انقدر از نویسندههای اداییای که راه به راه هر جا میشینن میگن ایره شیخصیتای مین میثل بیچههامن ایح ایح ایح و وقتی یه اثرو تموم میکنن شکست عشقی میخورن و میشینن گریه میکنن بدم میاد/:
انقدر از نویسندههایی که خودشونو شوپنهاور میبینن و فقط کم مونده یه بنر سر در انجمن بزنن و روش بنویسن رمانهای من بسیار فلسفی و پیچیده و مفهومی هستند و هیچکس جز خودم عمق و ژرفای آنها را درک نمیکند بدم میاد/:
انقدر از نویسندههایی که تو سیزده سالگی عاشق میشن و از رمانتیکبازیاشون با معشوقهی اسکلشون مینویسن بدم میاد (خودمم این کارو کردم ولی حالا که فکر میکنم:/)
انقدر از نویسندههایی که ژانر اجتماعیو توی وضعیت خونهی یه پیرمرد معتاد و برادر زندانرفته و خواهری که به زور شوهرش دادن و شوهرش عصبی و غیرتیه خلاصه میکنن بدم میاد
انقدر از نویسندههایی که برای نظر گرفتن از آدرس ایمیلشون گرفته تا شماره تلفن دفتر مدرسشونو در اختیار ملت قرار میدن بعد تا یکی محض رضای خدا میاد بهشون میگه رمانت قشنگه عزیزم موفق باشی با خودشون فکر میکنن مین دیگا جی کی رالینگ شیدم و هیمه طیریفدارمن بدم میاد