منو گوشی و فضای مجازی تشکیل میده...


اگه نه چه دنیایی رو دوست دارین؟ توصیفش کنین؟

...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
خیلی قشنگه
پر از سختی هایی که شب خوابت نمیبره
پر از دوست داشتن های ناب
و حس های لطیف
هر روز قشنگیش خالص تر میشه
چون چیزایی که باعث میشه تیره بشه الک میشن
پر از رنگ های قشنگ
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BISEl
آبی، تنها رنگی که به صورت واقعی توی طبیعت وجود نداره و انگار یه توهمه...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دنیای من، خلاصه میشه توی یه اتاق خالی و بدون پنجره و در با دیوارهایی که افکارم سر تا سرش با جوهر سیاه نوشته شدن
منم تنها وسط این اتاق روی یه صندلی راک نشستم و به دیوار زل زدم
رنگش هم خاکستریه... گاهی چند درجه روشن تر و گاهی تیره تر
نمیگم دوسش ندارم، ولی کاش میشد یه اقیانوس آبی و زلال باشه یا یه دشت سرسبز و افکارم مثل پروانه آزاد و رها برای خودشون به هر طرف میرفتن :‌)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دنیاتون رو چطوری توصیف می‌کنین؟
دقیقا مثل یه قایق که هیچ مقصدی نداره اما وسط دریاست تازه پارو هم نداره!
چه رنگیه؟
مشکی، حتی یه نقطه‌ی سفید هم نیست
دوستش دارین؟
تحمل میشه کردش
اگه نه چه دنیایی رو دوست دارین؟ توصیفش کنین؟
دنیایی که بدونی باید چیکار کنی، مقصد رو بدونی اما تهش برات مهم نباشه
پارو هم داشته باشی.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
دنیای من خیلی خوشبوعه . از دور که نگاه میکنی کلی مسیر جور وا جور و رنگارنگ میبینی که جون میده واسه ماجراجویی خیلی مسیر های وسوسه کننده ی سخت و آسون و متنوع ای دیده میشه ولی نمی تونم از جام تکون بخورم یه قفس خیلی زخیم و کوچیک دورمو گرفته نمیزاره برم توی این دنیا بگردم سر جام قفلم کرده خیلی سعی کردم این قفس رو بشکنم خیلی بار ها و بار ها با روش های مختلف خواستم فرار کنم ولی نشد زورم نمیرسه خیلی وقتا به همین اندک فضایی که توی قفس دارم راضی میشم و سعی میکنم با همین چیزایی که دارم دلخوش باشم اما همش فریب دادن خودته اون بو هایی که داره از بیرون قفس میاد دیوونه کنندست و فکر اینکه روز ها داره میگذره و تو قدمی هم بهشون نزدیک نمیشی عذاب آوره.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
زیبا، کامل، با شکوه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
کمی زندگی لابه لای درد های بیشمار و سرشار از بیهودگی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
خسته ، رنجور، زخمی
ولی امیدوار
امیدوار
امیدوار....
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین