دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات پناه ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -SETAREH-
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
گاهی لازم است یک «خب که چی؟» بزرگ با فونت زیبا در ذهنت آویزان کنی. شاید در نگاه اول مسخره و شاید بی‌معنی به نظر برسد، اما در طولانی مدت نتایج شگفت‌انگیزی دارد.
 
کاش دستم به دلت می‌رسید
دستمال گلداری از شعر
دورش می‌بستم
تا همه بدانند
دلتنگی‌های تو صاحب دارد... .
«به وقت دلتنگی»
 
مراعات حال خودم رو کردن بهترین لطف در حق خودمه.
نه با خاطره بازی، نه با زبون‌بازی.
با هیچی حال خودمو خراب نمی‌کنم.
«به وقت دلتنگی»
 
روزهای رفته زندگی را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمیشوند
چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود
چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت
چه فکرها که ارامم کرد
چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندهایی که بی اختیار
برلبانم نقش بست
چه اشکهایی که بی اراده
از چشانم سرازیر شد
چه آدمها که دلم را گرم کردند
چه آدمها که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد
چه آدمها که شناختم و چه آدمها
که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
وچه........
وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود....
 
عقب
بالا پایین