چه فکری راجبشون کردی؟

@Parham
شات میگیرم میفرستم برا همون یارو ک فک میکنم تویی:/
خاب برخورد اولمون توی گروه بود ک چالش بود
فک میکردم چاپلوسی?حرفای اون دخدره رو تایید میکردی، یادم نیست کی بود
ولی بعدش ک گفتی نوش دارو بعد مرگ سهراب و فلان و املت و اینا شدی فادرم?
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@MONJE
فکر میکردم ۱۷ یا ۱۸ سالت باشه??
چقد سوال پرسیدم اون روز ازت، ایح یادش بخیر
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@Jacklin
خب...سارا رو تقریبا میشه گفت دوساله که میشناسم..اولش که دیدم فکر میکردم از این دختراییه که خودشو میگیره...اما بعدش...فهمیدم نه تنها خودشو نمیگیره بلکه خیلیم عاقله...از اون اولشم فکر میکردم عاقله و نظرم همین بود...بعد من هی چسبیدم به پروفش و پیام میدادم...و خوشحالم چسب بودنم یه جا بدرد خورد...
با اینکه شاید کلی مشغله داشته باشه اما همیشه هست=)
همینجا میگم مرسی که هستی
با اینکه میدونم گند میزنی به احساساتم-_-
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@ida
فکر میکردم از این دخدر چیزایی، افاده‌ای
برا همین زیاد باهات حرف نمیزدم
تا وقتی ک فهمیدم توی لوسیفر بوشعری حرف میزنه اون فالگیره?
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ههمه اولش که منو دیدن یا ترسیدن یا فک کردن مغرورم، خشنم، خودمو میگیرم، وحشیم ولی بعدش که بیشتر باهام آشنا شدن فمیدن کاملا درست فک کردن??
@MONJE
@KIAnaz
@ex_vk
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
@خط بنفش
پرتقال من?از همون اول دوست داشتم ک باعات آشنا شم
البته ک من همیشه توی این کار موفق بودم?
فکر میکردم خجالتیی ولی اشتبا فکر کردم:/
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
:laughting: من همیشە اونیم سَرِ ملت خراب می‌شه باهاشون دوست میشه ولشون نمیکنه
اما وقتی سارا رو دیدم گفتم برم طرف دوتا سیلی میخورم ازش بعدشم باید اشک بریزم اخه از دور مثله اینا بود ها چیه نزیکم بیای خشک رفتار میکنم هاهاها(خنده‌های ترسناکش):worried::i_dont_know:
:crying::worried:لانتی وقتی باهاش هم صحبت شدم بغض کردم چرا زود زودتر این بشرو ندیدم چرا انقد جیگرو مهربونو جذابو تو دل برو بیده تاز رفت بحر برام برگشت سقا شد ای فدا قدره خودتو زیاد بدوننن
:i_dont_know::worried:مرسی برا بودن قشنگت لیدی هر جا رفتی منم با خودت بببر

@Jacklin
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
:i_dont_know:کیغا کیا کیتا کیک پوف چیپس موسری
:bandit:کلا از روزی که رفتم وات حرف باش بزنم فعمیدم فرده زیاد چیزیه دیدم انقده چیزه باید همراه من چیزانو فتح کنیم و چیزان را در هم بکوبیم وجز چیز چیز دیگری فکر نکردم
کیغاچیز:i_dont_know:
@KIAnaz
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
:i_dont_know:ادرس ایدی تو ام ام کام
:i_dont_know:دقیقا فکر میکردم یه ایدیه لوس‌ حسوده جیگره داره لوسیفرمو مینویسه کیوته خالصه غر غر میکنه جیغ میزنه تا من به کشتنش با نگاهم فکر نکنم مرا میلقماند و دقیقا همینم بود الانم هس
:laughting::i_dont_know:با دستمال کاغذی اشکامو پاک میکنم میگم الله اکبر غر بزن ایدی

@ida
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اولین گفتگومون حالت دعوا و بحث داشت فک می‌کردم از من متنفره بعدش کم کم من تبدیل شدم به یکی از بعترین سرپرستاش که فقط باس ناز بشم :batting_eyelashes: :batting_eyelashes: :batting_eyelashes:
راستی آقاحسین تا اینجایین بگم رمان منو هنوز نخوندین گفتین می‌خونین:worried::worried::worried:
@Hosein
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین