همگانی |•سخنان یوهان گوته •|

تو کافیست لحظه های گویای زندگی را دریابی و جرئت کنی که به زبانشان بیاوری. در آن صورت با کلماتی اندک کلامی بسیار گفته ای.
 
اینها چه آدمهایی هستند که همه جانشان به تشریفات بند است و تمامی فکر و ذکرشان در طول سال به اینکه از چه راه میتوانند شده حتی یک صندلی به شاه نزدیکتر بنشینند!
 
چنین است که همه چیز در پیش حس و نگاهم به هم میریزد و تار میشود و من دوباره رویاآلوده به دنیا لبخند میزنم و میگذرم.
 
آخ، چیست آدمی، این نیمه خدای ستوده! آیا طاقتش درست آن زمانی طی نمیشود که بیش از همه به آن احتیاج دارد؟
 
بی شک هر قلبی خود پایه گذار سعادت خودش است.
 
خمیرمایه ما طوری است که همه چیز را با خود و خودمان را با همه چیز مقایسه میکنیم، از این رو خوشبختی یا بدبختی مان بستگی به چیزهایی دارد که معیار مقایسه قرارشان میدهیم.
 
در جهان هیچ شادی ای عمیقتر و واقعیتر از این نیست که مردی بزرگ و فهیم را با خود صمیمی ببینی.
 
آه که زندگی انسان چنان زودگذر است که حتی جایی که بر بودن خود یقین دارد و حضور و هستی اش یگانه برداشت واقعی اوست، باز هم در جان و یاد حتی عزیزان و نزدیکانش باید که شعله اش خاموش و محو شود، آن هم بسیار زود!
 
خودکشی را به هیچ چیزی جز ضعف نمیتوان تعبیر کرد. برای آنکه بدیهیست که مردن آسانتر از پایداری و تحمل یک زندگی رنج بار است.
 
ایا به راستی ضرورت حکم میکند که مایه شادمانی آدمی، همزمان سرچشمه بدبختی او هم باشد؟
 
عقب
بالا پایین