دنباله‌دار یک خاطره‌ی خنده دار از بچگیتون؟

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع RIWAN
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نمکدون مامانمو برداشتم و جلو چشمش گفتم بندازم؟ گفت بنداززی میکشمت بعد منم خیلی شیک انداختم که شکست و ای من بدو ای مادرم بدو
 
تا یادم میاد سوژه خنده بودم. یه بار یکی از دوستان پدرم با خانواده شون مهمان ما بودند. هی یه چیزی می شد و می خندیدند. یهو به پدرم گفت خدا حفظش کنه فرزند شیرینی داری. فوری گفتم من پسرشون هستم اونا فرزندشون هستند و منظورم خواهرانم بودند که باز خیلی خندیدند.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 4)
عقب
بالا پایین