اختصاصی «برگی از رمان اپیزود آخر»

نوشته‌ها
نوشته‌ها
2,539
پسندها
پسندها
10,275
امتیازها
امتیازها
453
سکه
3,032
بسم‌تعالی

به این‌جا خوش اومدید…
اینجا پست‌های خاص اپیزود آخر جمع می‌شن؛
دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های خاص، آنچه در آینده می‌خوانیم و صحنه‌های که بیشتر از تصویر، یه هشدارن! یه پیشگویی از آینده.

جا برای هر نظری، هر حدسی و حتی هر پیش‌بینی درباره‌ی اتفاقات آینده هست!!
با من همراه باشید تا لایه به لایه دنیای تاریک و پیچیده‌ی اپیزود آخر رو با هم باز کنیم…🌹



◀️ تاپیک کالکشن یادگاری‌های اپیزود آخر
◀️خود اپیزود آخر
 
آخرین ویرایش:
میکائیل:
«برای کنترل آدم‌ها لازم نیست تهدیدشون کنی… کافیه تنها چیزی رو لمس کنی که می‌ترسن از دستش بدن.»

پارت ۱۳۵
 
دانش:
«ما یه خونواده نیستیم… ما یه قرارداد ناتمومیم که هیچ‌کس جرئت امضاشو نداره.»

 
آخرین ویرایش:
بابک:
«بابام مُرد.
ولی روحش هنوز وسط ما راه می‌ره…

چون هر کی یه تیکه از جنازه‌شو تو قلبش قایم کرده.»
 
آخرین ویرایش:
آنید:
«من نه ناجیم، نه دشمن…
من سایه‌ام.
هر جا نور باشه، منم هستم.»

 
میکائیل:
«اعتماد مثل طنابه…
یا نجاتت می‌ده، یا همون لحظه‌ای که باورش کردی، ازش آویزونت می‌کنن.»

 
میکائیل:
«اشتباه نکن، آنید…
تو عاشق من نشدی،
تو عاشق نقطه‌ضعف‌هام شدی، چون بلد بودی ازشون استفاده کنی.»
 
دانش:
«بعضی‌ زخم‌ها رو نمی‌دوزن، فقط روش کت‌و‌شلوار می‌پوشن و می‌رن دنبال انتقامش.»
 
آخرین ویرایش:
دایان (به دانش):
«ما یه خونواده‌ایم…
ولی اگه لازم باشه، خودم یه گلوله توی پیشونیت خالی می‌کنم.»
 
بابک (رو به دایان):
«کسی که یه بار پشتتو خالی کرد،
دفعه‌ی بعد، چاقو رو درست می‌زنه وسط قلبت.»
 
عقب
بالا پایین